• RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin
  • Youtube

غدیر نیاز

غدیر نیاز

هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

درهاى آسمان به روى خلق باز بود

ارواح مؤمنین همه در سجده سر به مهر

این روح كعبه بود كه روى جهاز بود

مردم براى بار دگر جمع گشته‏اند

آرى غدیر خم عرفات حجاز بود

انگار بوى آب به گوشش رسیده بود

ارض غدیر یكسره عرض نیاز بود

خورشید در جنون خود از حال رفته بود

لیلاى بى تعیّن ما غرق ناز بود

دیدند از نفس كه كم آورد جبرئیل

گیسوى داستان ولایت دراز بود

یكبار نه دوبار نه بار دگر شنید

از بسكه آیه‏هاى على دلنواز بود

گیرم كسى نبود تماشاى او كند

این جلوه در غناى خود آیینه ساز بود

یا هرچه لیلى است همه مظهر وى‏اند

 



واژگان: شعر غدیر

مُهر نجف

مُهر نجف

تا چشم خُم افتاد به سیمای تو ساقی

مثل همه خَم شد جلوی پای تو ساقی

دل بست به آن حالت گیرای تو ساقی

شد مثل نبی غرق تماشای تو ساقی

الیوم چه کردی که خرابت شده احمد

اکملت لکم گفته و راحت شده احمد

این سلسله عشق به موی تو رسیده

سیب دل عشاق به جوی تو رسیده

این عقل به سر منزل روی تو رسیده

هی گشته و آخر به سبوی تو رسیده

خاتم به تو ‌بالیده که پایان پیامی

هم نقطه‌ی آغازی و هم ختم کلامی

من عاشق آن لحظه که انگشتریت را

مجنونِ تو وقتی رجز خیبریت را

دیوانه‌ی آن دم که دمِ حیدریت را

وحی آمده تا گوشه‌ای از دلبریت را

دل برده‌‌ای از دختر یک دانه‌ی هستی

تا خانه‌ی کوثر شده میخانه‌ی هستی

امشب صد و ده مرتبه دیوانه ترم من

شمعی؛ صد و ده مرتبه پروانه ترم من

ساقی! صد و ده مرتبه پیمانه ترم من

مست توام و از همه فرزانه ترم من

در دست نبی دست تو یا دست خدا بود

حق داشت محمد که چنین مست خدا بود

درویش، علی گو شده، دف می‌زند امشب

در شادی شاهیّ‌ِ تو کف می‌زند امشب

هر نادعلی گو به هدف می‌زند امشب

زهرا به دلش مُهر نجف می‌زند امشب

 



واژگان: شعر غدیر

و هو العلی

و هو العلی

ربنا آتنا نگاهش را، که هوایم دوباره بارانی است

السلام علیکْ یا دریا که دلم بی قرار و توفانی است

اِنّ فی خلق تو خدا هم مست، روحْ حیران، فرشته‌ها هم مست

اِنّ فی خلق تو زمین مبهوت، زیر یک آسمان پریشانی است

«لا اله»َم ! کجای «الا» یی؟ روح دریا ! کجای دریایی؟

مثل آبی به چشم ماهی‌ها، ای «هوالظاهر»ی که پیدا نیست

«یا سریع الرضا»ی لبخندت، عاشقان را کشیده در بندت

«یا ولیَّ الذینَ» یک دنیا که در اسم تو غرق حیرانی است

«و اذا الشّمسْ» پیش تو تاریک، «واذا البحرْ» از تو در جوشش

واذا القلبِ من که می‌پرسند: به کدامین گناه قربانی است؟

من که از «اِنّما ولی» مستم، در هوای «هوالعلی...» مستم

از «شراباً طَهورِ» چشمانت، شب میخانه‌ام چراغانی است

«اشهد انَّ» هر چه دارم تو، «وقِنا من عذابِ نار»َم تو

آه، «یا ایها العزیز»َم آه، توشه‌ام این غزل که ‌می‌خوانی است

«لیْتَ شِعری» که شعر من آیا می‌رسد تا به ساحلت؟ دریا !

- ناله‌های کبوتری زخمی که در این بند تیره زندانی است



واژگان: شعر غدیر

بحر طویل

بحر طویل


نوشته شده در عرش خدا با قلم حیدر كرار

خدا خلق نمودست زمین را و زمان را زغبار حرم حیدر كرار

بهشت و همه آنچه در آن هست فدای غبار قدم حیدر كرار

بود خشم خدا برلب تیغ دودم حیدر كرار

رسولان اولوالعزم نمك خورده جود و كرم حیدر كرار

امیری و دلیری و همه كاره عالم شدن اینها همه یك فضل كم حیدر كرار

بدانید اگر كعبه شده قبله حق بوده ز یمن قدم حیدر كرار

علی كیست همان شاه كه عالم به كف اوست

خدایی شدن عالم هستی هدف اوست

همه آبروی اهل زمین اهل سما از شرف اوست

بدانید همه مركز عالم نجف اوست

علی كیست همانی كه خدا خوانده ثنایش

همانیكه كعبه دریده دل خود را به هوایش

همانی كه نشسته دل زارم چو كبوتر لب بامش

همانی كه خداییست كلامش ،مرامش،نمازش،قعودش،سجودش ،قنوتش و قیامش

همانیكه خــــــــــــــدا داده سلامش

علی كیست همان مالك عقبی علی كیست همان صاحب دنیا و همان صاحب دلها

علی كیست همانی كه خدا داده به او هستی خود را و هستی خدا كیست بجز حضرت زهرا

علی كیست همانیكه دهد خاتم شاهانه گدارا

همانیكه حسینش به جهان كرده الم كرب و بلا را

همانیكه ابوالفضل از او درس گرفتست وفا را

همانی كه بود همت او،غیرت او ،‌هیبت او در نفس زینب كبری

همان زینب كبری كه با خطبه مردانه طرفدار علی گشت

وزان خطبه خداوند بدهكار علی گشت



واژگان: شعر غدیر
آیینه پیامبر
تاریخ مثل ساقی کوثر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیامبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرئیل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس ختم نادعلی برنداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست، برابر نداشته است



واژگان: شعر غدیر