آخرین پیام نخستین پیشو

  • آخرین پیام نخستین پیشو
  • پدید آورنده : محمّد علی مقدادی

«یا اَیها الرَّسُولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إِلیکَ مِن رَبِّکَ وَ إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یعصِمُکَ مِنَ النّاسِ إنَّ اللّهَ لا یهدِی القَومَ الکافِرین؛

ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است (بطور کامل به مردم) ابلاغ کن و اگر چنین نکنی رسالت او را انجام نداده ای، خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد، و خداوند گروه کافران (ناسپاس) را هدایت نمی کند». (سوره مائده، آیه 67)

از آن رهگذر که رهبری معصومان بایستی به مثابه ابدی بودن دین اسلام تداوم داشته باشد تا جامعه اسلامی بدون سرپرست رها نشود، ضرورت وجود رهبری معصوم نیز بعد از رحلت پیامبر (ص) به خوبی نمایان می گردد، تا مسلمانان همواره از وجود او در بین خودشان بهره مند باشند؛ زیرا دین بدون رهبر؛ مانند انسان بدون سر است.
آیه تبلیغ (ابلاغ)
آیه مورد بحث، به آیه «تبلیغ» شهرت دارد. در این آیه خداوند به پیامبرش دستور داده است تا امر مهمی را به مسلمانان ابلاغ کند. میزان اهمیت رساندن این پیام هنگامی آشکار می شود که اگر آن حضرت این دستور را انجام ندهد، بسان آن است که رسالت خدا را انجام نداده باشد.

مرحوم علامه طباطبایی(ره) می گوید: خداوند در رساندن این پیام آنچنان شدت عمل نشان می دهد که هرگز در عرصه های ترسناکی چون؛ مقابله با مشرکان قریش، تبلیغ توحید و نفی بت پرستی، پیامبرش را تهدید نکرد و پیامبر خدا نیز از هیچ کس نترسید و از تمامی عرصه های هولناک پیروز بیرون آمد. قابل توجه و تأمل است که این آیه شریفه هیچ ارتباطی با آیات قبل و بعد ندارد؛ زیرا در سال آخر هجرت تمامی مردم یهودی و مسیحی ساکن در جزیرة العرب، تسلیم اسلام شده بودند و خطری از ناحیه آنان وجود نداشت.1
شأن نزول

کتب تفاسیر چهار احتمال درباره شأن نزول آیه مورد نظر ذکر کرده اند2؛ امّا یکی از احتمالات کلیدی و مهم شأن نزول آیه شریفه که مطابق با روایات بسیاری نیز هست، درباره رهبری امام علی (ع) می باشد که قرآن مجید در مرحله نخست و سپس به دنبال آن؛ پیامبر اکرم(ص) با صراحت کامل آن را مطرح کرده اند.

صاحب تفسیر طبری که در قرن سوم هجرت می زیسته است می نویسد: آیه شریفه: «یا اَیهَا الرَسُول بَلِّغ…». درباره حضرت علی(ع) نازل شده است.3

فرات کوفی نیز در تفسیرش آورده است، آیه: «یا اَیهَا الرَسُول بَلِّغ…». روز غدیر خم و درباره ولایت و رهبری امام علی (ع) نازل شده است.4

همچنین علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش چنین نگاشته است: آیه: «یا اَیهَا الرَسُول بَلِّغ…» درباره حضرت علی (ع) نازل گردیده است.5
گزارش رویداد

سال دهم هجرت، پیامبر خدا (ص) پس از پایان مناسک «حجة الوداع» به همراه هزاران تن از مسلمان به سوی مدینه رهسپار شد. کاروان، منازل بین راه را یکی پس از دیگری پیمود. کاروان کم کم به وادی «جُحفه» نزدیک می شد. ناگاه جبرئیل بر پیامبر خدا نازل شد و آیه شریفه: «یا ایها الرَّسُولُ بَلِّغ ما انزِلَ …» را بر ایشان قرائت کرد. در این آیه خداوند پیامبرش را ترغیب نمود تا دستور او را درباره جانشینی و ولایت حضرت علی(ع) هر چه سریع تر به مردم برساند.6

پیامبر به غدیر خم رسید. دستور داد: «آنانکه از غدیرخم گذشته اند مراجعت کنند، باقیمانده کاروان هم برای رسیدن به میعادگاه عجله کنند».

تابش خورشید، تازیانه های هلاک کننده خویش را بر سر و روی کاروانیان می نواخت، قراین و شواهد گویای این بود که زمانه آبستن حادثه ای است.

خدایا! چه شده است؟ چه واقعه ای اتفاق خواهد افتاد؟ آری؛ پیامبر مأمور است، او می بایست دستور خدا را به مردم ابلاغ کند و از کسی هم نترسد.

پیامبر اسلام بر فراز جهاز شتران جای گرفت و بعد از حمد و ثنای خداوند؛ چنین فرمود: «ای مردم! به پایان عمرم نزدیک شده ام و از میان شما می روم. ای مردم! من آنچه از حلال و حرام خدا بود به شما رساندم …. آیا من بر شما اولویت و برتری ندارم؟» مردم همگی گفتند: بلی؛ یا رسول الله.

آنگاه او دست علی(ع) را گرفت و فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا علی مَولاهُ…؛ هرکس که من مولای اویم، علی(ع) مولای اوست».7

بار خدایا! دوست علی را دوست بدار و دشمن علی را دشمن باش.

معبودا! آنکه علی را یاری کند، یاور باش و کسی که او را یاری نکند، خوار و ذلیل گردان.

از این فرمایش حضرت که خطاب به مردم فرمود: «ألَستُ أولی بکم…؛ آیا من از شما برتر و اولی نیستم؟» به خوبی معلوم می شود که مقصود ایشان در فراز بعدی خطبه: «مَن کُنتُ مَولاه …»، معرفی امام علی(ع) به عنوان رهبر و سرپرست بوده است؛ زیرا اگر غرض از «مَن کنتُ مولاه …»، تنها دوست داشتن او بود، این همه تأکید و نگه داشتن مردم در میان بیابان را لازم نداشت. پس «مولی» به معنای اول است و صلاحیت رهبری را نشان می دهد.
نقش قرآن

بدین ترتیب در غدیر خم نقش قرآن در تداوم رهبری معصوم بعد از پیامبر خدا (ص) نیز به زیبایی نمایان شد و این کتاب زندگی؛ راه صحیح و بدون دغدغه را به پویندگان جاده حقیقت معرفی فرمود.
 



1 . تفسیر المیزان ج6 ص4243.

2 . تفسیر تبیان ج3ص587.

3. تفسیر طبری، بخش 24.

4 . تفسیر فرات کوفی ج1ص130.

5 . تفسیر قمی ج1ص171.

6 . تفسیر عیاشی ج1ص332.

7 . اصول کافی ج1ص295. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج2ص287.

سفرنامه غدیر

  • سفرنامه غدیر
  • پدید آورنده : محمد رضائی

بخش اول

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در مدینه اعلام کرد که در مراسم حج شرکت خواهد نمود و مسلمانانی که معذور نیستند، در این مراسم شرکت کنند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله 5 روز مانده به آخر ذی القعده، همراه جمعیتی انبوه از مسلمانان مدینه و تازه مسلمانان اطراف مدینه، از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. بیش از صد هزار نفر از مدینه عازم مکه شدند. خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله نیز همراه آن حضرت بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد کاروان کم تر در منازل بین راه توقف کند و به علت گرما، شب ها به راه خود ادامه دهد و در روزها به استراحت بپردازد.
مسیر سفر حجة الوداع از مدینه به مکه

با توجه به این که پیمودن راه مکه ـ مدینه 117 ساعت طول می کشد و در هر ساعت مسافتی حدود 4 کیلومتر را می توان با شتر پیمود، و از مدینه تا «رابغ» 66 ساعت راه و از رابغ تا مکه 51 ساعت راه است و بین جحفه تا مکه تقریباً 40 مرحله است(1)؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله روز یکشنبه در «یلملم» و شب در «شرف السیاله»(سیالة) بود و نماز مغرب و عشا را همان جا خواند. پیامبر صلی الله علیه و آله در روز دو شنبه، نماز صبح را در «عرق الظبیة» خواند و روز را در «روحا» منزل گزید و از آن جا، به «منصرف» رفت و نماز عصر را آن جا خواند. پیامبر صلی الله علیه و آله شب در متعّشی بود و نماز صبح روز بعد را در «اثابة» خواند و روز سه شنبه را در «عرج» بود. کاروان روز چهارشنبه در «اسقیاء»، روز پنجشنبه در «ابواء»، روز جمعه در «جحفه»، روز شنبه در «قدید»، روز یکشنبه در «عسفان»، روز دو شنبه در «مرّالظهران» (بطن مرّ) بود و نماز مغرب را در «ثنیّتین» (نزدیک مکه) خواند و شب را همان جا ماند و روز سه شنبه وارد مکه شد.(2) (مسیر بازگشت آن حضرت نیز همین بود.)

رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از 9 روز مسافرت، در چهارم ذی الحجة به حومه مکه رسید، اما چون شب فرا رسید، در بیرون مکه اطراق کرد و صبح روز بعد، از «عقبه مدنیّین» وارد مکه شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدّت اقامت در مکه (تا قبل از شروع مراسم حجّ) در «بطحاء» مکه سکونت گزید.(3) در آغاز این سفر، امیرالمؤمنین علیه السلام همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود؛ زیرا در مأموریت یمن به سر می برد. حضرت علی علیه السلام وقتی که خبر سفر پیامبراسلام صلی الله علیه و آله را شنید، به سرعت، به مکه رفت وقبل از آغاز مراسم حجّ، خود را به مکه رساند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از عمره، فرمود: من نیّت حج افراد نموده ام، چون قربانی ام را با خود آورده ام، اما هرکس همانند من نیست، حج او تمتّع است و باید از احرام عمره خارج شود، تا زمان حج فرا رسد. این دستور الهی چنان خشم عده ای مسلمان نما را ـ که بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله بر مسند خلافت نشستند و حج تمتّع و متعه را حرام اعلام کردند.ـ برانگیخت که علناً آن را انکار نمودند.(4)

مخالفین تمتّع در حجّ و برنامه های امیرالمؤمنین صلی الله علیه و آله در سفر یمن گروهی از سران منافقین مدینه و عمدتاً از گروه مهاجرین بودند؛ زیرا منافقین انصار شناخته شده و پس از مرگ عبداللّه بن اُبیّ پراکنده شده بودند و هیچ پیوند قبیله ای یا تاریخی با مکیان نداشتند. مطرود بودند. و طلقای مکه (تازه مسلمانان قریش در مکه). عمق اذیت ها و آزارهای شان در این سفر به رسول خدا صلی الله علیه و آله طوری بود که هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله در حجة الوداع حج الهی و ابراهیمی را تعلیم می نمودند ـ که با انحرافات و بدعت های جاهلی مشرکین قریش در تضاد بود.ـ باعث اعتراضات علنی و گستاخانه آنان و یا ظهور غیظ و سنگینی در رفتار و کردار شان می شد. در آیه 200 سوره بقره به گوشه ای از رفتار آن ها پرداخته شده و این رفتار زشت آن ها مورد توبیخ قرار گرفته است.

امام رضا علیه السلام به نکته ای بسیار عجیب اشاره می نماید که: مردی از آن حضرت پرسید: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله در ایام رحلت خود و قبل از آن در تقیّه بود؟!

حضرت فرمود: با نزول آیه تبلیغ (67 مائده) خداوند هرچه تقیه و خوف بود را از رسول خدا صلی الله علیه و آله برداشت.(5)

در مدت اقامت رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه، نه تنها شخص ایشان مورد مخالفت و اذیت قرار گرفت بلکه امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در این زمان به طور علنی مورد تهمت و عیب تراشی منافقین و تازه مسلمانان مکه قرار داشت.

در این اوضاع آرام و مرتب که جمعیت علاقمند و (به قول اهل سنت صحابه در این سفر آن چنان بودند که برای تبرک به قطرات آب وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله با یک دیگر مسابقه گذاشته و ازدحام عجیبی ایجاد می کردند!) مراسم حج در روز نهم (عرفه) آغاز گردید.

شبانگاه یا روز عرفه اولین مرتبه ای است که فرشته وحی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد.(6) و از طرف خداوند امر به تبلیغ عمومی وصایت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام می نماید که باید در همین مراسم حج انجام گردد و چه ازدحامی بهتر از ایّام و صحرای عرفه یا منی؛ اما در روایتی است که چون برای اولین مرتبه جبرئیل بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد، آن حضرت چنان گریست که از محاسن مبارکش اشک جاری شد و به جبرئیل فرمود:

ای جبرئیل! این قوم من، قریب العهد به جاهلیت هستند؛ این دین را سالیان سال با تشویق و اکراه به آن ها عرضه کردم تا من را پذیرفتند. حال چگونه می توانم (در یک مراسم کوتاه) دیگری را برای رهبری و اطاعت از او معرفی کنم.(7)

طبق روایات، اولین نزول جبرئیل یا در شب عرفه یا به هنگام وقوف به عرفات بوده است. اما آنچه مهم است، این که رسول خدا صلی الله علیه و آله از قبل اعلان کرده بود که این حج، «حجة الوداع» است و ضمناً و یا حتی صریحاً خبر از رحلت قریب الوقوع خود داده بود. بنابراین قصد داشت امر ولایت را تدریجاً و با زمینه سازی های قبلی مطرح کند و با شواهد و قرائنی که وجود دارد، قطعاً رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم داشته ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را در مدینه پس از حجة الوداع مطرح کند(8)؛ از جمله:

1 ـ عجله زیاد برای ورود به مکه و خروج سریع از آن جا.(9)

2 ـ قصد آن حضرت برای اعلان و اجرای ولایت در فضائی با ثبات و مستحکم از نظر موقعیّت اجتماعی و سیاسی و نظامی؛ که این جز در مدینه آن هم پس از دور کردن قسمت اعظم جمعیت مسلمانان سست عقیده یا منافق ازآن شهر نمی شد، (امری که رسول خدا صلی الله علیه و آله با طراحی اعزام سپاه و لشکر اسامة بن زید در آخرین ماه زندگی، قصد اجرای آن را داشت.)

3 ـ روایات و حتی آیاتی که تصریح دارد رسول خدا صلی الله علیه و آله از اعلان این امر به طور کلی بویژه در مکه خوف شدید داشت. لذا با دقت و برنامه ریزی منتظر فرصت مناسب و آماده کردن مردم بود که مکه اصلاً آن شرایط را نداشت.

4 ـ جمعیت بسیار پراکنده و ناهمگون مکه در مراسم حج؛ بویژه که میعادگاه منافقین (از قشر مهاجرین مدینه) با مشرکین تازه مسلمان (حزب طُلَقا) شده بود که از لحظه ورود آن حضرت به مکه (با پیش کشیدن اعتراض به برنامه های امیرالمؤمنین علیهماالسلام در سفر یمن توسط کسی همچون خالد بن ولید(10) و یا اعتراض به برنامه حج تمتع) تا لحظه خروج از مکه (با نقشه بسیار خطرناک ترور آن حضرت در مسیربازگشت.) دائم فتنه انگیزی می نمودند.

بنابراین رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه نمی توانست ولایت خاصه را صریحاً اعلام نماید؛ اما به علت نزول وحی الهی، تصمیم به زمینه سازی این امر گرفت؛ لذا در روز عرفه در اجتماع حجاج خطبه ای تاریخی و مفصّل ایراد می نماید (خطبه ای که بسیار مورد توجه عامه است و در برابر خطبه غدیر آن را مهم ترین خطبه آن حضرت در این سفر می دانند.) دراین باره جابربن سمرة می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در عرفات خطبه ای خواند در ضمن آن شنیدم که فرمود:

این امر (اسلام) همیشه عزیز و سربلند خواهد بود، مادام که زمام حکومت آن به

=========================================

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

اسلام همیشه عزیز و سربلند خواهد بود، مادام که زمام حکومت آن به دست دوازده نفر باشد که همه....؛ ناگهان نتوانستم ادامه سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشنوم. چرا؟ چون که ناگهان سروصدا شد و مردم شروع به حرف زدن کردند!

=========================================

دست دوازده نفر باشد که همه....؛ ناگهان نتوانستم ادامه سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشنوم. چرا؟ چون که (به حسب روایات مختلف) ناگهان سروصدا شد و مردم شروع به حرف زدن کردند! چون که ناگهان فریاد و ضجه مردم و جمعیت بلند شد! ناگهان جمعیت بلند شده و از جای خود برخاستند و (نشستند)! اما چون پدرم ازمن به (جایگاه) رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیکتر بود از او پرسیدم: ادامه سخن ایشان چه بود؟ گفت: ایشان فرمود: «کلّهم من قریش» و یا این که «کلّهم من بنی هاشم»(11)

این واکنش عجیب نسبت به آن حدیث کلّی و ظاهراً مبهم، باعث شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله نتواند حتی مقدمات امر را در عرفات انجام دهد، و این امر آن چنان تأثیر گذار بود که بنابه نقل احتجاج از امام باقر علیه السلام ؛ فرشته وحی مجّدداً در مسجد خیف در صحرای منا بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و اما رسول خدا صلی الله علیه و آله ولایت علی علیه السلام نمود. اما رسول خدا صلی الله علیه و آله در این نزول ها صریحاً از جبرئیل می خواست که از حق تعالی تضمین عصمت و سلامت خود از شرّ مردم را بنماید. و این بدین معنی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله به جبرئیل می گوید؛ تا عصمت الهی برایم نازل نشود، اصلاً و اصلاً نمی شود این امر را اجرا کرد.(12)

بنابراین رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از پایان اعمال سه شبانه روز صحرای منی، به سرعت برای انجام بقیه اعمال به مکه آمد و پس از پایان اعمال دوباره جبرئیل آمد و این بار آیات آغازین سوره عنکبوت(1ـ4) را آورد و خبر داد که حق تعالی طبق این آیات تأکید فرموده این امت با امری بسیار مهم که مسأله ولایت باشد، امتحان خواهند شد و باید امتحان شوند تا حتماً سره از ناسره شناخته گردد.(13)

این امر باعث شد که: رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را طلبیده و اکثر آن روز و شبش را جهت تحویل ودایع علم و حکمت الهی در روز 13 ذی حجه پس از پایان مراسم حج با او خلوت کند.
طرح ترور

این ملاقات طولانی، احوالات و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله در آن روزها و یادآوری احادیثی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در گذشته های دور و نزدیک درباره خلافت امیرالمؤمنین صلی الله علیه و آله گفته؛ ائتلاف دو حزب منافقین و طلقا را به تکاپوی جدّی در همان روز وامی دارد تا به نحوی از برنامه های رسول خدا صلی الله علیه و آله مطلع گردند. و به مفاد آیات آغازین سوره تحریم سرانجام از طریق بعضی زوجات آن حضرت مطلع می گردند که در آینده بسیار نزدیک قرار است ولایت خاصه آن حضرت اعلان گردد. (البته به احتمال زیاد در مدینه.)

پس به سرعت همدیگر را خبر کرده و در خانه یکی از «طلقاء»، اجتماعی از منافقین و «طلقاء» تشکیل دادند و مطرح کردند که رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم دارد به زودی امامت علی را رسماً اعلان کند. لذا باید با هراقدام ممکن، مانع اجرای آن گردند و بهترین راه آن، ترور رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ آن هم در مسیر بازگشت، آنگاه که خوب از مکه دور شده (تا رفع اتهام از قریش شود.) و هنوز با مدینه هم فاصله زیادی دارد. پس بهترین جا میانه راه طولانی مکه و مدینه بعد از سرزمین جحفه در سلسله جبال این منطقه است. در جائی که عقبه (گردنه) هرشی نامیده می شود و در جاده اصلی مکه و مدینه است.(14)

رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از پایان مراسم حج دستور داد، بانگ رحیل زنند؛ با این که ایشان پس از سال ها توانسته به راحتی به مکه آید و می بایست مدت بیشتری آن جا باشد و هم در وطن خود، هم در میان قبیله خود و هم در جوار خانه خدا، عجیب است که در خروج از مکه عجله دارد!(15)

تمام تواریخ اتفاق دارند که رسول خدا صلی الله علیه و آله از طریق اعلای مکه وارد شد و از طریق اسفل مکه یعنی از ذوی طوی از مکه خارج شد، آن هم در روز چهارده ذی حجه درست یک روز پس از پایان مراسم حج. بنابراین توقف ایشان در مکه بسیار کوتاه حدوداً 10 روز بوده است.

درباره زمان خروج ایشان از مکه، اگرچه بعضی از تواریخ آن را پیش از طلوع صبح پس از انجام مراسم طوّاف وداع می دانند، اما تاریخ یعقوبی تصریح دارد که خروج آن حضرت در شب بوده است. و در حقیقت سفر غدیر از این مقطع زمانی آغاز می گردد.(16) و جالب است بدانیم موقع خروج، عده قابل توجهی از مردم مکه ـ بخصوص بعضی سران آن ها هم ـ به عناوین گوناگون همراه کاروان رهسپار مدینه می گردند و قافله بازگشت بزرگتر می شود.(17) بویژه که می گویند: عده ای از مردم یمن هم ـ که با امیرالمؤمنین علیه السلام از یمن آمده بودند.ـ عازم مدینه شدند.
از مکه تا غدیر

به گفته مقدسی بین مکه و مدینه، یازده منزل و مرحله (که بین هرکدام 6ـ7 فرسنگ راه است،) می باشد.(18) اما کسی که با کمی شتاب بیشتر حرکت کند، این منازل و روزها به نُه روز می رسد. همانند رسول خدا صلی الله علیه و آله در سفر از مدینه به مکه.

و اینک رسول خدا صلی الله علیه و آله شبانه در مسیر جاده اصلی با سرعتی حتی تندتر از زمان آمدن، در حال بازگشت است. سرعت ایشان به گونه ای است که شب و یا روز چهاردهم ذی الحجة از مکه خارج شدند و قبل از ظهر روز هجدهم ذی الحجة در جحفه در میانه راه بودند و اگر قافله با آن بزرگی (هشتاد الی صد و چند هزار نفری) همین گونه به راه خود ادامه می داد، حداکثر پس از هشت روز در مدینه بود، و این با توجه به آن قافله بزرگ که مرکب از زنان و کودکان و مردان بود، آن هم درمیان بیابان های داغ حجاز، بسیار شگفت آور می نمود و حکایت از عجله بسیار زیاد رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت. اما قافله در راه خود تازه به «کراع الغمیم» رسیده بود، (طبق نقشه این منطقه فاصله چندانی با مکه ندارد. لذا دومین منزل راه مکه به مدینه نامیده شده است.) که در آن جا کوهی سیاه در کنار راه قرار داشت؛ جبرئیل برای چهارمین مرتبه نازل شد و برای سومین بار (پس از عرفات و منی) مجدداً از رسول خدا صلی الله علیه و آله اعلام امر ولایت را می خواهد. اما حضرت دوباره این امر را مشروط به گرفتن تضمین الهی یعنی «مصونیّت از مردم» می نماید.

این نزول دوباره باعث شدت گرفتن سرعت سیر آن کاروان عظیم می گردد، به گونه ای که «کراع الغمیم» در حالت متعارف در یک یا دو منزلی مکه است و فاصله آن تا جحفه سه منزل است. (از «عسفان» تا «خلیص» و از آن جا تا «قدید» و از آن جا تا جحفه سه منزل راه می شود.)(19)

مفاد برخی روایات این است که جبرئیل یکبار در روز سوم سفر در «کراع الغمیم» بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و مرتبه دیگر فردای همان روز در حوالی جحفه. که این بسیار عجیب و مشکل است.(20) اما بنابر روایات مشهور که فاصله مکه تا جحفه (و غدیر خم) چهار روز طول کشید، به نظر می رسد نزول جبرئیل در «کراع الغمیم» در همان روز اول یا دوم سفر بوده نه روز سوم. (مگر این که کراع الغمیم را منطقه ای وسیع تا حوالی جحفه بدانیم.)
حادثه قدید

نام یکی از منازل میان صحرای داغ قدید است که قبل از جحفه کاروانیان در آن جا اطراق می کردند. و ظاهراً رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز سوم سفر یا شبش را آن جا اطراق کرده که شاهد اولین رفتار عجیب عده قابل توجهی از مسلمانان بودند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله به هنگام اطراق مشاهده می کند برعکس تمام سفرها که همیشه خیمه و جایگاه ایشان درمیان مردم بوده و همه سعی داشتند درجوار ایشان باشند، ولی در این جا مردم به گونه ای آشکار از ایشان دوری می گزینند. این امر بر رسول خدا صلی الله علیه و آله بسیار گران تمام می شود. ظاهراً رسول خدا صلی الله علیه و آله این جا عکس العملی نشان نمی دهد.(21)
روز چهارم سفر

کاروان پس از خروج از قدید با سرعت زیاد رهسپار جحفه می شود در حالی که از صحرائی بسیار داغ و بی آب و علف در حال عبور است؛ آن هم در راهی سخت و طولانی. رسول خدا صلی الله علیه و آله در سفرهایش یا در پیشاپیش کاروان و لشکر می بود یا در قلب آن بویژه در این سفر آن گاه که در میان جمعیتی عظیم از مدینه متوجه مکه شد، تا قدید هم برکاروانیان نظم حاکم بود. اما حادثه و بی نظمی قدید ظاهراً با عنایت بوده و بلکه در مسیر قدید به جحفه به صورت رخداد عجیبی نمودار می شود. به گونه ای که از میانه راه به تدریج قافله آن چنان کشیده و پراکنده می شود که گروههایی مجال جدایی از کاروان را پیدا کرده و سعی می کنند خود را به سرعت و زودتر از بقیه به جحفه برسانند.

بهترین حسن ظن، تصور فرار آن ها از گرمای کشنده و یا رسیدن به جحفه محل جدایی مسیر کاروانهاست. اما اندکی صبر لازم است تا چهره واقعی و مقصد و مقصود آن ها آشکار گردد.

دانستن این نکته ضروری است جمعیتی که به سوی مدینه می رفت، مرکب بود از اکثریتی آن ها از مردم مدینه (انصار+ مهاجرین) و مردم قبایل اطراف مدینه و عده ای از طلقاء (تازه مسلمانان) همانند معاویه بن ابن ابی سفیان که به همراه ائتلاف تشکیل شده در مکه همراه این کاروان بودند.

در این شرایط زمانی و مکانی و... است که ناگهان فرشته وحی بر رسول خدا علیه السلام نازل می شود، اما بسیار متفاوت، آن هم در نزولی که تقریباً پنجمین مرتبه بوده و چهارمین مرتبه ای است که به جهت تأکید بر امر ولایت می آید.

پی نوشتها:
1 ـ اطلس تاریخ اسلام، وزارت دفاع، ص 52.
2 ـ الغدیر، ج 1، ص 9 و 10.
3 ـ بحار الانوار، ج 21، ص 392.
4 - همان، ص 386.
5 ـ همان، ج 37، ص 123.
6 ـ همان، ص 152.
7 ـ همان، ص 127.
8 ـ همان، ج 28، ص 98.
9 ـ ترجمه تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 508.
10 ـ بحارالانوار، ج 37، ص 220.
11 ـ برای تحقیق مفصل این واقعه از منابع عامه ر.ک: به کتاب الغدیر و المعارضون، جعفرمرتضی.
12 ـ احتجاج طبرسی، ج 1، ص 56 و 57.
13 ـ بحارالانوار، ج 28، ص 95.
14 ـ همان، ج 28، ص 95ـ98.
15 و 16 ـ ترجمه تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 508.
17 ـ بحارالانوار، ج 37، ص 140.
18 و 19 ـ احسن التقاسیم، مقدسی، ترجمه منزوی، ج 1، ص 150.
20 ـ خلاصه عبقات، ج 6، ص 19.
21 ـ مسند احمد، ج 4، ص 16.

در غدیر چه گذشت؟

  • در غدیر چه گذشت؟
  • پدید آورنده : احمد زمانی

واپسین ماههای عمر پیامبر خدا(ص) همانند ابر رحمت از روی سر مردم آن روز می گذشت. آن بزرگوار همراه هزاران میهمان دیگر خانه خدا، که از ضیافت رسمی حضرت حق برمی گشتند، به نزدیکی سرزمین «جحفه » رسید. در آخرین محدوده میقات، جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و اولین پیام رسالت بعد از توحید را، که اهمیتش به اندازه 23 سال رسالت بود، بر پیامبر(ص) ابلاغ کرد تا او برای آخرین بار پیام ولایت (1) را بازگوید و حجت را بر مردم آن روز و نسل های آینده تمام کند. از اینرو در آن جمعه مبارک در سه منزلی میقات جحفه (2) فرمان تجمع حاجیان از بیت برگشته را صادر کرد. بلال اذان نماز را شروع نمود و پیامبر خدا(ص) کلام وحی نازل شده بر خویش را چنین زمزمه کرد:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین (3) .

ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده کاملا به مردم برسان; اگر آن را [به جهاتی مانند تقیه و ...] ابلاغ نکنی، رسالت خداوند را انجام نداده ای. خداوند تو را از جمیع خطرات [احتمالی] نگاه می دارد و خداوند جمعیت کافران [لجوج] را هدایت نمی کند.

پس از اجتماع مردم، درست کردن جایگاهی از جهاز شتران برای پیامبر گرامی اسلام و برگزار شدن نماز ظهر به جماعت (4) ، رسول خدا(ص) در برابر آنان ایستاد، ولی ایستادنش هیات خاصی داشت; زیرا می خواست وحی را ابلاغ کند و در آخرین حج خود به آنان بگوید که، خلا وجودی رسالت را امامت پر خواهد کرد، وصایت جایگزین آن خواهد شد و زمین از حجت خالی نخواهد بود. شما در پناه زعامت وصی من به سعادت همیشگی خواهید رسید. او پرچمدار دینی، سیاسی، اجتماعی و الهی شما خواهد بود و شما را به ساحل نجات خواهد رساند.
تثبیت امامت توسط پیامبر(ص)

پیامبر گرامی اسلام(ص) به خاطر حساسیت و موضع گیری های بعضی از افراد در برابر اعلان وصایت علی بن ابی طالب(ع) آن را برای مدتی پنهان داشته، و ابلاغش را به تاخیر انداخته بود. حال تصمیم داشت این امر عظیم و پر برکت را اعلام کند. بنا بر این سکوت مردم را شکست و سخنانش را چنین آغاز کرد:

ایها الناس انی قد نبانی اللطیف الخبیر...

ای مردم، بخشنده نعمت ها و آگاه به دقایق خلقت به من خبر داد که هر پیامبری نصف پیامبر قبلی خویش عمر کرده است و من گمان دارم که بزودی باید دعوت خدای را اجابت کنم. همانا من و شما همگی مسؤولیم; آیا من رسالتم را به شما نرسانده ام؟!

همگی پاسخ دادند: ما گواهیم که تو رسالت خویش را انجام دادی، ما را پند دادی و در راه خدا جهاد کردی; خداوند جزای خیر به شما عنایت کند.

بعد همگی خدای را بر گفتار خویش شاهد گرفتند. آنگاه پیامبر خدا(ص) فرمود: آیا شما بر اینکه خداوند تنها معبودی است، جز او معبودی نیست، محمد بنده و پیامبر اوست و بهشت و دوزخ و برانگیخته شدن بعد از مرگ امری حتمی است،شهادت ندادید؟

همگی در جواب گفتند: آنچه را فرمودی مورد گواهی و اقرار ما است.

بعد فرمود: بارالها، خود بر تصدیق اینان گواه باش.

سپس چنین ادامه داد: ای مردم، خداوند ولی و سرپرست و اختیاردار من است و من بر شما و همه مؤمنان ولایت دارم. آگاه باشید، هر کسی که من ولی او بودم، علی ابن ابیطالب[علیه السلام] مولای او خواهد بود. پروردگارا، هر کس او را دوست دارد، دوست بدار و هر کس با وی دشمنی کند، دشمن بدار (5) .
واقعه غدیر و راویان

روایات بیانگر واقعه غدیر، خطبه پیامبر خدا(ص) و معرفی علی بن ابی طالب به وسیله آن حضرت، متواتر است و بیشتر کتب تفسیری و تاریخی اهل سنت و شیعه را فرا گرفته است. محدثینی چون ابوسعید خدری و عبدالله بن عباس، هر یک به طور جداگانه، حدیث غدیر را با یازده طریق نقل کرده اند و براء بن عاذب آن را با سه طریق باز گفته است; افراد دیگری مانند جابر بن عبدالله انصاری، عمار یاسر، سلمان فارسی، عمر بن خطاب، زید بن ارقم و همسرش نیز آن را نقل کرده اند (6) .

دانشمند عالی مقام، پاسدار بزرگ ولایت حضرت علامه امینی(ره) در این باره چنین می نویسد: حدیث غدیر را یکصد و ده تن از صحابه و یاران پیامبر خدا(ص) و نیز هشتاد و چهار نفر از تابعین نقل می کنند.

آن بزرگوار سپس از سیصد و شصت نفر از نویسندگان و کتب معروف اسلامی نقل می کند: حدیث غدیر از قطعی ترین روایات متواتر است. چنانچه کسی در تواتر این روایت تردید کند، نمی تواند هیچ حدیث متواتر دیگری را بپذیرد (7) .
امت در پرتو امامت

اعلان امامت علی بن ابی طالب(ع) طرفداران اسلام ناب محمدی(ص) را مسرور کرده، سره را از ناسره و طالبان حقیقت را از جویندگان زر و زور جدا کرد. تزویرگرانی که حالاتشان نشان دهنده معتقدات و بینش آنان بود. خداوند این دو پیامد مهم را برای پیامبرش چنین بازگو می کند:

الیوم یاس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (8) .

یاس و ناامیدی کافران، کوردلان از خدا بی خبر که اسلام حقیقی را پنهان داشتند را فرار گرفت، شما از [تحرکات] آنان هیچ وحشتی به خود راه ندهید و فقط از من بترسید. [به مؤمنین بگو] امروز [با نصب امامت و رهبری] دین شما را کامل و نعمتهای خود را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما دین قرار دادم.

بعد از معرفی پیامبر خدا(ص) نیروهای متعهد و مؤمن پیشوای خود را یافتند و سعی کردند در همه دوران کارهای خود را بر محور وجودی امامشان انجام دهند. آنها حضرت علی(ع) را چنان یافتند که پیامبر(ص) فرموده بود:

علی مع الحق و الحق مع علی یدور معه حیثما دار (9) هر جا علی وجود دارد حقیقت آنجاست و هر جا حقیقت است علی آنجاست همیشه گفتار، کردار و وجود علی بن ابی طالب(ع) محور حق است.

بدین ترتیب غدیر روز بلوغ حق، عزت، شکوه و توان اسلام شد. در آن روز امامت عزت و امید نبوت شد. مردم از عمق جان دست علی را می فشردند و می گفتند: بخ، بخ لک یا علی اصحبت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة (10) ; آفرین بر تو، آفرین بر تو ای فرزند ابوطالب; تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.

حسان بن ثابت، شاعر معروف، آن روز از پیامبر خدا (ص) اجازه خواست و در باره واقعه بزرگ اسلامی چنین سرود:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم و اسمع بالرسول منادیا فقال و من مولاکم و ولیکم فقالوا و لم یبدوا هناک التعادیا الهک مولانا و انت ولینا فلن تجدن منا لک الیوم عاصیا فقال له قم یا علی فاننی رضیتک من بعدی اماما و هادیا فمن کنت مولاه فهذا ولیه فکونوا له اتباع صدق موالیا هناک دعا اللهم وال ولیه و کن للذی عادی علیا معادیا (11)

پیامبر خدا(ص) آنان را در روز غدیر ندا داد، چه ندای ارزشمندی. او فرمود: مولای شما و سرپست شما چه کسی است؟ آنان بی درنگ گفتند: خدای تو مولای ماست و تو سرپرست و ولی امر مایی. ما هرگز از فرمان تو سرپیچی نخواهیم کرد. در آن هنگام، پیامبر(ص) به علی فرمود: برخیز من تو را انتخاب کردم تا بعد از من امام و رهبر باشی. بعد فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم این مرد مولا و رهبر او خواهد بود; پس شما همگی، از سر صدق، از او پیروری کنید. بارالها، دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار.

رسول خدا(ص) از حسان بن ثابت تقدیر و تشکر کرد و از خداوند خواست پیوسته او را با روح القدس تایید کند (12) ; زیرا او از آرمان پیامبر(ص) که تثبت جانشینی علی بن ابی طالب بود حمایت کرده، مردم را نیز به حمایت طلبید. اشعار او برای همیشه در تاریخ باقی ماند و سند عزت و افتخارش شد.
عید غدیر سنت جاوید

پیامبر خدا(ص) دوست داشت عید غدیر، که جشن ولایت و تعیین رهبری است، برای همیشه باقی بماند و مسلمانان در همه اعصار آن را زنده و جاوید بدارند; زیرا یاد علی، نام علی و غدیر علی چیزی جز استمرار رسالت و اسلام ناب محمدی(ص) نیست. در بسیاری از کتابهای تاریخی چنین می خوانیم: در روز غدیر، بعد از انتصاب علی بن ابی طالب(ع) به جانشینی پیامبر(ص)، رسول خدا در خیمه اختصاصی خویش نشست و فرمان داد امیر مؤمنان(ع) در خیمه دیگری به تنهایی بنشیند. سپس دستور داد تا همه مردان، یکی پس از دیگری، داخل خیمه آن حضرت شوند و بر امام و رهبر آینده خویش تبریک و تهنیت گویند. چون مردان همگی تبریک گفتند، رسول خدال(ص) به زنان نیز فرمان داد تا داخل خیمه آن حضرت شوند و تبریک گویند. پس زنان نیز تبریک گفتند (13) .

این فرمان پیامبر خدا(ص) معنایی جز بیعت نداشت. آن حضرت دوست داشت این سنت الهی برای همیشه در میان مسلمانان باقی بماند و عیدی از اعیاد مسلمین شود.

امام صادق(ع) در جمع یارانش بود; از عید غدیر و هجدهم ذی حجه سال دهم هجری سخن به میان آمد، آن حضرت از جدش پیامبر خدا(ص) چنین نقل کرد:

یوم الغدیر افضل اعیاد امتی و هو الیوم الذی امرنی الله - تعالی ذکره - فیه بنصب اخی علی بن ابی طالب علما لامتی یهتدون به من بعدی و هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین و اتم علی امتی فیه النعمة و رضی لهم الاسلام دینا (14) ;

برترین عیدهای امت من روز غدیر است و آن روزی است که خداوند مرا امر کرد که علی [علیه السلام] را رهبر امت اسلامی قرار دهم تا مردم بعد از من به وسیله او هدایت شوند; و آن روزی است که خداوند [با اعلام وصایت و امامت علی(ع)] دین خویش را کامل و نعمت هایش را بر امت تمام کرد; و دین اسلام را [به عنوان آیین همیشگی] برای آنان انتخاب کرد.
«امام رضا(ع) و عید غدیر»

فیاض بن محمد طوسی، که 90 سال از عمرش گذشته بود، در سال 259 ه.ق در طوس در برابر جمعی چنین گفت: روز عید غدیر همراه گروهی در خدمت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بودیم. آن حضرت به مناسبت عید غدیر همه ما را جهت افطاری نگه داشت، برای خانواده های این گروه غذا فرستاد و لباس و انگشتر و نعلین هدیه کرد. آنگاه درباره فضیلت روز غدیر و آنچه پیش آمده بود سخن گفت و از پدر گرامی و اجدادش چنین نقل کرد: در زمان جدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) عید غدیر با روز جمعه مصادف شد، حضرت آن روز نماز جمعه را اقامه کرده، خطبه ای مفصل خواند و مردم را به برپا داشتن عید ولایت و وصایت بسیار تشویق و ترغیب کرد. آنگاه حضرت رضا(ع) خطبه جدش را برای ما نقل کرد (15) .

پس برگزاری عید سعید غدیر خواسته پیامبر خدا(ص) اهل بیت(ع) و همه مسلمانان بوده است. از سوی دیگر، بنی امیه و بنی عباس همواره سعی می کردند مراسم عید سعید غدیر به فراموشی سپرده شود، زیرا احیای این سنت الهی چیزی جز مشروعیت حکومت اهل بیت - علیهم السلام - نبود. از این رو تا نیمه قرن چهارم این شعار اسلامی از سوی حکومتها فراموش شده بود. سر انجام وقتی که آل بویه قدرت پیدا کرد، عید سعید غدیر را رسمیت بخشید. در سال 352 ه.ق معزالدوله مراسم عید غدیر و نیز سوگواری عاشورا در دربار برپا کرد. در سایه حکومت آل بویه این مراسم بتدریج در گوشه و کنار علنی شد (16) .

به هر حال، عید سعید غدیر در تاریخ فراز و نشیب بسیار دیده است و این خود بر اصالت این شعار اسلامی و الهی گواهی می دهد.

فاطمه زهرا(س) برای احیای حادثه غدیر و تعیین وصایت و ولایت، که خواسته دیرینه رسول خدا(ص) بود، بعد از رحلت پدر در کنار قبور شهدای احد به محمود بن لبید فرمود:

«و اعجبا اعجبا انسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالی لقد سمعت رسول الله [صلی الله علیه وآله] یقول: علی خیر من اخلفه فیکم، و هو الامام و الخلیفة بعدی... (17) »

شگفتا، آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش کرده اید؟!... خدا را گواه می گیرم خود شنیدم که رسول خدا(ص) فرمود: علی بهترین کسی است که او را در میان شما جانشین خود قرار می دهم، علی [علیه السلام] امام و خلیفه بعد از من است...

امروز نیز جشن گرفتن عید سعید غدیر چیزی جز احیای شعائر اسلامی نیست. برگزاری این عید پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) را خوشحال می کند; پس لازم است در هر کوی و برزنی پرچمهای شادی برافراشته شود، مؤمنان به دیدار یکدیگر بشتابند و این روز را تبریک گویند.

پی نوشتها:

1 - در تفسیر آیه شریفه: و انذر عشیرتک الاقربین (خویشان نزدیک خود را هشدار ده) آمده است که پیامبر خدا (ص) در اولین مرتبه ابلاغ نبوت در برابر چهل نفر از خویشاوندان خود بعد از ایمان آوردن علی(ع) او را جانشین و خلیفه بعد از خود انتخاب کرد. الکامل و التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 63; مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 111; حقایق پنهان، احمد زمانی، ص 15.

2- در نزدیکی جحفه غدیر خم با فاصله سه میل (5670 متر) واقع شده، در آنجا چشمه آبی جاری بوده، درختان زیادی وجود دارد. پیامبر خدا(ص) در برگشت از حجة الوداع علی بن ابی طالب(علیه السلام) را به مقام وصایت و جانشینی خود منصوب کرد. معجم معالم الحجاز، عاتق بن غیث البلادی، ج 2، ص 124; جمهرة اللغة، زکی احمد صفوت، ج 1، ص 108.

3- مائده /67.

4- چون پیامبر خدا(ص) همانند دیگران در سفر بود نماز ظهر را به جماعت خواند نه جمعه.

5- اصول کافی، ج 1، ص 295، ح 3; تهذیب، ج 3، ص 263، ح 66; بحارالانوار، ج 23، ص 141، ح 92.

6- المیزان، ج 6، ص 60 - 61.

7- الغدیر، ج 1، ص 151 - 14.

8- مائده /3.

9- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،ج 18،باب 77،ص 72.

10- بحارالانوار، ج 21، ص 388.

11- محمد بن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 37; الغدیر، ج 2، ص 34; بحارالانوار، ج 21، ص 388; علمای اهل سنت همچون خوارزمی مالکی و گنجی شافعی و جلال الدین سیوطی نقل کرده اند.

12- بحارالانوار، ج 21، ص 388.

13- الغدیر، ج 1، ص 271; از میان کسانی که به آن حضرت تبریک گفت عمر بن خطاب بود. او به آن حضرت دست و داد و گفت، هنیئا لک یا ابن ابی طالب...مبارک و گوارا باد بر تو مقام وصایت و امامت، ای پسر ابوطالب.

14- بحارالانوار، ج 97، ص 110; علامه مجلسی(ره) در موسوعه گرانقدر خویش - بحارالانوار - بابی به نام باب فضل یوم الغدیر و صومه باز کرده و روایت مختلفی آورده است.

15- بحارالانوار، ج 94، ص 112.

16- کامل ابن اثیر، ج 8، ص 549.

17- علامه شمس الدین جزری، اسمی المناقب، ص 32; بحارالانوار، ج 36، ص 353; کفایة الاثر، ص 26; نهج الحیاة، ص 38; غایة المرام، ص 96; احقاق الحق، ج 1، ص 7،26; حدیث فوق را فاطمه معصومه - سلام الله علیها - دختر موسی بن جعفر(ع) نقل کرده است.

غدیر قربانی قدرت

  • غدیر قربانی قدرت
  • پدید آورنده : نعمت الله صفری فروشانی

اگر ماجرای غدیر خم از نظر تاریخی واقعیت دارد، چرا پس از ماجرای سقیفه شرکت کنندگان در آن محفل و نیز مردم مدینه سخنی که نشانه یادآوری این ماجرا باشد، بر زبان نیاوردند؟

به نظر می رسد این پرسش یکی از چالش های جدی فرا روی شیعه است; زیرا شیعه:

الف) با بهره گیری از منابع معتبر خود و اهل سنت به اثبات اصل ماجرای غدیر می پردازد; منابعی که در آن صدها صحابی و تابعی شناخته شده وجود دارد . (1)

ب) با دلیل های متقن و شواهد مستحکم لغوی، قرآنی، سنتی و تاریخی واژه ولایت موجود در روایت غدیر را به معنای سرپرستی و به دست گرفتن امور جامعه مسلمانان می داند نه دوستی . (2)

ج) اثبات می کند پیامبر اکرم (ص) در این ماجرا بر اساس دستور خداوند در پی تعیین جانشین بود نه معرفی کاندیدای خلافت . (3)

با این همه در گزارش های تاریخی - جز چند منبع که در اعتبار آن ها سخن فراوان است (4) - از واکنش شدید مردم و یاد آوری ماجرای غدیر خم کم تر سخن به میان آمده است . با آن که قطعا بیش تر مردم مدینه در ماجرای غدیر حضور داشتند، چرا پس از حدود 70 یا 84 روز (5) از این ماجرا آن را فراموش کردند؟

البته احتمال اعتراض عده ای از مردم و یاد کرد ماجرای غدیر به وسیله آن ها و مخفی ماندن این واکنش، به سبب سیاست ممنوعیت نقل و تدوین حدیث، وجود دارد; ولی در عدم گستردگی این اعتراض ها تردید نیست .

با توجه به ماجرای غدیر و تاکید پیامبر اکرم (ص) بر تعیین جانشین، انتظار اعتراض گسترده نامعقول نمی نماید . بنابراین، واکنشی چنین محدود چگونه توجیه می شود؟ برای یافتن سرنخ های تاریخی این مشکل باید موقعیت زمانی این قطعه از تاریخ و نیز سیر جریان های سیاسی و اجتماعی از زمان واقعه تا وفات پیامبر اکرم (ص) به دقت بررسی شود . بر این اساس، پی گیری بحث در محورهای زیر ضرورت دارد:

1 . قبل از تشکیل دولت مدینه به دست پیامبر اکرم (ص)، مردم شهرهای بزرگ حجاز و بادیه ها تحت نظام قبیله ای به سر می بردند .

در این نظام سرآمد بودن در صفاتی چون سن، سخاوت، شجاعت، بردباری و شرافت معیار گزینش رهبر به شمار می آمد و رهبر قبیله حق نداشت از میان فرزندان و خویشانش جانشین برگزیند .

2 . پیامبر اکرم (ص) نخستین کسی بود که در این سرزمین نهادی به نام دولت پدید آورد و ارزش های فرا قبیله ای ارائه داد .

آن حضرت (ص) توانست قبایل مختلف شهرها و بادیه های منطقه را تحت یک نظام واحد متمرکز سازد . مردم که وی را پیامبری آسمانی می دانستند، تشکیل دولت از سوی او را امری الاهی به شمار آوردند و در برابر آن مقاومتی قابل توجه نشان ندادند .

3 . پیش از فتح مکه اسلام به گونه ای روز افزون در میان مردم شهرها و بادیه ها گسترش یافت تا جایی که سال بعد (سال نهم هجرت) عام الوفود (سال هیات ها) نام گرفت; یعنی سالی که مردم دسته دسته در قالب هیئت های مختلف نزد پیامبر اکرم (ص) می شتافتند و اسلام خویش را آشکار می ساختند . ناگفته پیدا است، انگیزه همه این هیات ها معنوی نبود و همه تازه مسلمانان ایمان قلبی نداشتند .

4 . یکی از آموزه های اسلامی که پذیرش آن برای مردم دشوار می نمود، مساله تعیین جانشین بود; زیرا:

الف) مردم فقط پیامبر (ص) را دارای بعد الاهی می دانستند و حکومت فرا قبیله ای اش را می پذیرفتند . در نگاه آنان، جانشین پیامبر از چنین ویژگی ای برخوردار نبود . (6)

ب) هنوز بسیاری از مردم خود را به اطاعت محض از دستورهای دنیوی آن حضرت مقید نمی دانستند; چنان که در مواردی چون صلح حدیبیه (7) و تقسیم غنایم حنین (8) واکنش اعتراض آمیز نشان دادند .

ج) بسیاری از مردم اطاعت از فرمان های دنیوی مربوط به بعد از زندگانی رسول خدا را نمی پذیرفتند; زیرا هنوز از آموزه های جاهلی که به رئیس قبیله اجازه تعیین جانشین نمی دهد، دل نبریده بودند; و طبیعی بود که مساله ریاست دولت را از ریاست یک قبیله مهم تر بدانند .

د) هنوز بعضی از قریشیان تازه مسلمان چنان می پنداشتند که حضرت (ص) در راستای رقابت قبیله ای مساله نبوت را مطرح کرده است . این گروه با توجه به اقبال عمومی مردم به آن حضرت (ص) جرات مخالفت نداشتند; ولی با تعیین جانشین به ویژه از تیره بنی هاشم، لب به اعتراض گشادند و با بهره گیری از پشتوانه فرهنگ قبیله ای مردم اعتراض خویش را روشن تر بیان کردند .

ه) در زمان جاهلیت تنها اشرافی به مجلس مشورتی قریش (دارالندوه) راه می یافتند که به چهل سالگی رسیده باشند . (9) بر این بنیاد، پذیرش جانشین رسول خدا، به ویژه اگر آن فرد داماد پیامبر (ص) بود و کم تر از چهل سال (10) داشت، بسیار دشوارتر می شد .

5 . دو نکته دیگر، پذیرش جانشینی امام علی (ع) را دشوار می ساخت:

الف) حضرت علی (ع) نزد قریشیان، به سبب دلاوری هایش در جنگ هایی مانند بدر و احد و به خاک و خون کشیدن بزرگان قریش، چهره منفی داشت . این پدیده سبب شد به تبلیغات گسترده روی آورند و چهره علی (ع) را نزد همه اعراب زشت جلوه دهند . (11)

ب) مردم قبایل مختلف این نکته را درک کرده بودند که با توجه به لیاقت ها و استعدادهای تیره بنی هاشم، اگر مساله جانشینی در میان آن ها تثبیت شود، هرگز از آن خاندان برون نخواهد آمد .

6 . نگاه پیامبر اکرم (ص) به جانشینی حضرت علی (ع) الاهی و از روابط قبیله ای و خویشاوندی بسیار فراتر است; زیرا آن حضرت (ص) به حفظ آیین وحی می اندیشید و طبیعی است که آشناترین فرد به کتاب و سنت و شجاع ترین و کوشاترین فرد در راه گسترش اسلام را برگزیند . البته پیامبر اکرم (ص) با وضعیت جامعه آشنا بود . از این رو، از آغاز رسالت، در موقعیت های گوناگون، به بهانه های مختلف و با بیان های متفاوت ویژگی های حضرت علی (ع) را یاد آور می شد و از جانشینی اش سخن به میان می آورد . (12) آن بزرگوار، سرانجام از سوی خداوند مامور شد در بزرگ ترین اجتماع مسلمانان که برخی شمار آن ها را بیش از یکصد هزار تن دانسته اند، آشکارا این مساله را اعلام کند (13) و دغدغه مخالفت جامعه را نادیده بگیرد . فرازی از آیه 67 سوره مائده که از این دغدغه پیامبر پرده بر می دارد و به وی ایمنی می بخشد، چنین است: «. . . والله یعصمک من الناس; خداوند تو را از [شر] مردم نگاه می دارد .»

در این عبارت، دو واژه «عصمت » و «ناس » بسیار راهگشا است . خداوند پیامبر (ص) را از چه چیزی حفظ می کرد؟ و این «ناس » چه کسانی بودند؟

با توجه به واقعیت خارجی و ایمن نماندن پیامبر (ص) از شر زبان مردم و نیز با توجه به این که سرانجام مساله جانشینی امام علی (ع) به سامان نرسید، بعید نمی نماید که مراد از واژه «یعصمک » نگهداری پیامبر (ص) از هجوم فیزیکی و یکباره مردم باشد; چنان که واژه «ناس » بر مردم عادی دلالت دارد و با توجه به اکثریت نو مسلمان آن زمان، به حمل این لفظ بر خلاف ظاهر نیازمند نیستیم .

7 . تاریخ درباره بسیاری از حوادث مقطع زمانی بین غدیر و وفات پیامبراکرم (ص) ساکت مانده است; اما کالبد شکافی دو پدیده مهم آن عصر ما را با شدت اهتمام پیامبر اکرم (ص) بر گزینش جانشین و گستره تلاش های مخالفان آن حضرت آشنا می سازد . این پدیده ها عبارت است از: سپاه اسامه و مخالفت با نگارش وصیت مهم رسول خدا .
1 . سپاه اسامه

پیامبر اکرم در واپسین روزهای زندگی اش فرمان داد لشکری عظیم به فرماندهی جوانی نورس به نام اسامة بن زید سمت دورترین مرزهای کشور اسلامی (مرزهای روم) رهسپار شود . (14) کالبد شکافی دقیق این جریان نشان می دهد رسول خدا (ص) در راستای تثبیت جانشینی حضرت علی (ع) به چنین اقدامی دست یازید; زیرا:

الف) در آن هنگام و در آستانه وفات پیامبر اکرم (ص) خالی کردن مرکز حکومت از نیروهای نظامی و ارسال آن به دورترین نقاط به صلاح جامعه نبود; چون احتمال داشت پس از وفات پیامبر اکرم (ص) بسیاری از نومسلمانان قبایل اطراف سر به شورش بردارند و کیان جامعه اسلامی در معرض تهدید قرار گیرد . آنچه این تصمیم گیری را در نظر پیامبر اکرم (ص) منطقی جلوه می داد، دور ساختن مخالفان جانشینی حضرت علی (ع) از مدینه بود .

ب) انتصاب جوانی 18 ساله (15) به مقام فرماندهی لشکر و عدم توجه به اعتراضات اصحاب جز از کار انداختن مهم ترین (16) دستاویز مخالفان جانشینی علی (ع) هیچ توجیهی نداشت; زیرا اسامة بن زید که از جهاتی چون سابقه مسلمانی، شرافت، شجاعت و کاردانی سر آمد اصحاب به شمار نمی آمد و از نظر سنی حدود 15 سال از علی (ع) کوچک تر بود - با توجه به آن که در بسیاری از ویژگی ها با حضرت علی (ع) قابل مقایسه نمی نمود - در مقام فرماندهی سپاهی عظیم و متشکل از بزرگان صحابه مانند ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص قرار گرفت .

ج) دقت در ترکیب سپاه اسامه نشان می دهد تمام کسانی که احتمال داشت با جانشینی حضرت علی (ع) مخالفت ورزند، ملزم بودند در این سپاه شرکت جویند . (17) و کسانی که به بهانه بیماری پیامبر اکرم (ص) از اردوگاه به مدینه باز می گشتند، با جمله تاکیدی «لعن الله من تخلف عن جیش اسامة » (18) روبه رو می شدند . در مقابل، یاران و موافقان جانشینی حضرت علی (ع) چون عمار، مقداد و سلمان از حضور در این سپاه معاف گشتند و ملزم شدند در مدینه به سر برند . (19)
2 . پیشگیری از نگارش وصیت

این پدیده در واپسین روزهای حیات پیامبر اکرم (ص) تحقق یافت . در آن روزها، پیامبراکرم (ص) که احتمالا با بالاگرفتن زمزمه های مخالفت با جانشینی حضرت علی (ع) به شدت نگران اوضاع شده بود، دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندی صریح و ماندگار برجای گذارد و از گمراهی امت جلوگیری کند . مخالفان که این دستور را با نقشه های چند ماهه خویش ناسازگار می دیدند، به شدت نگران شدند و با هزیان گو خواندن کسی که جز وحی چیزی بر زبان نمی راند، از نگارش این سند جلوگیری کردند .

تاریخ در این جا تنها از یک تن نام می برد . (20) اما آشکار است که تنها یک نفر - بی آن که جریانی نیرومند پشتیبانش باشد - نمی تواند با رسول خدا (ص) مقابله کند . از این رو، بعضی از نصوص گوینده این عبارت را جمع دانسته، از کلمه «قالوا» استفاده کرده اند . (21)

8 . نخستین تشکیل دهندگان این جلسه که با هدف تعیین خلیفه ای جز حضرت علی (ع) در سقیفه گرد آمدند، انصار به شمار می آمدند . آن هم انصاری که در همه جا به پیروی محض از پیامبر اکرم (ص) زبانزد بودند و دوستی شان با خاندان آن حضرت (ص) به ویژه حضرت علی (ع) بر همگان ثابت شده است .

راستی چرا انصار؟ و چرا با این عجله، آن هم در حالی که هنوز بدن پیامبر اکرم (ص) غسل داده نشده است؟ شواهد تاریخی، نشان می دهد انصار هرگز از جانشینی شخصیتی مانند حضرت علی (ع) هراسناک نبودند و او را ادامه دهنده راه پیامبر اکرم (ص) می دانستند .

اقدام عجولانه آن ها در درک نکته ای حیاتی ریشه دارد . آن ها با تیز بینی دریافته بودند که شانسی برای به قدرت رسیدن حضرت علی (ع) وجود ندارد . مخالفت یاران بزرگ پیامبر اکرم (ص) با راه افتادن سپاه اسامه و نیز مخالفت آنان با نگارش وصیت از سوی پیامبر اکرم (ص) و به احتمال فراوان، حوادث دیگری که تاریخ ما را از آن بی خبر گذاشته است، انصار را به این نتیجه رسانده بود که مهاجران اندیشه به دست گرفتن حکومت در سر می پرورانند و احتمال دارد قریشیانی که سرانشان در نبرد با نیروهای انصار حامی پیامبر به قتل رسیدند، با بهره گیری از پیوند نزدیک قریش و مهاجران در پی انتقام بر آیند . بنابراین، به سقیفه شتافتند تا طرفداران غصب حق علی (ع) را دست کم از به دست گرفتن کامل قدرت باز دارند و به منظور حفظ جامعه انصار از توطئه های آتی، سهمی از قدرت به دست آورند .

پس انصار و مردم مدینه همگان حادثه غدیر را به یاد داشتند و دلالت آن بر تعیین جانشین را مسلم می دانستند; اما مشاهده تلاش های کسانی که در جهت مخالفت علنی با غدیر گام بر می داشتند و حرکت طرفداران آن واقعه آسمانی را به شدیدترین روش ممکن سرکوب می کردند، آن ها را از هرگونه تلاش در جهت احیای یاد غدیر باز می داشت .

بنابراین، طبیعی است که در این زمان شاهد اعتراض مردم مؤمن و استدلال آن ها به این حادثه مهم تاریخی نباشیم . آن ها، با توجه به زمینه های قبلی، تلاش و استدلال خود را آب در هاون کوفتن می دیدند . چنان که، بر اساس نصوص تاریخی، حضرت علی (ع) نیز در آن زمان به این جریان مهم استدلال نکرد . به نظر می رسد، در آن موقعیت، استدلال گسترده مردم به واقعه غدیر پرسش برانگیز است نه عدم استدلال; زیرا چنین استدلالی نمایانگر پذیرش یکباره جریان مخالف با فرمان پیامبر (ص) از سوی مردم معتقد به غدیر است و با شواهد تاریخی سازگاری ندارد .

پی نوشت ها:

1 . الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، علامه امینی، ج 1، ص 14- 73 . او این حدیث را از یکصدو ده نفر صحابی و هشتاد و چهار تابعی نقل می کند .

2 . همان، ص 362- 370 .

3 . همان، ص 370- 378 .

4 . مانند کتاب سلیم بن قیس و کتاب الاحتجاج نوشته احمد بن علی طبرسی .

5 . ماجرای غدیر خم در روز 18 ذی حجه واقع شد و وفات پیامبر اکرم (ص) و ماجرای سقیفه در 28 صفر یا 12 ربیع الاول .

6 . برای اطلاع بیش تر مراجعه شود به: تاریخ تحول دولت و خلافت از بر آمدن اسلام تا برافتادن سفیانیان، رسول جعفریان، ص 27 به بعد .

7 . المغازی، محمد بن عمر واقدی، تحقیق مارسدن جونس، ج 1، ص 606 و 607 . در این کتاب پس از نقل اعتراض عمر از وی چنین نقل کرده است: «من [عمر] چنان در شک افتادم که از آغاز اسلام خود تا آن هنگام در چنین شکی فرو نرفته بودم .»

8 . الکامل فی التاریخ، به ابن اثیر، تحقیق علی شیری، ج 1، ص 631 .

9 . تاریخ سیاسی اسلام (1) سیرة رسول خدا (ص)، رسول جعفریان، ص 98 .

10 . حضرت علی (ع) در آن هنگام طبق قول مشهور 33 سال داشت .

11 . عمر در این باره می گوید: «قوم شما (قریش) به شما مانند نگاه گاو به کشنده اش می نگرند» .(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 9)

12 . برای اطلاع از این موارد، ر . ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب فی الکتاب و السنة و التاریخ، محمدی ری شهری و همکاران، ج 2 .

13 . الغدیر، ج 1، ص 214 .

14 . طبقات، محمد بن سعد کاتب واقدی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج 4، ص 54- 58 .

15 . همان، ص 55 .

16 . همان، ص 54 و 56 .

17 . السقیفه، محمد رضا مظفر، ص 81 و 77 .

18 . الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، تصحیح شیخ احمد فهمی محمد، ج 1، ص 14 .

19 . السقیفه، ص 81 .

20 . من حیاة الخلیفة، عمربن الخطاب، عبدالرحمن احمد البکری، تعلیق سید مرتضی رضوی ص 101- 107 .

21 . همان، ص 104 .

غدیر، فراموشی یا انکار؟

  • غدیر، فراموشی یا انکار؟

چرا مردمی که در صدر اسلام، در جمع و حفظ قرآن، این قدر اهتمام داشتند، حادثه غدیر خم را به راحتی فراموش کردند؟

برای یافتن سرنخ های تاریخی این مشکل، باید موقعیت زمانی این مرحله از تاریخ و نیز سیر جریان های سیاسی و اجتماعی، از زمان واقعه تا وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، به دقت بررسی شود. بر این اساس، پی گیری بحث، در محورهای زیر، ضرورت دارد:

1. قبل از تشکیل دولت مدینه به دست پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، مردم شهرهای بزرگ حجاز و بادیه نشین ها، تحت نظام قبیله ای به سر می بُردند.

در این نظام، سرآمد بودن در صفاتی چون سن، سخاوت، شجاعت، بردباری و شرافت، معیارهای گزینش رهبر به شمار می آمدند و رهبر قبیله، حق نداشت از میان فرزندان و خویشانش، جانشین برگزیند.

2. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، نخستین کسی بود که در این سرزمین، نهادی به نام دولت پدید آورد و ارزش های فرا قبیله ای را ارائه کرد.

او توانست قبایل مختلف شهرها و بادیه های منطقه را تحت یک نظام واحد، متمرکز سازد. مردمی که وی را پیامبری آسمانی می دانستند، تشکیل دولت از سوی او را امری الهی به شمار آوردند و در برابر آن، مقاومتی قابل توجه نشان ندادند.

3. پیش از فتح مکه، اسلام به گونه ای روز افزون، در میان مردم شهرها و بادیه ها، گسترش یافت؛ تا جایی که سال بعد، یعنی سال نهم هجری، عام الوفود - سال هیئت ها - نام گرفت و آن سالی بود که مردم، دسته دسته در قالب هیئت های مختلف، نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می آمدند و اسلام خویش را آشکار می ساختند. ناگفته پیداست که انگیزه همه این هیئت ها، معنوی نبود و همه این تازه مسلمانان، ایمان قلبی نداشتند.

4. یکی از آموزه های اسلامی که پذیرش آن برای مردم دشوار بود، مسئله تعیین جانشین بود.

الف) مردم، فقط پیامبر صلی الله علیه وآله را دارای بُعد الهی می دانستند و حکومت فرا قبیله ای اش را می پذیرفتند و در نگاه آنان، جانشین پیامبر، از چنین ویژگی ای برخوردار نبود.

ب) هنوز بسیاری از مردم، خود را به اطاعت محض از دستورهای دنیوی آن حضرت، مقیّد نمی دانستند؛ چنان که در مواردی چون صلح حدیبیه، این مورد را مشاهده می کنیم.1

ج) بسیاری از مردم، اطاعت از فرمان های دنیوی مربوط به بعد از زندگانی رسول خدا صلی الله علیه وآله را نمی پذیرفتند؛ زیرا هنوز از آموزه های جاهلی که به رئیس قبیله اجازه تعیین جانشین نمی داد، دل نبریده بودند و طبیعی بود که مسئله ریاست دولت را از ریاست یک قبیله، مهم تر بدانند.

د) هنوز بعضی از قریشیان تازه مسلمان، می پنداشتند که حضرت محمد صلی الله علیه وآله، در راستای رقابت قبیله ای، مسئله نبوت را مطرح کرده است. این گروه، با توجّه به اقبال عمومی مردم به آن حضرت صلی الله علیه وآله، جرأت مخالفت نداشتند؛ ولی با تعیین جانشین، به ویژه از تیره بنی هاشم، لب به اعتراض گشودند و با بهره گیری از پشتوانه فرهنگ قبیله ای مردم، اعتراض خویش را روشن تر بیان کردند.

ه) در زمان جاهلیت، تنها اشرافی به مجلس مشورتی قریش (دارالندوه) راه می یافتند که به چهل سالگی رسیده بودند.2

بر این اساس، پذیرش جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله، به ویژه اگر آن فرد، داماد پیامبر صلی الله علیه وآله بوده، کمتر از چهل سال داشت - مانند حضرت علی علیه السلام - بسیار دشوارتر می شد.

علاوه بر این امور، دو نکته دیگر، پذیرش جانشینی امام علی علیه السلام را دشوار می ساخت؛ اول این که حضرت علی علیه السلام، به سبب دلاوری هایش در جنگ هایی مانند بدر و اُحُد و به خاک و خون کشیدن بزرگان قریش، نزد قریشیان، چهره ای منفی داشت. این پدیده، سبب شد تا آنان به تبلیغات گسترده روی آورند و چهره علی علیه السلام را نزد همه اعراب، زشت جلوه دهند.

دوم این که مردم قبایل مختلف، این نکته را درک کرده بودند که با توجّه به لیاقت ها و استعدادهای تیره بنی هاشم، اگر مسئله جانشینی در میان آنها تثبیت شود، هرگز از آن خاندان، بیرون نخواهد آمد.

6. نگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به جانشینی حضرت علی علیه السلام، الهی بود و به دلیل روابط قبیله ای و خویشاوندی نبود؛ زیرا آن حضرت صلی الله علیه وآله، به حفظ آیین وحی می اندیشید و طبیعی بود که آشناترین فرد به کتاب و سنت و شجاع ترین و کوشاترین فرد در راه گسترش اسلام را برگزیند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با وضعیت جامعه آشنا بود؛ از این رو، از آغاز رسالت، در موقعیت های گوناگون و به بهانه های مختلف و با بیان های متفاوت، ویژگی های حضرت علی علیه السلام را یادآور می شد و از جانشینی اش، سخن به میان می آورد.3

او سرانجام از سوی خداوند، مأمور شد تا در بزرگ ترین اجتماع مسلمانان - که برخی شمار افراد آن را بیش از یکصد هزار تن دانسته اند - آشکارا این مسئله را اعلام کند4 و دغدغه مخالفت جامعه را نادیده بگیرد. فرازی از آیه 67 سوره «مائده» که از این دغدغه پیامبر پرده بر می دارد و به وی ایمنی می بخشد، چنین است: «... واللّه یَعْصمک مِنَ النّاسِ؛ خداوند تو را از [شرّ[ مردم نگاه می دارد».

در این عبارت، دو واژه «عصمت» و «ناس»، بسیار راهگشا هستند. خداوند، پیامبر صلی الله علیه وآله را از چه چیزی حفظ کرد و این «ناس»، چه کسانی بودند؟

با توجه به واقعیت خارجی و ایمن نماندن پیامبر صلی الله علیه وآله از شرّ زبان مردم و نیز با توجّه به این که سرانجام، مسئله جانشینی امام علی علیه السلام به سامان نرسید، بعید نمی نماید که مراد از واژه «یعصمک»، نگه داری پیامبر صلی الله علیه وآله از هجوم فیزیکی و ناگهانی مردم باشد؛ چنان که واژه «ناس» نیز بر مردم عادی دلالت دارد و با توجّه به اکثریت نومسلمان آن زمان، به حمل این لفظ بر خلاف ظاهر، نیازمند نیستیم.

7. تاریخ، بسیاری از حوادثِ مقطع زمانی بین غدیر و وفات پیامبراکرم صلی الله علیه وآله را گزارش نکرده است؛ امّا کالبدشکافی دو پدیده مهم آن عصر، ما را به شدت اهتمام و تأکید پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر گزینش جانشین و گستره تلاش های مخالفان آن حضرت، آشنا می سازد. این پدیده ها عبارتند از: سپاه اسامه و مخالفت با نگارش وصیت مهم رسول خدا.

الف) سپاه اسامه؛ پیامبر اکرم در واپسین روزهای زندگی اش، فرمان داد تا لشکری عظیم به فرماندهی جوانی نورس به نام اسامة بن زید به سمت دورترین مرزهای کشور اسلامی (مرزهای روم) رهسپار شود.5

کالبدشکافی دقیق این جریان، نشان می دهد که رسول خدا صلی الله علیه وآله، در راستای تثبیت جانشینی حضرت علی علیه السلام، به چنین اقدامی دست زد؛ زیرا در آن هنگام و در آستانه وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، خالی کردن مرکز حکومت از نیروهای نظامی و ارسال آن به دورترین نقاط، به صلاح جامعه نبود؛ چون احتمال داشت که پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، بسیاری از نومسلمانان قبایل اطراف، سر به شورش بردارند و کیان جامعه اسلامی در معرض تهدید قرار گیرد. آن چه این تصمیم گیری را در نظر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، منطقی جلوه می داد، دور ساختن مخالفان جانشینی حضرت علی علیه السلام از مدینه بود.

علاوه بر این، انتصاب جوانی هجده ساله، به مقام فرماندهی لشکر و عدم توجّه به اعتراضات اصحاب، جز از کار انداختن مهم ترین دستاویز مخالفان جانشینی علی علیه السلام، هیچ توجیهی نداشت؛ زیرا اسامة بن زید که از جهاتی چون سابقه مسلمانی، شرافت، شجاعت و کاردانی، سرآمد اصحاب به شمار نمی آمد و از نظر سنی حدود پانزده سال از علی علیه السلام کوچک تر بود و در بسیاری از ویژگی ها، با حضرت علی علیه السلام قابل مقایسه نمی نمود، در مقام فرماندهی سپاهی عظیم، متشکل از اصحاب بزرگی مانند ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص قرار گرفت.

دقت در ترکیب سپاه اسامه، نشان می دهد، تمام کسانی که احتمال داشت با جانشینی حضرت علی علیه السلام مخالفت ورزند، ملزم بودند تا در این سپاه شرکت جویند6 و افرادی که به بهانه بیماری پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از اردوگاه، به مدینه باز می گشتند، با جمله تأکیدی «لعن الله من تخلف عن جیش اسامة» روبه رو می شدند.7

با این حال، یاران و موافقان جانشینی حضرت علی علیه السلام، چون عمار، مقداد و سلمان، از حضور در این سپاه معاف شدند و ملزم شدند تا در مدینه به سر برند.8

ب) پیش گیری از نگارش وصیت؛ این پدیده در واپسین روزهای حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تحقّق یافت. در آن روزها، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که احتمالاً با بالا گرفتن زمزمه های مخالفت با جانشینی حضرت علی علیه السلام، به شدت نگران اوضاع شده بود، دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندی صریح و ماندگار برجای گذارد و از گمراهی امت، جلوگیری کند. مخالفان که این دستور را با نقشه های چند ماهه خویش، ناسازگار می دیدند، به شدت نگران شدند و با هزیان گو خواندن کسی که جز وحی، چیزی بر زبان نمی راند، از نگارش این سند جلوگیری کردند.

تاریخ در این جا تنها از یک تن نام می بَرد؛9 امّا آشکار است که تنها یک نفر - بی آن که جریانی نیرومند پشتیبانش باشد - نمی تواند با رسول خدا صلی الله علیه وآله مقابله کند. از این رو، بعضی از نصوص، گوینده این عبارت را جمع دانسته، از کلمه «قالوا» استفاده کرده اند.10

8. نخستین تشکیل دهندگان جلسه سقیفه که با هدف تعیین خلیفه ای غیر از حضرت علی علیه السلام گرد هم آمدند، انصار به شمار می آمدند؛ آن هم انصاری که در همه جا به پیروی محض از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زبانزد بودند و دوستی شان با خاندان آن حضرت صلی الله علیه وآله، به ویژه حضرت علی علیه السلام، بر همگان ثابت شده است.

راستی چرا انصار و چرا با این عجله؛ در حالی که هنوز بدن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، غسل داده نشده بود؟ شواهد تاریخی، نشان می دهد که انصار، هرگز از جانشینی شخصیتی مانند حضرت علی علیه السلام، هراسناک نبودند و او را ادامه دهنده راه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می دانستند.

اقدام عجولانه آنها، در درک نکته ای حیاتی ریشه دارد و آن این که آنها با تیزبینی دریافته بودند که شانسی برای به قدرت رسیدن حضرت علی علیه السلام وجود ندارد. مخالفت یاران بزرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، در همراهی با سپاه اسامه و نیز مخالفت آنان با نگارش وصیت از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و به احتمال فراوان، حوادث دیگری که تاریخ، ما را از آن بی خبر گذاشته است، انصار را به این نتیجه رساند که مهاجران، اندیشه به دست گرفتن حکومت را در سر می پرورانند و احتمال دارد قریشیانی که سرانشان در نبرد با نیروهای انصار حامی پیامبر، به قتل رسیدند، با بهره گیری از پیوند نزدیک قریش و مهاجران، در پی انتقام برآیند. بنابراین، به سقیفه شتافتند تا طرفداران غصب حق علی علیه السلام را دست کم از به دست گرفتن کامل قدرت، باز دارند و به منظور حفظ جامعه انصار از توطئه های آتی، سهمی از قدرت به دست آورند.

بنابراین، انصار و مردم مدینه، همگان حادثه غدیر را به یاد داشتند و دلالت آن بر تعیین جانشین را مسلم می دانستند؛ امّا مشاهده تلاش های کسانی که در جهت مخالفت علنی با غدیر گام برمی داشتند و حرکت طرفداران آن واقعه آسمانی را به شدیدترین روش ممکن سرکوب می کردند، آنها را از هرگونه تلاش در جهت احیای یاد غدیر، باز می داشت.

بنابراین، طبیعی است که در این زمان، شاهد اعتراض مردم موءمن و استدلال آنها به این حادثه مهم تاریخی نباشیم. آنها با توجه به زمینه های قبلی، تلاش و استدلال خود را آب در هاون کوفتن می دیدند؛ چنان که بر اساس نصوص تاریخی، حضرت علی علیه السلام نیز در آن زمان، به این جریان مهم، استدلال نکرد. به نظر می رسد که در آن موقعیت، استدلال گسترده مردم به واقعه غدیر، پرسش برانگیز است و نه عدم استدلال؛ زیرا چنین استدلالی، نمایان گر پذیرش یکباره جریان مخالف، با فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله از سوی مردم معتقد به غدیر است و با شواهد تاریخی سازگاری ندارد.



1. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 1، ص 631.

2. رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج 1، ص 98.

3. ر. ک: محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی طالب فی الکتاب و السنة و التاریخ.

4. الغدیر، ج 1، ص 214.

5. ابن سعد، طبقات، ترجمه مهدوی دامغانی، ج 4، ص 54 - 58.

6. مظفر، محمدرضا، السقیفه، ص 81 و 77.

7. شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 14.

8. السقیفه، ص 81.

9. عبدالرحمن احمد البکری، من حیاة الخلیفة عمربن الخطاب، ص 101 - 107.

10. همان، ص 104.

غدیر خم و سقیفه بنی ساعده

  • غدیر خم و سقیفه بنی ساعده

منابع مقاله:
مجله تاریخ در آینه پژوهش، شماره 5، ثواقب، جهانبخش؛
(مشابهات، مفروضات و استنادات)

چکیده
پژوهش حاضر درصدد بررسی این پرسش مهم است که آیا در ماجرای سقیفه که دوباره یا کمی بیشتر پس از واقعه غدیر رخ داد و گروه های رقیب درباره جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گفت و گو کردند، به حدیث غدیر استناد شد یا خیر؟ پس از تبیین اجمالی این دو حادثه تأثیرگذار در تاریخ اسلام و بیان مشابهت ها و تفاوت های آن دو، به منظور نزدیک شدن به هدف پژوهش، گزینه های متصوّر درباره رخداد یا عدم رخداد واقعه غدیر و نیز فرض های عدم استناد به غدیر در سقیفه، مطرح و تجزیه و تحلیل خواهد شد. هم چنین در این مقاله، در مورد استنادات شیعه مبنی بر رخداد واقعه غدیر و نیز تبیین شیعی جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بحث شده است.

غدیر خم و سقیفه بنی ساعده

مقدّمه
در تاریخ صدر اسلام دو حادثه مهم رخ داده است که در وقایع پس از خود، بهویژه دسته بندی درونی نظام اسلامی تأثیر به سزایی داشته و هر دو مورد در ماه های پایانی عمر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) واقع شده است. این دو حادثه عبارت اند از: 1 واقعه غدیرخم در هیجدهم ذیحجه سال دهم هجرت، 2 ماجرای سقیفه بنی ساعده در اوایل سال یازدهم هجرت. این دو حادثه، شباهت ها و تفاوت هایی دارند که به آن ها اشاره می کنیم:

الف) مشابهت ها
1 هر دو حادثه در اواخر حیات پیامبر(صلی الله علیه وآله) رخ داده است;

2 هر دو واقعه درباره مسئله جانشینی و زعامت و پیشوایی امت اسلامی پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) است;

3 هر دو واقعه با مردم ارتباط پیدا کرده و آنان از طریق تأیید و بیعت، حضور خود را اعلام نموده اند;

4 در هر دو حادثه، اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) حضور داشته اند;

5 در هر دو حادثه، محور موضوع به یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای تصدی جانشینی برمی گردد و هر دو (علی و ابوبکر) از قبیله قریش (قبیله پیامبر(صلی الله علیه وآله)) بوده اند;

6 هر دو واقعه، مبدأ پیدایش دسته بندی مذهبی بعدی در اسلام و پیدایش دو نظام امامت و خلافت در تقابل با یکدیگر در تاریخ اسلام شده است; به عبارتی این دو واقعه، نقطه کانونی پیدایش دو مذهب تشیع و تسنن در جهان اسلام می باشند.

ب) تفاوت ها
1 اجتماع غدیر به صورت عام و گسترده از همه افراد قبایل و شهرهای اسلامی که در سفر حج (حجة الوداع) پیامبر(صلی الله علیه وآله) حضور داشته و در راه بازگشت بودند برگزار گردید، در حالی که اجتماع سقیفه ابتدا از سوی انصار برپا شد و سپس چند تن از مهاجران در آن اجتماع حضور یافتند; بنابراین، رنگ قبیله ای داشت و مجمعی عام نبود;

2 زمان واقعه غدیر و ابلاغ موضوع به پیروان، در ایام یکی از مراسم باشکوه مذهبی مسلمانان، یعنی سفر حج بوده است، در حالی که اجتماع سقیفه در اندوهناک ترین شرایط، یعنی زمان درگذشت پیامبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه وآله) که مردم و بهویژه بنی هاشم بر بالین پیامبر و در حزن و اندوه بودند، واقع شد;

3 محل برگزاری اجتماع غدیر خم در محل جُحفه بود که به گروه خاصی تعلق نداشت و در فضایی باز و گشاده بود، اما مکان اجتماع سقیفه به گروهی خاص، یعنی بنی ساعده از انصار، وابسته بود. بنابراین، مکان رنگ قبیله ای داشت;

4 برگزار کننده غدیر شخص پیامبر(صلی الله علیه وآله) با مأموریت و انگیزه ای الهی بود، لکن برگزار کنندگان اجتماع سقیفه برخی از بزرگان قبایل و با انگیزه تصاحب خلافت و براساس رقابت قبیله ای صورت گرفت (غدیر در حضور پیامبر واقع شد، اما سقیفه در حال احتضار ایشان و در نتیجه با عدم حضور وی تشکیل شد);

5 در غدیر، مسئله ولایت و جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله) با معیارهای دینی و با ابلاغ خدا به رسول، به مردم اعلام شد و موجب اکمال دین و اتمام نعمت و یأس کفار گردید، اما در سقیفه، مسئله خلافت با معیارهای قبیله ای و بیان تفاخرات به انگیزه رقابت با یکدیگر مطرح شد و تنازع نیروهای درون نظام اسلامی را در پی داشت; یعنی در واقع، اساس اختلاف و تفرقه مذهبی میان مسلمانان شد;

6 مسئله غدیر به نص بود، اما مسئله سقیفه به شورا و رایزنی شرکت کنندگان واگذار شد;

7 واقعه غدیر بسیار شفاف و با سخنرانی پیامبر و معرفی جانشین مورد نظر (حضرت علی(علیه السلام)) به جمع حاضر و سپس اعلام وصایت او انجام گرفت و مردمِ حاضر آشکارا شنیدند و تبریک گفتند و قرار شد به غایبان هم برسانند، اما اجتماع سقیفه، عجولانه، مخفیانه و با پیش دستی انصار برای تعیین زمام دار از میان خود، برگزار گردید، در حالی که کاندیداهای مورد نظر نیز به وضوح مشخص نبود. با رسیدن سه تن از مهاجران، اختلاف شدید شد و گفت و گوهای بعدی و اختلاف میان انصار موجب انتخاب خلیفه گردید. روز بعد، خلیفه را به مسجد آورده و از مردم خواستند بر کار انجام شده بیعت نمایند، حال آن که گروه بسیاری از مسلمانان که در مدینه بودند در اجتماع سقیفه حضور نداشتند;

8 شخصی که در غدیر به مردم معرفی شد از نظر سنی جوان، نماینده روح پویا و پرتحرک اسلام بود، اما منتخب سقیفه، متأثر از نظام شیخوخیت قبیله ای، شیخ به شمار می آمد و از سن بالا برخوردار بود و عمر او پس از انتخاب بیش از دو سال نپایید;

9 گستره جغرافیایی و انسانی نظام برآمده از سقیفه (خلافت) به دلیل در اختیار داشتن قدرت و حکومت بیشتر از گستره جغرافیایی و انسانی نظام برآمده از غدیر (امامت) بوده است.

در مجموع، غدیر در ماه ذیحجة الحرام (ماه حرام) ایام صلح و صفا، ماه ازدحام و فراخوانی عمومی مسلمانان، در پایان یک سفر معنوی در بازگشت از بیت الله الحرام و حرم امن الهی و پس از لبیکی همگانی به الله تعالی، در گستره صحرایی باز که رنگ تعلق گروهی خاص را نداشت، و توسط حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) که رسول خدا بود و به قوم و قبیله ای خاص تعلق نداشت، بلکه پیامبرِ رحمت برای جهانیان (و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین)2 و اسوه حسنه3ای برای انسان ها بود، در پی آیه ابلاغ4 از جانب خدای متعال و با گزینش برترین فرد (در ایمان و عمل = تقوا، جهاد، خدمت به اسلام، علوم و معارف دینی و دیگر فضایل)، و در شادباش های مردم به او «بخ بخ اصبحت مولای کل مؤمن و مؤمنه» صورت گرفت، اما و سقیفه، بدون فراخوانی عمومی، خالی از قصد ابلاغ رسالت الهی، در فضای محدود سایبان (سقیفه) قبیله ای، در پی بروز دوباره عصبیت های جاهلی برای فراچنگ آوردن منصبی پیش از دست یابی دیگران بدان، و با به رخ کشیدن تفاخرات قومی و چانه زنی های سیاسی در پرتو سنت شیخوخیت، در اندوهناک ترین زمان تاریخ اسلام، و با نادیده انگاری وصایای پیامبر(صلی الله علیه وآله)(در غدیر، در کتابت حدیث، در اعزام جیش اسامه و...) به انجام رسید. این جاست که باید این پرسش را نمود که واقعه غدیر چه بود؟

واقعه غدیر خم
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در دهمین سال هجرت، زیارت خانه خدا (کعبه) را با اجتماع مسلمانان آهنگ فرمود، و بر حسب امر آن حضرت در میان قبایل مختلف و طوایف اطراف اعلان شد، در نتیجه، گروه عظیمی به مدینه آمدند تا در انجام این تکلیف الهی (ادای مناسک حج بیت الله) از آن حضرت پیروی و تعلیمات ایشان را فرا گیرند. این تنها حجّی بود که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) بعد از مهاجرت به مدینه انجام داد، نه پیش از آن و نه بعد از آن دیگر این عمل از طرف آن حضرت وقوع نیافت. این حج را به اسامی متعدد در تاریخ ثبت نموده اند، از قبیل: حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الکمال و حجة التمام.

در این موقع، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) غسل و تدهین فرمود و فقط با دو جامه ساده (احرام) که یکی را به کمر بست و آن دیگر را به دوش افکند روز شنبه 24 یا 25 ذیقعدة الحرام به قصد حج پیاده از مدینه خارج شد و تمامی زنان و اهل حرم خود را نیز در هودج ها قرار داد و با همه اهل بیت خود و به اتفاق تمام مهاجران و انصار و قبایل عرب و گروه عظیمی از مردم حرکت فرمود.5

اتفاقاً در این هنگام بیماری آبله یا حصبه در میان مردم شیوع یافته بود و همین عارضه موجب شد که بسیاری از مردم از عزیمت و شرکت در این سفر باز بمانند، با این حال، گروه بی شماری با آن حضرت حرکت نمودند که تعداد آن ها 124120 نفر و بیشتر ثبت شده است. البته اهالی مکه و آن ها که به اتفاق امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و ابوموسی از یمن آمدند بر این تعداد اضافه می شوند.6

پس از آن که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مناسک حج را انجام داد، با جمعیت همراه خود آهنگ بازگشت به مدینه فرمودند. چون به غدیرخم (که در نزدیک جحفه است) رسیدند، جبرئیل امین فرود آمد و از جانب خدای تعالی این آیه را آورد: «یا ایّها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس».7

باید دانست که جحفه منزل گاهی است که راه های متعدد (راه اهل مدینه و مصر و عراق) از آن جا منشعب و جدا می شوند. ورود پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذیحجه تحقق یافت.

در این هنگام آیه مذکور نازل شد و آن ها که از آن مکان گذشته بودند به امر پیامبر بازگشتند و آن ها که در دنبال قافله بودند رسیدند و در همان جا متوقف شدند. پیامبر نماز ظهر را با همراهان ادا نمود و پس از فراغ از نماز بر محل مرتفعی که از جهاز شتران ترتیب داده بودند قرار گرفت و آغاز خطبه فرمود و با صدای بلند همگان را متوجه ساخت. آن حضرت در خطبه خود پس از حمد و ستایش خدا و گواهی به رسالت خود، از پایان عمر خویش و از این که آنان در کنار حوض در آن سرا بر او وارد خواهند شد، به آنان خبرداد و از آنان خواست که مواظب دو چیز گران بها که در میان آن ها می گذارد باشند; یعنی کتاب خدا، ثقل اکبر و عترت (اهل بیت) خود، ثقل اصغر، که با تمسک به آن دو، گمراه نخواهند شد و آن دو نیز از هم جدا نمی گردند تا کنار حوض بر او وارد شوند. سپس دست علی(علیه السلام) را گرفت و او را بلند نمود تا این که مردم او را دیدند و شناختند. و فرمود: «ای مردم! کیست که بر اهل ایمان از خود آن ها سزاوارتر می باشد؟» گفتند: خدای و رسولش داناترند. فرمود: «همانا خدای مولای من است و من مولای مؤمنان هستم و اولی و سزاوارترم بر آن ها از خودشان پس هر کس که من مولای اویم علی(علیه السلام) مولای او خواهد بود.» و این سخن را سه بار و بنا به گفته احمد بن حنبل پیشوای حنبلی ها چهار بار تکرار فرمود. سپس دست به دعا گشود و گفت: «بار خدایا! دوست بدار آن که او را دوست دارد و دشمن دار آن که او را دشمن دارد و یاری فرما یاران او را و خوار گردان خوار کنندگان او را، و او را معیار و میزان و محور حق و راستی قرار ده». آن گاه فرمود: باید آنان که حاضرند این امر را به غایبان برسانند و ابلاغ نمایند».

هنوز جمعیت پراکنده نشده بود که امین وحی الهی رسید و این آیه را آورد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً».8 در این موقع، پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: «الله اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی(علیه السلام)بعد از من». سپس آن گروه تهنیت به امیرالمؤمنین را آغاز کردند و از جمله آنان، ابوبکر و عمر بودند که پیش دیگران گفتند: به به بر تو ای پسر ابی طالب که صبح و شام را درک نمودی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن شدی. و ابن عباس گفت: به خدا سوگند که این امر (ولایت علی (علیه السلام)) بر همه واجب شد. آن گاه حسان بن ثابت در این باره، اشعاری سرود.9

علامه امینی، وقوع این واقعه مهم را در چنین مکانی با آن اجتماع بزرگ و در سفر عظیم حج و مأموریت پیامبر برای ابلاغ آن و نزول آیات در این باره، سپس اقدام پیامبر(صلی الله علیه وآله) در معرفی حضرت علی و تأکید پیامبر بر مردم که گواهی به ابلاغ بدهند و حاضران به غایبان برسانند، عنایت خدای متعال نسبت به نشر و انتشار حدیث غدیر می داند که مسلمانان با قرائت آن آیات، همه وقت و همه جا متوجه این واقعه و حدیث باشند و مرجع واقعی و پیشوای حقیقی خود را برای دریافت معالم دین و احکام آیین منزه اسلام بدون تردید تشخیص دهند. جدیت هایی که بعدها، پیشوایان دین اسلام نسبت به یادآوری و بازگو کردن واقعه غدیرخم داشته اند برای این بوده است که این تاریخ روشن و خاطره مقدس، پیوسته تازه و شاداب بماند و گذشت زمان، این واقعه را متروک و مخفی نسازد.10

ماجرای سقیفه
با انتشار خبر رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، در حالی که مدینه در ماتم و سوگ فرو رفته و علی(علیه السلام)، عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر و برخی اصحاب در تدارک غسل و تدفین پیامبر خویش بودند، جمعی از انصار در سقیفه بنی ساعده، جمع شده و بر آن بودند تا سعد بن عباده، شیخی از بزرگان خزرج را به جانشینی رسول خدا نصب کنند. ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح با شنیدن این خبر، بی درنگ و شتابان روانه سقیفه شدند، اما علی و عباس نیز که خبر را شنیده بودند، هم چنان به تدارک تدفین جنازه رسول خدا ادامه دادند. در اجتماع سقیفه، ابتدا سعد بن عباده درباره جانشینی رسول خدا سخنانی گفت. پس از خاتمه سخنان او، خزیمة بن ثابت در تأیید سعد و امتیاز انصار بر مهاجران در امر خلافت سخن گفت. به دنبال او، اُسَید بن حُضیر که او نیز از طایفه خزرج و از رقبای سعد بن عباده بود، به گفت و گو برخاست و از اختصاص پیشوایی مسلمانان به مهاجران و ابوبکر دفاع کرد. مدافعان و حامیان دیگر سعد، در قالب سخنانی به انکار ادعای اُسید پرداختند و کسانی نیز در تأیید او سخن گفتند. در این حال، ابوبکر به پا خاست و با تأیید فضایل و عزت انصار، مدعی شد که پیامبر با بیان روایت: «الائمةُ مِن قُریش» پیشوایی قوم را به مهاجران اختصاص داده است.11

به هر حال، در این گفت و گوها چندین نظریه درباره جانشینی پیامبر مطرح شد: ابتدا امارت انصار، سپس با حضور مهاجران، امارت دوگانه (یکی از انصار و دیگری از مهاجران)، آن گاه امارت مهاجران و وزارت انصار، و سرانجام امارت قریش.12 همین مورد اخیر تحت تأثیر روایتی که ابوبکر از قول پیامبر نقل کرد و به دلیل اختلاف درونی دو طایفه اوس و خزرج به نتیجه نشست. با بالا گرفتن گفت و گوها در حالی که خزرجیان به دو دسته مدافعان و مخالفان سعد بن عباده تقسیم شده بودند، ابوبکر، ابوعبیده یا عمر را شایسته خلافت شمرد و آنان نیز وی را شایسته دانسته و بی درنگ دستان او را برای بیعت فشردند. در این حال، اسید بن حضیر و خزرجی های مطیع او، سراغ ابوبکر آمده و با او بیعت کردند.13 این بیعت را که با حضور چند تن از صحابه و در غیبت غالب اصحاب برجسته دیگر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)انجام شد، «بیعت سقیفه» نام داده اند. عمر نیز بعدها آن را «فلته»14 یعنی اقدامی نااندیشیده و شتابزده شمرد.

با انتشار خبر بیعت سقیفه، افزون بر علی(علیه السلام)، عباس، ابوسفیان و دست کم دوازده صحابه برجسته دیگر پیامبر به بیعت انجام شده اعتراض کردند. اگرچه ابوسفیان، پس از آن که به علی و عباس روی آورد و هیچ کدام پیشنهاد او را نپذیرفتند، به زودی تغییر عقیده داد و با خلیفه اول بیعت کرد، اما اصحاب نامور پیامبر تا چند ماه بعد که علی(علیه السلام) بیعت با ابوبکر را ضروری شمرد، هم چنان از بیعت امتناع کردند، کسانی مانند: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن عمرو، ابی بن کعب، براء بن عازب، خالدبن سعید العاص، ابوایوب انصاری، حذیفة بن یمان، خزیمة بن ثابت، ابوالهیثم بن تیهان، عثمان بن حنیف، سهل بن حنیف، بریدة بن خضیب اسلمی، ابوالطفیل. جز این صحابه، تعدادی دیگر از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نیز در بیعت العامه سبقت نجستند و حضوری چشم گیر از خود نشان ندادند. اینان تنها و مدتی بعد، حاضر به بیعت با ابوبکر شدند. تعدادی از مشهورترین این صحابه به این قرارند: زبیر بن عوام، عبدالله بن عباس، فضل بن عباس، عتبة بن ابی لهب، ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، عبدالله بن ابوسفیان بن حارث، حسان بن ثابت، حباب بن منذر، عبدالله بن مسعود و بشیر بن سعد.15

یک روز پس از بیعت سقیفه، صحابه ثلاثه بر آن شدند تا با فراخواندن مسلمانان به مسجد پیامبر، بیعت چند نفره روز گذشته را به بیعت عام تبدیل کنند. این اقدام انجام شد، اما باز هم علی(علیه السلام)که به مسجد کشانده شده بود از بیعت امتناع کرد و خلافت را حق انکارناپذیر خویش شمرد.16 به دنبال مقاومت علی(علیه السلام)، فاطمه دختر پیامبر نیز در دفاع از حق علی(علیه السلام)به پا خاست، اما تمام کوشش های وی نیز بی پاسخ ماند و یگانه دختر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با بی مهری، مورد اذیت و آزار قرار گرفت.

سؤال های اصلی
1 آیا واقعه غدیر در تاریخ اسلام رخ داده یا بعدها طرفداران نظام امامت یعنی جریان شیعی، آن را ساخته و پرداخته اند؟ (آیا غدیر واقعه ای حقیقی است یا ساختگی؟)

2 آیا در سقیفه به واقعه غدیر خم و حدیث غدیر استناد شد؟ در صورت عدم استناد، چرا؟

3 چرا در سقیفه بر انتخابی بودن جانشین پیامبر و طرح معیارهای غیر قرآنی برای زمام دار تأکید شد؟

4 چرا با وجود حدیث غدیر، اجتماع سقیفه بدون حضور بنی هاشم و با شتاب برگزار گردید و حضرت علی(علیه السلام)حتی به عنوان داوطلب احتمالی (نه به عنوان صاحب حق و منصوص در غدیر) در صحنه رقابت دعوت نشد؟

فرضیه های واقعه غدیر
درباره وقوع یا عدم وقوع واقعه غدیر، چهار گزینه متصور است:

1 اصلا پیامبر(صلی الله علیه وآله) کسی را به جانشینی تعیین ننمود و کار امت را به خود آن ها واگذاشت و واقعه ای به نام غدیر خم روی نداده و غدیر جریان ساختگی توسط شیعیان است;

2 واقعه غدیر وقوع یافته است، لکن پیامبر(صلی الله علیه وآله) کسی را برای جانشینی معین ننمود، بلکه او با دریافت این که سال آخر عمرشان می باشد و آن حج، حجة الوداع است، راهنمایی ها و توصیه های لازم را در یک اجتماع بزرگ به پیروان نمودند; اجتماع پیام رسانی، توصیه ها و وداع بوده است;

3 واقعه غدیر رخ داده، پیامبر(صلی الله علیه وآله) هم حضرت علی(علیه السلام) را به مردم معرفی کرد و در شأن او سخن گفته است، لکن ولایت او به معنای دوستی با وی بوده، نه ولایت به معنای زعامت و رهبری سیاسی عموم مسلمانان پس از خود;

4 واقعه غدیر رخ داده و در آن اجتماع بزرگ مسلمانان، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به عنوان یکی از آخرین مأموریت های الهی خود، رهبری و جانشین آینده جامعه اسلامی را به فرمان خداوند تعیین کرد و به مردم اعلام فرمود. با این اقدام، هم دغدغه مؤمنان نسبت به آینده دین، امت مسلمان و حکومت اسلامی بر طرف گردید، هم امیدها و نقشه های دشمنان و فرصت طلبان و منافقان که دل به آینده پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) بسته بودند بر باد رفت و سنگ یأس بر سینه آنان زده شد.

فرضیه اول را مستندات تاریخی، حدیثی، تفسیری و ادبی فراوان که به نقل واقعه غدیر پرداخته اند رد می کند و بر ساختگی بودن آن توسط شیعه، خط بطلان می کشد. علاوه بر آن، ادله کلامی متعدد که متکلمان (شیعی) ارائه کرده اند، واگذاری کار امت را به خویش، بی پایه ساخته و بر منصوص بودن آن، ادله ای اقامه کرده اند.

فرضیه دوم نیز با این توضیح نمی تواند جایگاهی داشته باشد، زیرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) تا آن زمان تمامی دستورها و احکام اساسی دین اسلام را به مردم ابلاغ نموده و برای بیان هیچ یک از آن همه احکام، هیچ گاه چنین اجتماع بزرگی را با آن عظمت و تأکیدات درباره آن برای ایراد خطبه و غیره برپا نکرده بود. استفاده از چنان اجتماعی بزرگ در سفر حج جز پیام رسانی و ابلاغ یک موضوع مهم که به حیات آینده جامعه اسلامی مربوط می شد چیز دیگری نمی توانست باشد. توقف کاروانی بزرگ در وسط روز زیر آفتاب سوزان، در صحرایی بدون سایه بان و درخت و... برای بیان امر جزئی نبوده است، در حالی که اگر منظور، بیان حکم شرعی بود می توانست هنگام رفتن به مکه یا در موسم حج به مردم ابلاغ کند. ابلاغ موضوع غدیر در محلی که کاروان ها از یکدیگر جدا می شدند و به شهر و دیار خود می رفتند صورت گرفت تا پیام را به دیار خود منتقل کنند و حاضران بشنوند و به غایبان هم برسانند و به عنوان حادثه ای مهم در اذهان بماند و سال های آینده با گذر از آن مکان، آن حادثه در خاطره ها تجدید گردد.

فرضیه سوم نیز نمی تواند درست باشد، زیرا بیان دوستی حضرت علی(علیه السلام) یا در مفهوم عام تر اهل بیت و نزدیکان پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به چنین مجمعی با آن مقدمات و تفصیل قضیه نیازی نداشت. اگر پیامبر برای مسلمانان محترم است تا آن حد که اشیای منسوب به او حرمت و ارزش دارد و بعدها آثار جزئی پیامبر از نشانه های خلافت محسوب می شد و دست به دست می گشت، اهل بیت او که به آن حضرت منسوب و از یک ریشه و درخت برآمده اند بر مسلمانان لازم است که با آن ها دوستی و مهر بورزند. این نگرش در صورتی می تواند درست باشد که قسمت اول حدیث که می فرماید «من کنت مولاه» را درباره رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) نیز در همین معنا بدانیم. از سوی دیگر می دانیم که در قرآن مودت با خویشان پیامبر(صلی الله علیه وآله)به صراحت ذکر شده و پیشتر به مسلمانان ابلاغ شده و حتی به گونه ای مزد رسالت پیامبر می باشد:«قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودة فی القربی»17 همان اهل بیتی که خداوند آن ها را از هر رجس و پلیدی مطهر گردانیده است.18 و اصولا وقتی بر اساس آیات قرآن مؤمنان، برادران یکدیگرند (انما المؤمنون اخوه)19 و بین آن ها باید دوستی و مودت برقرار باشد، یکدیگر را دوست داشته باشند، نسبت به هم مهربان و رحیم20 و تواضع و فروتنی داشتند باشند، و با دشمنان دوستی نورزند و با کمال عزت و سرافرازی با آن ها برخورد کنند،21 این دوستی با نزدیکان پیامبر(صلی الله علیه وآله)بیشتر از دیگران، طبیعی و امری عقلانی به نظر می رسد، و دیگر نیازی نبود جمع بزرگی از مردم را در آن سفر طولانی زیر گرمای آفتاب متوقف کنند تا پیامبر سفارش خویشان خود را به آن ها بنماید.

بدین ترتیب با حذف سه گزینه از این احتمالات، گزینه چهارم، همان نظریه ای است که دلایل متقن در تأیید آن اقامه شده و اصل وقوع آن از مسلمات تاریخی است. و در دلالت حدیث غدیر بر وصایت و جانشینی حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله)، علاوه بر گواهی های تاریخی، از منظر کلامی نیز با ادله عقلی و نقلی (آیات و احادیث) استدلال شده است.

اینک با این مفروض که واقعه غدیر امری قطعی و حقیقی است نه ساختگی، و با توجه به این که فاصله بین این واقعه تا ماجرای سقیفه حدود هفتاد روز می باشد این سؤال مطرح می شود که چرا در آن اجتماع که درباره امر مهم جانشینی پیامبر تشکیل شد به غدیر استناد نکردند و موضوع جانشینی را در لوای امری که به شورای امت واگذار شده مطرح کردند و مدعیان دیگری غیر از بنی هاشم در صحنه با یکدیگر به رقابت پرداختند؟

احتمال های عدم استناد به غدیر در سقیفه
موارد زیر می توانند مبنای پاسخ های احتمالی به سؤال یاد شده باشند:

1 ظهور دوباره عصبیت های جاهلی: دور نیست که سنت های جاهلی و رقابت قدرت و عصبیت های قبیلگی در میان دسته های مدعی خلافت در سقیفه، مانع از استناد به واقعه غدیر درباره وصایت نبوی بوده است، زیرا در صورتی که غدیر مبنا قرار می گرفت مجالی برای رقابت و حضور دیگر گروه ها در تصدی منصب خلافت پیامبر(صلی الله علیه وآله) پدید نمی آمد; به بیان دیگر، تنها در صورت مخدوش ساختن و بی اعتبار کردن یا فراموشی غدیر، زمینه برای بهره برداری های سیاسی مهیا می شد.

2 وسوسه رهبری حکومت برای دنیا طلبان: می دانیم که دعوی نبوت توسط حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) در جامعه جاهلی که از روی صدق و حقیقت بود سرانجام موجب شکل گیری حکومتی واحد با آیین واحد و رهبری واحد و با مرکزیت سیاسی در مدینه شد که بخش وسیعی از جزیرة العرب را در حوزه حاکمیت خویش قرار داد. قرار گرفتن پیامبر(صلی الله علیه وآله) در رأس چنین نظامی که عرب به خویش ندیده بود علاوه بر جنبه دینی و معنوی او، حشمت سیاسی ایشان را به عنوان رهبر در دیده ها برجسته می کرد و بر اعتبار خاندان بنی هاشم که رسول الله(صلی الله علیه وآله) از آن خاندان بود می افزود. این موقعیت جدید در جزیرة العرب برای بزرگان قبایل که بزرگ ترین واحد سیاسی ایشان قبیله و بالاترین منصبی که می توانستند بدان دست یابند «شیخ» قبیله بوده است، وسوسه کننده و اشتها آور بود، زیرا با طرح دعوی مشابه پیامبر(صلی الله علیه وآله) یا دعوی عهده داری خلیفگی او، می توانستند در رأس نظامی سیاسی قرار گیرند که هم قدرت، هم شهرت و هم ثروت را برای آن ها به ارمغان می آورد. از این رو پس از موفقیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)در تأسیس حکومت اسلامی در جزیرة العرب، کسانی با دعوی پیامبری، در میان قبایل ظاهر شده و در ارتداد مردم کوشیدند و جریان پیامبران دروغین یا متنبّی ها شکل گرفت این جریان از اواخر حیات پیامبر با حرکت اسود عَنْسی آغاز شد و ادامه این تحرکات پس از درگذشت ایشان اوضاع جزیرة العرب را دست خوش آشفتگی، و نظام خلافت را تهدید کرد. مُسیلمه، طُلیحه و سجاح از این نمونه پیامبران دروغین می باشند. سرانجام این شورش ها که به اهل ردّه معروف اند در ایام خلافت خلیفه اول با نیروی نظامی سرکوب شدند و شکست خوردند.

اما تلاش دیگر از جانب بزرگانی صورت گرفت که امتیاز «صحابی» پیامبر را داشته و از اصحاب او به شمار می رفتند. این گروه، موضوع «امارتِ» جامعه اسلامی و «خلیفه رسول الله» بودن را مطرح کرده و سعی در تصدی این منصب داشتند. بزرگانی از انصار چون سعد بن عباده خزرجی، تنی چند از مهاجران چون ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح در اجتماع سقیفه، نامشان مطرح شد و پس از گفت و گوها و مشاجره ها ابوبکر به عنوان اولین خلیفه برگزیده شد. پس از مدتی، تعدادی دیگر از اصحاب چون عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص در شورای شش نفره نامزد این منصب شدند و در ادامه، امویان، کینه توزترین دشمنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در دوران نبوت، و از پس آن ها عباسیان، ردای خلافت را بر دوش کشیدند و با این منصب نه در رأس قبیله یا حکومتی در جزیرة العرب، بلکه بر امپراتوری گسترده اسلامی با جغرافیای سیاسی وسیع در شرق و غرب، حکومت می راندند. در این منصب، قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و معنوی خلافت در دست شخصی به نام خلیفه قرار می گرفت و مسلمانان ملزم به تبعیت و اطاعت از او به عنوان «اولوالامر» و «امیرالمؤمنین» بودند.

3 اقدام حکومت های بعدی (معارضان با اندیشه شیعی) در حذف استناد به غدیر در سقیفه: این احتمال را از زاویه نگرش مذهبی نیز می توان مطرح کرد و آن این که شاید در سقیفه، به غدیر استناد شده لکن بعدها که تاریخ نگاری اسلامی در سده دوم به نگارش در آمده، این استنادها توسط قدرت های حاکم که مبانی قدرت آن ها را مخدوش می کرد، محو گردیده است; یعنی در واقع، این اقدام انگیزه ای بود به منظور مشروعیت بخشیدن به شیوه انتخاب خلیفه در سقیفه، و مشروع سازی و مقبول نمایی کل جریان خلافت در حیات سیاسی مسلمانان.

4 تعمّد مورّخان در مغفول گذاشتن استناد به غدیر در سقیفه: مبنای این احتمال بر آن است که مورخان را مقصر بپنداریم، با این توضیح که مورخان که گزارش گران رسمی وقایع تاریخ اسلام و سلسله های اسلامی بوده و از نظر مذهبی غالباً به تسنن گرایش داشته در حمایت از نظام غالب (نظام خلافت) و برای مشروعیت بخشیدن به شیوه انتخاب خلیفه، به عمد از نقل شفاف واقعه غدیر و نیز از اشاره به استناد به غدیر در سقیفه پرهیز کرده اند.

5 طرح شیوه شورایی یا انتخابی جانشین پیامبر در برابر شیوه نص (اجتهاد در برابر نص) به عنوان ترفندی برای دست یابی به قدرت و حکومت: با توجه به اهمیت رهبری در اسلام و نظام دینی موجود که میراث ارزش مند پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بود، گزینش برترین فرد برای تصدی آن، امری ضروری و بایسته بود. این گزینش می بایست بر اساس ویژگی های قرآنی صورت می گرفت. بهترین انتخاب که خالی از هر گونه شک و ریب باشد همان تعیین الهی و ابلاغ توسط رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بود که در دیدگاه شیعه در غدیر صورت گرفت (نظریه منصوص بودن امامت). اگر این نظریه نیز مبنا نباشد در آن نظام دینی که با معیارهای خاص قرآنی رفتار می شد بنا به شواهد و قراین متقن، برترین فرد جهت انتخاب، علی(علیه السلام) بود، لکن ترفندی که می توانست جامعه را از این انتخاب دور سازد، مبنا قرار دادن معیارهای غیر قرآنی و منبعث از نظام قبیلگی (مانند شیخوخیت و...) و طرح شیوه انتخابی یا شورایی جانشین بود که در آن صورت با رقابت گروه ها برای برتری دادن خود بر دیگری و میدان داری شیوخ، نه مجالی برای استناد به غدیر و اقبال به علی(علیه السلام) بود و نه شانسی برای شخص جوانی چون ایشان که در آن معرکه با آن رویکرد، امتیازی به دست آورد.

6 رقابت قدرت در میان سران گروه های موجود در مدینه و تعمد آنان در غفلت از غدیر: در واقع، بعد از غدیر خم که امام علی در آن به وصایت منصوب شد، تمام کسانی که آرزوی قدرت و حکومت داشتند به تدریج شروع به کار کردند تا بتوانند زمینه را آماده و پس از پیامبر، قدرت را قبضه کنند. این ها سخت تلاش می کردند و زمینه هم آماده بود. اقدام پیامبر در نصب جانشین، برای عده ای دردسر ایجاد کرده بود. این ها پیامبر را تحمّل می کردند، ولی کارها و نصب های او را برای دوام دین، خوش نداشتند. این بود که از سال آخر حیات پیامبر اسلام به تدریج، زمینه چنین حرکاتی آماده شد تا جایی که پیامبر برخی مسائل را به بعضی از همسرانش نمی گفت. حتی بعضی افراد با این تصور که پیامبر هم از هوا و تعصب و تمایلات خانوادگی و گرایش های قومی و فامیلی به دور نیست (بر خلاف نص قرآن: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الاوحیٌ یوحی»22 به این مسئله اعتراض داشتند که نبوت و امامت نباید هر دو در یک خانواده (بنی هاشم) جمع شود. بنابراین، ابلاغ رهبری را انکار و از محوّل شدن کار به شورا طرفداری می کردند. طبیعی است در چنین حالتی، حزبی که می توانست تبلیغات را اداره کند، شورا را به دست می گرفت و از نتیجه آن بهره مند می شد.23

مقارن وفات پیامبر در جامعه اسلامی، سه حزب و گروه برای به دست گرفتن قدرت و خلافت وجود داشت: 1 حزبی که با دو خلیفه اول و دوم و سعدبن ابی وقاص تشکیل می شد. به این حزب یا گروه، حزب «تَیم» و «عَدی» هم می گویند. شاخه نظامی این حزب را خالدبن ولید اداره می کرد، 2 حزب ابوسفیان (طُلقاء)، 3 حزب انصار خزرجی به رهبری سعد بن عباده که رئیس خزرج بود.

حزب اول که مقارن سال آخر حیات پیامبر تشکیل شد امکاناتش از دیگران بیشتر بود، زیرا در خانه خود پیامبر نیز خبرچین داشت و خیلی خوب می توانست از مسائل و حوادث آگاه شود.

حزب ابوسفیان که حزب امویان بود با نقطه ضعف هایی که داشت در آغاز به تنهایی نمی توانست مدعی قدرت شود مگر در پناه کسانی دیگر که وجهه اجتماعی داشتند.24 از این رو ابوسفیان ابتدا سراغ علی(علیه السلام) و سپس عباس رفت، اما چون آنان بیعت و حمایت او را نپذیرفتند، تغییر عقیده داد و با ابوبکر بیعت کرد و از این جا این حزب به تدریج، زمینه چینی نمود تا آن گاه که خلافت اموی را پایه گذاری کرد.

حزب دیگر، یعنی انصار که قدرتش بیشتر بر مردم مدینه متکی بود، به ریاست سعد بن عباده برای فردای رهبری زمینه سازی می کردند. اینان می گفتند ما شما مهاجران را جا دادیم و امکانات و قدرت مالی در اختیارتان نهادیم، و چون در جامعه نفوذ داریم باید یکی از افراد ما قدرت رهبری جامعه را به دست گیرد. سعد بن عباده انصاری پس از این که دریافت قدرت رقیب (حزب تیم وعدی به اضافه سایر افراد متنفذ قریش) قوی است، به شکل تاکتیکی به امام علی(علیه السلام) متمایل شد و به عنوان طرفداری از او کنار رفت، اما بعد در حوارین ترور شد و مرگ او را به جن نسبت دادند! در واقع، حزب رقیب برای جلوگیری از پیوستن حزب انصار به بنی هاشم با توطئه ای (ترور توسط خالد بن ولید) سعد را از میان برداشتند.

از سوی دیگر، بنی هاشم نیز به عنوان یک گروه مطرح بودند و کسانی چون عبدالله بن عباس، سهل بن حنیف، مقداد، عمار، عثمان بن حنیف، سلمان فارسی و ابوذر، از صحابی های شکنجه دیده و مبارز در آن میان بودند. این گروه، نیروی کمتری داشتند، اما از نظر مکانت اجتماعی و سابقه اسلامیت بالاتر بودند.25

تفسیر برخی از این گروه ها از دین و حکومت اسلامی، تفسیری قومی و قبیله ای بود و با هدف قدرت راندن بر جامعه، درصدد به دست گیری حکومت بودند; در واقع در پی تقسیم قدرت بودند، نه اعتلای کلمة الله و دوام دین. از این رو با طرح ایرادهایی چون جوان بودن علی، عدم آشنایی به سیاست، شوخ بودن، از میان برنده نسل عرب (در جنگ ها) و مخالفت قبایل با امارت او و... ، بر معیارهای شیخوخیت، سیاست مدار بودن (اهل مماشات و سازش و مداهنه بودن)، و پذیرش نزد قبایل، تکیه کردند تا بتوانند با حذف منصوب پیامبر(صلی الله علیه وآله) قدرت و حکومت را در اختیار خویش گیرند.

بنابراین، بروز عصبیت های جاهلی، رقابت قدرت برای دست یابی به حکومت، وسوسه رهبری برای دنیاطلبان، کینه ورزی قریش در حذف بنی هاشم، در طرح شیوه دیگری برای تعیین زمام دار جامعه اسلامی و نادیده گرفتن نص و تعیین (در غدیر) مؤثر بود و بعدها نیز در خلافت اسلامی، هم از جانب حاکمیت و هم از جانب مورخان رسمی به غفلت یا به عمد، استناد به غدیر در سقیفه به فراموشی سپرده شد.

استنادهای شیعه

در آثار شیعه به مواردی استناد می شود که بر رخداد واقعه غدیر در زمان پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)دلالت دارد و نمی توان آن را جریانی ساختگی توسط شیعیان در دوره های بعد قلمداد کرد. اهم این استنادها به شرح زیر است:

1 عدم بیعت حضرت علی(علیه السلام) با خلیفه برگزیده در اجتماع سقیفه;

2 سخنان ایشان در اعتراض به تصمیم شورای سقیفه و دفاع از حق خود که گزیده هایی از آن در نهج البلاغه آمده است;

3 موضع گیری بنی هاشم و برخی یاران حضرت علی(علیه السلام) در برابر جریان سقیفه و عدم بیعت آنان با خلیفه تا مدتی;

4 پیشنهاد عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و حتی ابوسفیان به حضرت علی(علیه السلام) برای پذیرش بیعت آنان به خلافت با وی و حمایت از او;

5 سخنان حضرت فاطمه(علیها السلام) و دفاع او از حق حضرت علی(علیه السلام) در خطبه فدکیه در حضور خلیفه و بزرگان انصار و مهاجر در مسجد مدینه و در دیدار با زنان انصار در منزل و... ;

6 سخن حضرت علی(علیه السلام) با ابن عباس در مورد گفتوگو با زبیر و خوارج در خصوص یادآوری واقعه غدیر، بهویژه قسمت آخر حدیث غدیر: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»;

7 مناشده (سوگندیه)های حضرت علی(علیه السلام) در جمع بزرگان در مواقع مختلف و تأیید آنان بر بیان حدیث غدیر توسط پیامبر(صلی الله علیه وآله) در شأن آن حضرت;

8 نقل واقعه غدیر و حدیث غدیر در بسیاری از متون تاریخی، حدیثی و تفسیری توسط مورخان، محدثان و مفسران در دوره های مختلف;

9 به نظم کشیدن غدیر توسط شاعران از زمان وقوع حادثه (نظیر حسان بن ثابت) تا دوره های بعد;

10 شهرت غدیر نزد شیعه و سنی با توجه به نقل آن توسط اصحاب، تابعان و دیگر شخصیت های اسلامی در ادوار بعد.

دفاعیه های حضرت علی(علیه السلام)

وقتی اخبار سقیفه بنی ساعده به حضرت علی(علیه السلام) رسید، از مشاجره ها و استدلال های طرفین (مهاجر و انصار) در دعوی خود بر امر خلافت جویا شد. حضرت فرمود: انصار چه گفتند: پاسخ دادند: آن ها گفتند از ما امیری باشد و از شما (مهاجر) هم امیری. حضرت فرمود: چرا با آن ها به این سخن رسول خدا استدلال نکردید که آن حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آن ها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آن ها درگذرید. پرسیدند چگونه این حدیث انصار را از زمام داری دور می کند؟ پاسخ داد: اگر زمام داری و حکومت در آنان بود، سفارش کردن درباره آن ها معنایی نداشت. سپس پرسید قریش در سقیفه چه گفتند؟ جواب دادند: قریش گفتند ما از درخت رسالتیم. امام فرمود: به درخت استدلال کردند، اما میوه اش را ضایع ساختند.26

آری، قریش به این اصل که با رسول خدا قرابت و خویشی دارند استناد کردند و انصار را کنار زدند، اما فارغ از این که اگر این امر، امتیاز و ملاکی جهت برگزیده شدن به خلافت باشد که امام علی(علیه السلام) از همه به رسول خدا نزدیک تر بود، زیرا هم پسر عمو و هم داماد اوست و هم چنین از یک خانواده (بنی هاشم) هستند.

حضرت به این گفتار نیز در جواب نامه معاویه اشاره می کند. ایشان پس از شمردن فضایل متعدد بنی هاشم و رسوایی های بنی امیه27 می فرماید:

... پس ما یک بار به خاطر خویشاوندی با پیامبر(صلی الله علیه وآله) و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا، به خلافت سزاوارتریم، و آن گاه که مهاجرین در روز سقیفه با انصار گفتوگو و اختلاف داشتند، تنها با ذکر خویشاوندی با پیامبر(صلی الله علیه وآله)بر آنان پیروز گردیدند، اگر این، دلیل برتری است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیل دیگری داشتند ادعای انصار به جای خود باقی است.28

در سخنی دیگر درباره استدلال به مصاحبت با پیامبر که در ویژگی های ابوبکر مطرح شد و آن را معیاری برای تصدی خلافت مطرح کردند، می فرماید:

شگفتا! آیا معیار خلافت، صحابی پیامبر بودن است؟ اما صحابی بودن و خویشاوندی ملاک نیست؟ ]و به ابوبکر فرمود:[ اگر ادعا می کنی با شورای مسلمین به خلافت رسیدی، چه شورایی بود که رأی دهندگان حضور نداشتند؟ و اگر خویشاوندی را حجّت می آوری، دیگران از تو به پیامبر نزدیک تر و سزاوارترند.29

حضرت علی(علیه السلام) در بیان ویژگی های اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) می فرماید:

عترت پیامبر(صلی الله علیه وآله) جایگاه اسرار خداوندی و پناه گاه فرمان الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی و نگهبان کتاب های آسمانی و کوه های همیشه استوار دین خدایند. خدا به وسیله اهل بیت(علیهم السلام) پشت خمیده دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت... کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر(صلی الله علیه وآله) اساس دین، و ستون های استوار یقین می باشند. شتاب کننده، باید به آنان باز گردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندند، زیرا ویژگی های حق ولایت به آن ها اختصاص دارد و وصیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت، به آن ها تعلق دارد. هم اکنون (که خلافت را به من سپردید) حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، باز گردانده شد.30

حضرت در این خطبه با ذکر فضایل معنوی اهل بیت، این فضایل و نیز وصیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)را درباره جانشینی او معیارهای حق رهبری و ولایت اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) ذکر می کند و آن گاه که به خلافت دست یافت آن را بازگشت حق به جایگاه خود عنوان می کند.

او در خطبه معروف شقشقیه، آشکارا درد دل ها و شکوه های خود را از مسئله سقیفه و کنار گذاشتن وی از خلافت مسلمانان مطرح کرده است:

آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار ]شخصیت[ من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن، کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پاخیزم یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم، در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!... شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری درآورد؟ و هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.

... و من در این مدت طولانی محنت زا و عذاب آور (خلافت عمر) چاره ای جز شکیبایی نداشتم تا آن که روزگار عمر هم سپری شد. سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من هم سنگ آنان می باشم. پناه بر خدا از این شورا. در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آن ها پندارند؟ و در صف آن ها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم و با آن هماهنگ گردیدم...31

وقتی در شورای شش نفره فردی که ظاهراً باید سعد بن ابی وقاص باشد به حضرت می گوید: ای پسر ابوطالب! تو به خلافت حریص هستی، حضرت جواب دندان شکنی به او می دهد که از حرف خود عقب می نشیند:

به خدا سوگند! شما با این که از پیامبر اسلام دورترید، حریص تر می باشید، اما من شایسته تر و نزدیک تر به پیامبر اسلامم. همانا من تنها حق خود را مطالبه می کنم که شما بین من و آن حایل شدید، و دست رد بر سینه ام زدید.

سپس در ادامه همین خطبه، از قریش به سبب غصب حق خویش شکوه می کند:

بار خدایا! از قریش و از تمامی آن ها که یاریشان کردند به پیشگاه تو شکایت می کنم، زیرا قریش پیوند خویشاوندی مرا قطع کردند، و مقام و منزلت بزرگ مرا کوچک شمردند، و در غصب حق من، با یکدیگر هم داستان شدند. سپس گفتند: برخی از حق را باید گرفت و برخی را باید رها کرد.32

(یعنی خلافت حقی است که باید رهایش کنی).

این شکوه در خطبه ای دیگر بدین صورت بیان شده است:

خدایا! برای پیروزی بر قریش و یارانشان از تو کمک می خواهم که پیوند خویشاوندی مرا بریدند، و کار مرا دگرگون کردند، و همگی برای مبارزه با من در حقی که از همه آنان سزاوارترم، متحد گردیدند و گفتند: «حق را اگر توانی بگیر، و یا اگر تو را از حق محروم دارند، با غم و اندوه صبر کن، و یا با حسرت بمیر!» به اطرافم نگریستم دیدم که نه یاوری دارم و نه کسی از من دفاع و حمایت می کند، جز خانواده ام که مایل نبودم جانشان به خطر افتد، پس خار در چشم فرو رفته، دیده بر هم نهادم، و با گلوی استخوان در آن گیر کرده، جام تلخ را جرعه جرعه نوشیدم و در فرو خوردن خشم در امری که تلخ تر از گیاه حنظل، و دردناک تر از فرو رفتن تیزی شمشیر در دل بود شکیبایی کردم.33

آن حضرت در سخنرانی دیگری درباره ویژگی های رهبر اسلامی بر نکته هایی تأکید میورزد که نشان می دهد دیگران این خصوصیات را نداشته اند:

ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسی است که در تحقق حکومت نیرومندتر، و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد تا اگر آشوب گری به فتنه انگیزی برخیزد، به حق بازگردانده شود، و اگر سرباز زد با او مبارزه شود. به جانم سوگند! اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت.34

اشتغال آن حضرت به کفن و دفن پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) که در سخنی به آن اشاره کرده، موجب شد که دیگران از فرصت عدم حضور ایشان، استفاده نموده و در سقیفه، سرنوشت خلافت را آن گونه که خواستند رقم بزنند. تصور حضرت بر آن بود که مردم به این زودی وصایای پیغمبرشان را فراموش نمی کنند:

خداوند سبحان محمد(صلی الله علیه وآله) را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان و گواه پیامبران پیش از خود باشد. آن گاه که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند. سوگند به خدا نه در فکرم می گذشت، و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)از اهل بیت او بگرداند یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند. تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند.35

از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام)، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) همانند سایر پیامبران برای امت خود جانشین معین نموده بود، بنابراین، درگذشت او از این بابت جای نگرانی نداشت:

رسول گرامی اسلام، در میان شما مردم جانشینانی برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امت های خود برگزیدند، زیرا آن ها هرگز انسان ها را سرگردان رها نکردند و بدون معرفیِ راهی روشن و نشانه های استوار، از میان مردم نرفتند.36

با این وصف، چرا قریش مانع از حق ایشان شدند، این اقدام را به کینه ورزی و حسادت آنان نسبت می دهد:

... به خدا سوگند! قریش از ما انتقام نمی گیرد جز به آن علت که خداوند ما را از میان آنان برگزید و گرامی داشت.37

با همه کینه ورزی ها و جفاها، برای حفظ وحدت جامعه اسلامی و عدم تنش در میان مسلمانان، به امری که واقع شد گردن گذاشت و بر رنج جانکاه بی مهری ها بردبارانه صبر نمود:

همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا به آن چه انجام داده اید گردن می نهم تا هنگامی که اوضاع مسلمین رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من به دیگری ستم نشود.38

مناشده های حضرت علی(علیه السلام)

حضرت علی(علیه السلام) در یکی از مناشده (سوگندیه)های خود در روز شورا (شورای شش نفره عمر) به سال 23 یا آغاز سال 24 از هجرت، ابتدا از فضایل و امتیازهایی که آن حضرت و خاندانش به آن ها مفتخر بوده سخن به میان آورد و با حاضران با قید سوگند، احتجاج و استدلال نمود و جمع حاضر در هر مورد با سوگند تأیید نمودند. آن گاه فرمود:

شما را به خدا سوگند می دهم، آیا در میان شما جز من کسی هست که رسول خدا درباره او فرموده باشد: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره، لیبلغ الشاهد الغائب؟ گفتند: نه، به خدا قسم.39

آن حضرت در ایام خلافت عثمان بن عفان نیز مناشده ای دارد که در اجتماعی بیش از دویست تن در مسجد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بیان شده است. در آن مناشده، ایشان از فضایل خود و اهل بیت سخن می گوید و سخنانی که از رسول خدا درباره اهل بیت بیان شده و نیز آیاتی از قرآن را که در شأن آن حضرت نازل شده یا مدلول آن ها ایشان بوده است، مطرح می کند و حاضران بر آن سخنان، صحه می گذارند.

سپس واقعه غدیر را یادآوری می کند که پیامبر نماز جماعت برگزار کرد، پس از نماز، خطبه خواند و آن گاه فرمود: «ای مردم! آیا می دانید که خدای عزوجل مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و من اولی هستم بر مؤمنین از خودشان». گفتند: آری چنین است. پس فرمود: «یا علی برخیز، پس برخاستم. در این موقع فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. در این هنگام سلمان بپا خاست و گفت: یا رسول الله ولاءٌ کماذا؟; ولاء درباره علی(علیه السلام) چگونه ولایی است؟ فرمود: ولاءٌ کولائی; ولایی مانند ولای من، هر کس که من اولی هستم به او از خودش، علی به او اولی است از خودش، پس خدای متعال این آیه را فرو فرستاد: «الیوم اکملت لکم دینکم...» پس رسول خدا تکبیر فرمود و گفت: الله اکبر، تمامی نبوت من و تمامی دین خدا ولایت علی است...».

چون حضرت علی(علیه السلام) واقعه غدیر و سخنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) را در آن روز درباره او و اوصیای خود خطاب به آن جتمع یادآوری کرد، همگی با قید قسم گفتند: آری به خدا قسم این کلمات رسول خدا را ما شنیده ایم و به طوری که گفتی بدان شهادت می دهیم... سپس برخی از آن افراد برخاستند و آن چه در خاطر داشتند بیان کردند.40

چون به حضرت علی(علیه السلام) خبر رسید که برخی در امر خلافتِ آن حضرت نسبت به آن چه از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)درباره وی رسیده با تردید و انکار می نگرند، ایشان در میدان وسیع کوفه حضور یافت (سال 35 ق) و در میان گروه بسیاری که در آن جا گرد آمده بودند با آن ها استدلال و مناشده نمود. این موضوع به حدی جلب اهمیت کرده که چهار تن از اصحاب و چهارده نفر از تابعان آن را روایت کرده اند. در این جمع، حضرت علی مردم را سوگند داد که هر کس از آن ها این فرموده رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را شنیده که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه...» گواهی دهد. پس جمعی بالغ بر هفده تن برخاستند و گفتند ما شهادت می دهیم که رسول خدا در روز غدیر خم در حالی که دست تو را گرفته و بلند نموده بود فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه... و حدیث را به صورت کامل بیان کردند.41.

جای دیگری که حضرت علی حدیث غدیر را یادآوری کرده، روز جمل در برابر طلحه بوده است (سال 36 ق) آن حضرت به طلحه فرمود: تو را به خدا سوگند می دهم آیا از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شنیدی که می فرمود: «من کنت مولاه...؟»، طلحه گفت: آری. فرمود: پس چرا با من مقاتله و نبرد می کنی؟ گفت: متذکر نبودم. راوی گفت که طلحه از خدمت آن جناب بازگشت نمود.42

آن گاه بنابه روایت مسعودی، حضرت علی(علیه السلام) هنگام بازگشت زبیر، بر طلحه بانگ زد و فرمود: «ای ابامحمد! چه امری تو را به میدان نبرد با من برانگیخته؟ گفت: خون خواهی عثمان. علی(علیه السلام) فرمود: خداوند بکشد از ما و شما کسی را که بدین امر سزاوارتر است. آیا نشنیدی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» و تو اول کسی بودی که با من بیعت کردی و سپس بیعت را شکستی، در حالی که خداوند می فرماید: «و من نکث فانّما ینکث علی نفسه».43 در این هنگام طلحه گفت: استغفرالله و سپس برگشت».44

حضرت در چند جای دیگر، از این گونه مناشده های غدیریه دارد، از جمله در کوفه در سال 36 و 37ق و در روز صفین در سال 37 ق.45 حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، حضرت امام حسن(علیه السلام)و امام حسین(علیه السلام)، عبدالله بن جعفر و کسانی دیگر نیز با حدیث غدیر، احتجاج یا مناشده کرده اند که متن این روایات را علامه امینی در اثر ارزش مند خویش آورده است.46

خطبه های اعتراضی حضرت فاطمه(علیها السلام)
دختر رسول گرامی اسلام، حضرت فاطمه زهرا از جمله کسانی است که با موضع گیری صریح در برابر اقدام سقیفه و خلیفه اول، از حق اهل بیت در امر جانشینی، به ویژه از امامت حضرت علی(علیه السلام)دفاع نمود و در راه این عقیده، دچار مصایب و مشکلاتی شد که با نارضایتی از سردمداران جامعه اسلامی در مدت کوتاهی پس از مرگ پدر، روی در نقاب خاک کشید.

او در خطبه مشهور خود در مسجد مدینه در حضور خلیفه مسلمانان (ابوبکر) و جماعت انبوه مهاجر و انصار حاضر در مسجد مدینه، بر موقعیت ممتاز خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و شأن و منزلت آن ها و نیز فلسفه وجودی این خاندان و برکاتشان در جامعه سخن گفته و بر چند نکته مهم تأکید ورزیده است: 1 جانشینی و خلافت اهل بیت در میان مردم (نظریه امامت)، 2 عهده داری تأویل کتاب خدا، 3 حجت بودن آنان در جامعه. سپس پیروی از اهل بیت را مایه وفاق، امامت ائمه را مانع افتراق جامعه، و دوستی اهل بیت را مایه عزّت مسلمانی ذکر کرده است. ایشان در ادامه سخنان خود بر فداکاری ها و رشادت های حضرت علی در راه دین خدا و سرکوب مخالفان به شمشیر حق تأکید میورزد و این که آن حضرت، این رنج ها و مشقات را برای خدا متحمل می شد و برای رضایت خدا و خشنودی پیامبر(صلی الله علیه وآله)به فداکاری می پرداخت، در حالی که دیگران در آن روزها در زندگانی راحت، آسوده غنوده بودند. او مهاجران و انصار را به دفاع از حق و پشتیبانی از ستمدیده ترغیب می کند و آن ها را به قیام در برابر ربوده شدن میراث او و عدم رعایت حرمت وی فرا می خواند، در حالی که آنان بی اعتنا نشسته اند. او از آنان می خواهد که حقش را گرفته و به ستمی که بر او رفته، دیده بر هم نگذارند:

چه زود رنگ پذیرفتید و بی درنگ در غفلت خفتید. پیش خود می گویید محمد(صلی الله علیه وآله)مُرد، آری مُرد و جان به خدا سپرد. مصیبتی است بزرگ و اندوهی است سترگ. حرمت ها تباه و حریم ها بی پناه ماند. اما نه چنان است که شما این تقدیر الهی را ندانید و از آن بی خبر مانید. قرآن در دست رس شماست شب و روز می خوانید، چرا و چگونه معنای آن را نمی دانید؟ که پیامبران پیش از او نیز مردند و جان به خدا سپردند... .

آن بانوی بزرگ، دگرگونی اوضاع پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) را بررسی کرده و با آسیب شناسی انحراف های جامعه، به مواردی از این دگرگونی اشاره می کند: 1 آشکار شدن دورویی و نفاق، 2 به کهنگی گراییدن لباس دین و بی خریدار شدن آن، 3 دعوی دار شدن گمراهان و بدنامان، 4 بازار گرمی کردن تبهکاران یاوه گو، 5 به میدان آمدن شیطان و فراخواندن مردم به خود، و تبعیت مردم از خدعه های او، 6 پدید آمدن بدعت ها و تن دادن به غصب حقوق، 7 فرو افتادن مردم در فتنه ها و تباهی ها.

پس از این آسیب شناسی، مردم را به دلیل مورد ذیل، سرزنش می کند: 1 سستی در کار دین، 2 - فرو افتادن در دام شیطان، 3 شتاب برای غصب حقوق خاندان پیغمبر خود، 4 رو آوردن به شیوه های جاهلی:

هنوز دو روزی از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آن چه نبایست، کردید و آن چه از آنتان نبود بردید و بدعتی بزرگ پدید آوردید. به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد و خونی نریزد، اما در آتش فتنه فتادید و آن چه کِشتید به باد دادید... شما کجا؟ و فتنه خواباندن کجا؟ دروغ می گویید، و راهی جز راه حق پویید. و گرنه این کتاب خداست میان شما، نشانه هایش بی کم و کاست هویدا، و امر و نهی آن روشن و آشکارا. آیا داوری جز قرآن می گیرید... چندان درنگ نکردید که این ستور سرکش، رام، و کار نخستین ]غصب خلافت[ تمام گردد. نوایی دیگر ساز و سخنی جز آن چه در دل دارید آغاز کردید! می پندارید ما میراثی نداریم. در تحمل این ستم نیز بردباریم و بر سختی این جراحت پایداریم. مگر به روش جاهلیت می گرایید؟ و راه گمراهی می پیمایید؟ برای مردم با ایمان چه داوری بهتر از خدای جهان؟.47

ایشان در مجالس دیگر نیز بر حق جانشینی حضرت علی و خدمات برجسته او تأکید کرده است. او مسلمانان را از انتخاب شتاب زده سرزنش می کرد که چگونه بازگشت به خصلت های جاهلی، زمینه ساز انحرافات اجتماعی در جامعه اسلامی شد. آن حضرت طی سخنانی در برابر گروهی از زنان مهاجر و انصار که برای عیادتش به منزل آمده بودند، گفت:

... وای بر آنان، چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد و خلافت بر پایه های نبوت استوار ماند؟ آن جا که فرود آمد نگاه جبرییل امین است. و بر عهده علی که عالم به امور دنیا و دین است. به یقین کاری که کردند خسرانی مبین است. به خدا علی را نپسندیدند، چون سوزش تیغ او را چشیدند و پایداری او را دیدند; دیدند که چگونه بر آنان می تازد و با دشمنان خدا نمی سازد. به خدا سوگند، اگر پای در میان می نهادند، و علی را بر کاری که پیامبر به عهده او نهاد می گذاردند، آسان آسان ایشان را به راه راست می برد و حقِ هر یک را بدو می سپرد، چنان که کسی زیانی نبیند و هر کس میوه آن چه کشته است بچیند. تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیراب، و زبونان در پناه صولت او دلیر می گشتند. اگر چنین می کردند درهای رحمت از زمین و آسمان به روی آنان می گشود. اما نکردند و به زودی خدا به کیفر آن چه کردند آنان را عذاب خواهد فرمود... راستی مردان شما چرا چنین کردند؟ و چه عذری آوردند؟ دوست نمایانی غدّار، در حق دوستان، ستم کار و سرانجام به کیفر ستم کاری خویش گرفتار. سر را گذاشته به دُم چسبیدند. پی عامی رفتند و از عالِم نپرسیدند. نفرین بر مردمی نادان که تبه کارند. و تبه کاری خود را نیکوکاری می پندارند. وای بر آنان، آیا آن که مردم را به راه راست می خواند، سزاوار پیروی است یا آن که خود راه را نمی داند؟ در این باره چگونه داوری می کنید؟48

ایشان در قسمت دیگری از سخنان خود خطاب به زنان مهاجر و انصار می گوید:

به خدا! دنیای شما را دوست نمی دارم و از مردان شما بیزارم. درون و برونشان را آزمودم و از آن چه کردند ناخشنودم... خشم خدا را به خود خریدند و در آتش دوزخ جاویدند. ناچار کار را بدان ها واگذار و ننگ عدالت کشی را برایشان بار کردم. نفرین بر این مکاران، و دور باشند از رحمت حق این ستم کاران... به خدایتان سوگند! آن چه نباید بکنند کردند. نواها ساز و فتنه ها آغاز شد. حال لختی بپایند، تا به خود آیند، و ببینند چه آشوبی خیزد و چه خون ها بریزد. شهد زندگی در کام ها شرنگ و جهان پهناور بر همگان تنگ گردد. اکنون آماده باشید که گرد بلا انگیخته شد و تیغ خشم خدا از نیام انتقام آهیخته... بر ما هم تاوانی نیست که داشتن حق را ناخوش می دارید.49

بنابراین، آن حضرت در حد توان در دیدارهای خود با سرشناسان انصار و مهاجر، فداکاری ها و از خودگذشتگی هایی را که علی(علیه السلام) از آغاز طلوع اسلام در راه آن داشت، خاطر نشان می کرد و گفته های پیامبر را درباره او و جانشینی اش یادآور می شد.

نقل غدیر در منابع
کتاب ها و آثار حدیثی، تفسیری، تاریخی و کلامی امامیه مشحون از واقعه غدیر و اثبات این قضیه و استدلال و احتجاج به مدلول و محصّل آن است. دانشمندان اهل سنت نیز این واقعه را محقق دانسته و به صحت آن معترف و به تواتر آن اذعان دارند. در واقع، موضوع غدیر خم در نظر علمای اهل سنّت نیز ثابت و محقق و از متواترات و مسلمیات است.50 از این رو، حدیث غدیر در غالب منابع روایی اهل سنت نقل شده و هیچ کدام از بزرگان مذاهب اربعه در اصالت و اعتبار آن تردید ندارند. تفاوت علمای اهل سنت و شیعی درباره حدیث غدیر به اختلاف در باب دلالت حدیث مربوط می شود نه اعتبار آن.

علامه امینی که بررسی مفصلی درباره غدیر انجام داده، به این موضوع در تاریخ، حدیث، لغت و ادب توجه کرده است. وی 110 نفر از صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله)51 و 84 نفر از تابعان52 را از جمله راویان حدیث غدیر دانسته، و از تابعان طبقات راویان حدیث غدیر را از علما و استادان و حُفّاظ از قرن دوم تا چهاردهم هجری شامل 360 نفر شمرده و مأخذ و عبارت هر کدام را ذکر کرده است.53 در بخش اعظمی از این اثر به بررسی حدیث غدیر در اشعار شاعران سده اول تا یازدهم هجری قمری پرداخته و تعداد بسیاری از شاعران این ده سده را که اشعار غدیریه سروده اند نام برده و غدیریه های آن ها را آورده است.54

علامه امینی در مبحث اهمیت غدیر خم در تاریخ به تعداد 24 مورخ،55 27 محدث،56 14 مفسر،57 7 متکلم58 و تعدادی از علمای علم لغت59 که در آثار خود، واقعه غدیر خم را ثبت نموده، اشاره کرده و آن را دلیل اهمیت این واقعه در تاریخ، حدیث، تفسیر ،کلام و لغت دانسته است که علمای هر فن در موضوع مربوط به واقعه تاریخی غدیر خم (از نظر مورخ)، تفسیر آیات مربوط به غدیر (از نظر مفسر)، بیان حدیث مشهور غدیر (از نظر محدث)، اقامه دلیل و برهان در موضوع امامت (از نظر متکلم)، و در بیان لغاتی چون مولا، خم، غدیر (برای علمای علم لغت) ناگزیرند به آن بپردازند.60

او از مورخان زیر که این واقعه را در کتاب خویش ثبت نموده اند نام برده است:

بلاذری (متوفای 279 ق) در انساب الاشراف، ابن قتیبه (متوفای 276ق) در المعارف، و الامامة و السیاسه، طبری (متوفای 310ق) در کتاب الولایه فی طرق حدیث الغدیر، ابن زولاق لیثی مصری (متوفای 378ق) در تاریخ خود، خطیب بغدادی (متوفای 463ق) در تاریخ بغداد، ابن عبدالبرّ (متوفای 465ق) در الاستیعاب، شهرستانی (متوفای 548ق) در الملل و النحل، ابن عساکر (متوفای 571ق) در تاریخ دمشق، یاقوت حموی (متوفای 626ق) در معجم الادبا، جلد 18، ابن اثیر (متوفای 630ق) در اُسد الغابه، ابن ابی الحدید (متوفای 656ق) در شرح نهج البلاغه، ابن خلّکان (متوفای 512ق) در وفیات الأعیان، یافعی (متوفای 768ق) در مرآت الجنان، ابن الشیخ البلوی (متوفای حدود 605ق) در الف باء، ابن کثیر شامی (متوفای 774ق) در البدایة و النهایه، ابن خلدون (متوفای 808ق) در مقدمه تاریخ خود، شمس الدین ذهبی (متوفای748ق) در تذکرة الحفّاظ، نویری (متوفای حدود 833ق) در نهایة الإرب فی فنون الأدب، ابن حجر عسقلانی (متوفای 852ق) در الاصابه، و تهذیب التهذیب، ابن صباغ مالکی (متوفای 855ق) در الفصول المهمّه، مقریزی (متوفای 845ق) در الخطط، جلال الدین سیوطی (متوفای 911ق) در کتاب های متعدد، قرمانی دمشقی (متوفای 1019ق) در اخبار الدّول، نورالدین حلبی (متوفای 1044ق) در السیرة الحلبیّه، و دیگران از مشاهیر فن تاریخ.61

محدثان بزرگی که واقعه غدیر خم را حدیث نموده، عبارت اند از:

ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی، احمد بن حنبل در مسند، و مناقب، ابن ماجه در سنن، ترمذی در سنن، نسایی در خصایص، ابویعلی موصلی در مسند، بغوی در مصابیح السنه، دولابی در الکنی و الاسماء، طحاوی در مشکل الآثار، حاکم در المستدرک، ابن مغازلی شافعی در مناقب، ابن مَنده اصفهانی در تألیفات خود، اخطبِ خوارزمی در مناقب، و مقتل ابی عبدالله الحسین(علیه السلام)، گنجی در کفایت الطالب، محب الدین طبری در الریاض النضره، و ذخایر العقبی، جوینی در فراید السمطین، ذهبی در تلخیص، هیثمی در مجمع الزواید، جزری در اسنی المطالب، ابوالعباس قسطلانی در المواهب اللدنیّه، متّقی هندی در کنزالعمّال، هروی قاری در المرقاة فی شرح المشکات، تاج الدین مناوی در کنوز الحقایق فی حدیث خیر الخلایق، و فیض القدیر، شیخانی قادری در الصراط السوی فی مناقب آل النبی، با کثیر مکی در وسیلة المآل فی مناقب الآل، ابوعبدالله زرقانی مالکی در شرح المواهب، ابن حمزه دمشقی حنفی در البیان و التعریف،62 و...

از مفسران مشهور که در تفاسیر خود واقعه غدیر را ذکر کرده اند نیز از طبری، ثعالبی، واحدی، بغوی، قرطبی، فخر رازی، قاضی بیضاوی، ابن کثیر شامی، نیشابوری، جلال الدین سیوطی، ابو سعود عمادی، خطیب شرمینی، قاضی شوکانی، آلوسی بغدادی نام برده است.63

از متکلمان برجسته نیز از این افراد یاد کرده است: قاضی ابوبکر باقلانی بصری (متوفای 403ق) در التمهید، قاضی عبدالرحمن ایجی شافعی (متوفای 756ق) در المواقف، سید شریف جرجانی (متوفای 816ق) در شرح المواقف، بیضاوی (متوفای 685ق) در طوالع الانوار، شمس الدین اصفهانی در مطالع الانظار، تفتازانی (متوفای 792ق) در شرح المقاصد، قوشچی مولی علاء الدین (متوفای 879ق) در شرح تجرید، قاضی نجم محمد شافعی (متوفای 876ق) در بدیع المعانی، سیوطی در اربعین، حامد بن علی عمادی در الصلاة الفاخره بالاحادیث المتواتره، آلوسی بغدادی (متوفای 1324ق) در نثراللئالی64 و دیگران.

تبیین شیعی جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله)

محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید از عالمان شیعی سده چهارم و اوایل پنجم هجری (8 یا 336 - 413ق) که در اثر خود به معرفی حجت های خدا (اأمة اثنی عشر) بر بندگان پرداخته است، در بیان زندگی حضرت علی(علیه السلام) از دیدگاه شیعی، امامت آن حضرت را بر اساس آیات و روایات تبیین نموده و بهویژه به حدیث غدیر استدلال می کند. بنا به نوشته وی، روزی که پیغمبر(صلی الله علیه وآله)رحلت کرد، امت درباره امامت آن حضرت دو دسته شدند: یک دسته، پیروان آن حضرت، یعنی تمامی بنی هاشم و نیز سلمان، عمار، ابوذر، مقداد، خزیمة بن ثابت، ابوایوب انصاری، جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری و مانند ایشان از بزرگان مهاجران و انصار که گفتند: او پس از رسول خدا خلیفه و امام است.

شیخ مفید از دسته دیگر بحثی نمی کند که طبیعی است این گروه، دیدگاه دسته اول را قبول نداشته اند. وی سپس در دفاع از نظریه دسته اول و شایستگی حضرت علی(علیه السلام) برای امامت جامعه، به آیات و روایاتی که در شأن و منزلت حضرت علی صادر شده است و نیز خدمات او در راه دین و نسبت نزدیک او به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) استدلال می کند. از دیدگاه وی، حضرت علی(علیه السلام) برتر از دیگران بود; تمام جهات فضیلت و رأی و کمال در او گرد آمده بود; در ایمان به خدا، گوی سبقت را از همگی ربوده بود; در دانش و علم به احکام، سرآمد دیگران شد; در جهاد پیشرو آنان بود; در پارسایی و زهد و خیر و نیکی قابل مقایسه با دیگران نبود; در نزدیکی به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و قرابتش با آن حضرت کسی از نزدیکان همتای او نگشت;65 او برادر رسول خدا، پسر عمو، و داماد وی بود;66 در میان خاندان پیامبر و یارانش، نخستین کسی است که به خدای تعالی و پیامبر گرامیش ایمان آورد و نخستین مردی است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) او را به اسلام دعوت کرد و او پذیرفت; همواره یاری دین کرد; از ایمان دفاع نمود; با مغرضان و سرکشان جنگید; دستورات و احکام دین و قرآن را به مردم رسانده و منتشر ساخت; به عدالت حکم فرمود و به نیکی و احسان دستور می داد; در تمامی گرفتاری ها و بلاهایی که برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) پیش می آمد شریک بود و به خاطر آن حضرت، بسیاری از سختی ها را بر خود هموار ساخت و در دوران مدینه، در برابر دشمنان، تن خود را سپر بلا ساخت.67

علاوه بر این خدمات، شیخ مفید معتقد است که خداوند به ولایت حضرت علی(علیه السلام) در قرآن تصریح فرموده است آن جا که می فرماید: «اِنّما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون».68 او در تفسیر آیه می گوید: معلوم است که کسی جز او در حال رکوع، زکات نداد، و در علم لغت نیز ثابت شده و اختلافی درباره این نیست که «ولی» به معنای «اولی» (یعنی برتر و سزاوارتر) است (نه به معنای دوست که برخی گفته اند). و آن گاه که به حکم قرآن ثابت شد که امیرالمؤمنین(علیه السلام) از مردمان به خود آن ها سزاوارتر و اولی است، اطاعت او بر همه مردمان واجب است، چنان که اطاعت خدای تعالی و رسول او نیز واجب است، زیرا آیه شریفه از اولی بودن خدا و رسول نسبت به مؤمنان خبر می دهد.69

شیخ مفید سپس با برخی روایات بر امامت آن حضرت استدلال می کند، از جمله گفتار پیامبر(صلی الله علیه وآله)در یوم الدار که فرمود: هر که مرا درباره پیشرفت این دین یاری کند او برادر و وصی و وزیر و وارث و جانشین من پس از رفتن من است: «من یوازرنی علی هذا الأمر یکن أخی و وصیّی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی».

و امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود که از میانه آن ها برخاست با این که کوچک تر از همه آن ها بود عرض کرد: ای رسول خدا من تو را یاری می کنم. پس پیامبر به او فرمود: «اجلس فانت أخی و وصیّی و وزیری و خلیفتی من بعدی; بنشین که تو برادر و وصی و وزیر و وارث و جانشین من پس از من هستی». و این گفتاری است صریح و روشن درباره جانشینی آن حضرت.70

دلیل دیگری که شیخ ارائه می کند، گفتار پیامبر(صلی الله علیه وآله) است که در روز غدیر خم آن گاه که مردمان را گرد آورد تا گفتارش را بشنوند، فرمود: آیا من از شما نسبت به خودتان سزاوارتر نیستم؟ عرض کردند: چرا، خدا گواه است. پس آن حضرت بدون تأمل فرمود: «من کنت مولاه فعلیُّ مولاه; هر که من مولایش بوده ام علی مولای اوست». و با این جمله، اطاعت و پیروی از او و ولایتش را بر ایشان واجب فرمود، هم چنان که اطاعت خودش بر آن ها واجب بود و در این باره از آن ها اقرار گرفت و آن را ثابت کرد و آن ها نیز انکار نکردند. این گفتار نیز از دلیل هایی است که صراحت آن در امامت و جانشینی آن حضرت روشن است.71

استدلال دیگر شیخ مفید، گفتار پیامبر درباره علی(علیه السلام) هنگام حرکت به جانب تبوک است، که فرمود: «انت منی بمنزلة هارون من موسی إلاّ انّه لا نبیَّ بعدی; نسبت تو به من، همانند نسبت هارون است به موسی جز این که پس از من پیامبری نیست». و بدین وسیله مقام وزارت، و اختصاص در دوستی، و برتری بر همگان، و جانشینی او را در زمان زندگی و پس از مرگش، برای او ثابت کرد، زیرا قرآن کریم به همه این ها درباره هارون نسبت به موسی(علیه السلام)گواهی می دهد. او سپس در شرح این حدیث به آیات قرآن که در آن ها موسی درخواست هایی را از خدا مطرح می کند و اجابت می شود استناد می کند. موسی گفت: پروردگارا! برای من وزیری از خاندان خودم قرار ده، برادرم هارون را، و پشت مرا به وسیله او استوار ساز، و در کارم شریکش کن تا بستایمت بسیار و یادت کنم بسیار، و همانا تو به ما بینا بوده ای. و خدا فرمود: «خواسته تو به تو داده شد ای موسی».72

شیخ مفید از این آیات، شرکت هارون با موسی در نبوت، نیز وزارت او برای موسی در رساندن رسالت، و استوار کردن پشتش را به وسیله او در یاری استنتاج می کند. هم چنین درباره جانشینی هارون نیز به آیه دیگری استناد می کند: «اُخلفنی فی قومی و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین;73 جانشین من باش در میان قوم من و اصلاح کن و از راه فساد کاران پیروی مکن».

او سپس در جمع بندی از این آیات می گوید: با این بیان، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تمامی مقامات هارون را به جز مقام نبوت برای امیرالمؤمنین(علیه السلام) قرار داد. بنابراین، برای علی(علیه السلام) وزارت رسول(صلی الله علیه وآله)، استواری پشت آن حضرت به وسیله یاری او، و برتری اش بر دیگران ثابت می گردد، زیرا این گفتار، همه این رتبه ها را در بر دارد. پس خلافت آن حضرت نیز با همین بیان، ثابت می شود. اما در حیات رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به صراحت کلام آن حضرت، و بعد از حیات و سپری شدن دوران نبوت، نیز جانشینی علی(علیه السلام) از گفتار رسول خدا روشن شود.74

نتیجه گیری
براساس آگاهی های تاریخی، واقعه غدیر خم یکی از حوادث مهم و مشهور صدر اسلام است که در ذیحجه سال دهم هجری رخ داده و در اجتماعی بزرگ، جانشینی حضرت علی(علیه السلام)توسط رسول الله(صلی الله علیه وآله) به مردم ابلاغ شد. به رغم تعیین جانشین، اندکی بعد اجتماع سقیفه بنی ساعده برای تعیین زمام داری پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بر پا شد، اما مورخانی که این واقعه را گزارش نموده اند به صراحت بازگو نکرده اند که آیا در سقیفه به حدیث غدیر استناد شد یا خیر؟ البته مورخان، از عده بسیاری از هاشمیان و هواخواهان آن ها نام می برند که به بیعت انجام شده با خلیفه اول اعتراض کرده اند، اما این روشن نمی کند که آیا این ها براساس استناد به غدیر و مشخص بودن جانشین به این امر رضایت نداشته اند یا این که به دلیل عدم حضور نامزد مورد نظر خود (حضرت علی(علیه السلام)) در آن اجتماع به عنوان یکی از گزینه های مورد انتخاب شورا، اعتراضی داشته اند؟ این سکوت و عدم اعتنا در نوشته های مورخان، چگونه باید ارزیابی شود، آیا آن را باید به تغافل یا تعمد آنان نسبت داد یا به گواهان اولیه ای که روایت گر این وقایع برای تاریخ نویسان بعدی بوده اند؟

به نظر می رسد با تحولاتی که پس از درگذشت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در جامعه اسلامی رخ داد و در اثر آن، عصبیت های جاهلی ظهور دوباره ای یافت و وسوسه رهبری حکومت، دنیاطلبان را فریفت و رقابت قدرت میان سران گروه های موجود در مدینه پدید آمد، اقداماتی نیز به کار بسته شد تا طرح شیوه انتخاب جانشین پیامبر در شکل سقیفه ای آن به صورت یک بنیان دینی و مشروع زمام داری جامعه اسلامی در اذهان پذیرفته شود و به گزینه منصوص بودن جانشین و ارتباط واقعه غدیر با موضوع پیشوایی مسلمین توجه نشود.

از این رو، آگاهی هایی که راویان اولیه در اختیار داشتند و از گزینش دو نظام اموی و عباسی که هر دو ضد علوی بودند، گذشته بود و نیز از پایه های تعصبات، دشمنی ها، تفاخرها، فرقه گرایی ها و دسته بندی های قومی و قبیله ای تأثیر پذیرفته بود، به مورخان مسلمان رسید که بعضی از آن ها از روی غفلت و کسانی نیز به عمد از استناد به غدیر در سقیفه سخنی به میان نیاوردند و گویی کسی خبر نداشت که کمتر از سه ماه پیش از سقیفه در غدیر چه گذشت!

کتاب نامه

1 . قرآن کریم

2 . آیینهوند، صادق، تاریخ سیاسی اسلام، چاپ پنجم: ]بی جا[، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1371.

3 . ابن اثیر، عزالدین، کامل (وقایع بعد از اسلام)، ترجمه عباس خلیلی، ج 1، تهران، موسسه مطبوعاتی علمی، ]بی تا[.

4 . ابن جوزی، تذکرة الخواص، تهران، مکتبة نینوی، ]بی تا[.

5 . ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارصادر .

6 . ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، چاپ دوم: بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1390ق/ 1983م.

7 . ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارصادر، 1405ق.

8 . ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، تحقیق مصطفی سقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه، ]بی تا[.

9 . اربلی، علی بن عسیی، کشف الغمه فی معرفة الائمه، تحقیق سید هاشم رسولی، تبریز، ]بی تا[.

10 . امینی، عبدالحسین، الغدیر، ترجمه محمدتقی واحدی، ج 1 و 2، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، 1362.

11 . جوینی، ابراهیم بن محمد، فرایدالسمطین، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسة المحودی، ]بی تا[.

12 . حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ]بی تا[.

13 . حلبی، علی بن برهان الدین، السیرة الحلبیه، ج 3، بیروت، المکتبة الاسلامیه، ]بی تا[.

14 . خوارزمی، اخطب، المناقب للخوارزمی، نجف، چاپ حیدریه، 1385ق.

15 . دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسه، مصر، 1388ق.

16 . ذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال، بیروت، دارالمعرفه، 1382 ق.

17 . سیدرضی، نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ترجمه محمد دشتی، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، 1379.

18 . سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمدمحیی الدین عبدالحمید، مصر، مطبعة السعاده، 1371ق.

19 . شهیدی، سیدجعفر، زندگانی فاطمه زهرا(علیها السلام)، چاپ پنجم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1364.

20 . طبرسی، احمدبن علی، احتجاج، شرح و ترجمه نظام الدین احمد غفاری مازندرانی، ج1، تهران، المکتبة المرتضویه، ]بی تا[.

21 . طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج 4، چاپ سوم: تهران، انتشارات اساطیر، 1363.

22 . طوسی، ابوجعفر محمدبن حسن، امالی، تصحیح محمدصادق بحرالعلومی، بغداد، المکتبة الأهلیه، 1384ق/ 1964م.

23 . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 43، چاپ دوم: بیروت، مؤسسة الوفا، 1403ق/1983م.

24 . مروزی، احمدبن ابی طیفور، بلاغات النساء، بیروت، دارالنهضة الحدیثه، 1972م.

25 مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365.

26 . مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365.

27 . مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، ج 1، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، تاریخ مقدمه 1346.

28 . مقریزی، امتاع الأسماع بماللرسول من الأبناء و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقیق محمدعبدالحمید نمیسی، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420 ق / 1999م.

29 . نخجوانی، هندوشاه بن سنجر، تجارب السلف، تصحیح و اهتمام عباس اقبال، چاپ سوم: تهران، کتابخانه طهوری، 1357.

30 . یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، ج 1، چاپ سوم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1363.

--------------------------------------------------------------------------------

1 دکتری تاریخ ایران اسلامی، استادیار .

2 . انبیاء(21) آیه 107.

3 . احزاب(33) آیه 21.

4 . مائده(5) آیه 70.

5 . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 3، ص 225; مقریزی، امتاع الأسماع، ص 511; علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 1، ص 29.

6 . حلبی، السیرة الحلبیه، ج 3، ص 283; ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 18 و علامه امینی، همان، ج1، ص 29 30.

7 . مائده(5) آیه 70.

8 . همان، آیه 3.

9 . ر. ک: علامه امینی، همان، ج 1، ص 30 34.

10 . همان، ص 34 38.

11 . ابن هشام، السیرة النبویه، ج 4، ص 310; ابن سعد، همان، ج 3، ص 181 188; ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج 1، ص 4 9، ج4، ص 1342 1351; تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 522 523; مسعودی، التنبیه والاشراف، ص 261 و کامل ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 372 374، 395 404 و ج 2، ص 12 22.

12 . ر.ک: یعقوبی، همان، ج1، ص 522; ابن اثیر، همان، ج 2، ص 12 و نخجوانی، تجارب السلف، ص 8.

13 . ابن هشام، همان، ج 4، ص 308; سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 67; یعقوبی، همان، ج 1، ص523 و طبری، همان، ج 4، ص 1351.

14 . ابن اثیر، همان، ج 2، ص 15.

15 . ر. ک: یعقوبی، همان، ج 1، ص 523 527.

16 . مسعودی، مروج الذهب، ج 1، ص 657.

17 . شوری(42) آیه 23.

18 . «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» (احزاب(33) آیه 33).

19 . حجرات(49) آیه 10.

20 . فتح(48) آیه 29.

21 . مائده(5) آیه 54.

22 . نجم(53) آیات 3 4.

23 . ر. ک: صادق آیینه وند، تاریخ سیاسی اسلام، ص 91 92.

24 . همان، ص 92 93.

25 . همان، ص 96.

26 . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 67، ص 117.

27 . «ای معاویه... آیا نمی بینی جمعی از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر کدام دارای فضیلتی بودند؟ اما آنگاه که شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سیدالشهداء خواندند و پیامبر(صلی الله علیه وآله) در نماز بر پیکر او به جای پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت؟ آیا نمی بینی گروهی که دستشان در جهاد قطع شد و هر کدام فضیلتی داشتند، اما چون بر یکی از ما ضربتی وارد شد و دستش قطع گردید طیارش خواندند که با دو بال در آسمان بهشت پرواز می کند! و اگر خدا نهی نمی فرمود که انسان، خود را بستاید، فضایل فراوانی را بر می شمردم که دل های آگاه مؤمنان آن را شناخته، و گوش های شنوندگان با آن آشناست.

معاویه! دست از این ادعاها بردار که تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم و مردم، تربیت شدگان و پرورده های مایند... شما چگونه با ما برابرید که پیامبر(صلی الله علیه وآله) از ماست و دروغ گوی رسوا از شما، حمزه شیر خدا (اسدالله) از ماست، و ابوسفیان (اسدالاحلاف) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و کودکان در آتش افکنده شما از شما، و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم کش دوزخیان از شما، از ما این همه فضیلت ها و از شما آن همه رسوایی هاست. اسلامِ ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده اند، و کتاب خدا برای ما فراهم آورد آن چه را به ما نرسیده...».

28 . نهج البلاغه، نامه شماره 28، ص 515.

29 . همان، حکمت 190، ص 669.

30 . همان، خطبه 2، ص 45.

31 . همان، خطبه 3، ص 43 47.

32 . همان، خطبه 172، ص 325 327.

33 . همان، خطبه 217، ص 445 447.

34 . همان، خطبه 173، ص 327.

35 . همان، نامه 62، ص 601.

36 . همان، خطبه 1، ص 39.

37 . همان، خطبه 33، ص 85.

38 . همان، خطبه 74، ص 123. آن حضرت سخنان ارزنده ای در فضایل خود در خطبه های 4، 37، 87، 131، 192 و 197 دارد و نیز ویژگی های خاندان رسالت را در خطبه های 2، 4، 109، 144، 147، 154، 239 و... بیان کرده است که همه برشایستگی آن ها جهت زمام داری و رهبری جامعه اسلامی دلالت دارد.

39 . بنابه نقل علامه امینی این حدیث را بسیاری از محدثان در آثار خود آورده اند، از جمله اخطب خوارزمی حنفی، مناقب، ص217; جوینی، فراید السمطین، باب 58; ابن حاتم شامی، الدرالنظیم; شیخ طوسی، امالی، ص 7 و 212; ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 205; ابن حجر، لسان المیزان، ج 2، ص 157 و...، ر. ک: الغدیر، ج 2، ص 2 3 و اسناد آن ص 3 8.

40 . جوینی، فراید السمطین، باب 58 و علامه امینی، همان، ج 2، ص 9 13.

41 . این روایت را علامه امینی از چهارتن از صحابه و چهارده نفر از تابعان به تفصیل ذکر کرده است. ر.ک: الغدیر، ج 2، ص 14 43.

42 . حاکم، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 371; اخطب خوارزمی حنفی، المناقب، ص 112; سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 42; ابن حجر، تهذیب، ج 1، ص 391 و دیگران...، ر. ک: الغدیر، ج 2، ص 44 46.

43 . فتح(48) آیه 10.

44 . مسعودی، همان، ج 2، ص 11 و علامه امینی، همان، ج 2، ص 45.

45 . ر. ک: علامه امینی، همان، ج 2، ص 46 60.

46 . ر. ک: همان، ص 60 به بعد.

47 . احمد بن ابی طیفور مروزی، بلاغات النسا. این خطبه در علل الشرایع صدوق و احتجاج طبرسی نیز آمده است. قسمت هایی که در این مقاله نقل شد از ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی استفاده شده است در کتاب: زندگانی فاطمه زهرا(علیها السلام)، ص 126 135.

48 . این خطبه در کتاب های ذیل آمده است: مروزی، بلاغات النساء، ص 32; مجلسی، بحارالانوار، ج43، ص 158; شیخ طوسی، امالی; اربلی، کشف الغمه و طبرسی، احتجاج، دکتر شهیدی بر اساس متن بلاغات النساء، آن را در کتاب زندگانی فاطمه زهرا(علیها السلام) آورده و ترجمه نموده است (ص 150 153). در این مقاله از ترجمه مذکور استفاده شده است.

49 . زندگانی فاطمه زهرا(علیها السلام)، ص 150-153.

50 . علامه امینی، همان، ج 1، ص 39.

51 . همان، ص 40 112.

52 . همان، ص 113 128.

53 . همان، ص 129 241.

54 . ر. ک: علامه امینی، همان، جلدهای 3 20.

55 . همان، ج 1، ص 23 24.

56 . همان، ص 25 26.

57 . همان، ص 26 27.

58 . همان، ص 27 28.

59 . همان، ص 28 29.

60 . ر. ک: همان، ص 22 28.

61 . ر. ک: همان، ص 23 24.

62 . همان، ص 25 26.

63 . همان، ص 27.

64 . همان، ص 27 28.

65 . شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص 4.

66 . همان، ص 2.

67 . همان، ص 3 4.

68 . مائده(5) آیه 55.

69 . شیخ مفید، همان، ص 5.

70 . همان.

71 . همان، ص 6.

72 . طه(20) آیات 29 36: «واجعل لی وزیراً من اهلی* هارون اخی* اشدد به ازری* و اشرکه فی امری * کی نسبحک کثیراً* و نذکرک کثیراً * انک کنت بنا بصیراً* قد اؤتیت سؤلک یا موسی».

73 . اعراف(7) آیه 142.

74 . شیخ مفید، همان، ص 6 7.

گزارشی مختصر از وضعیت کنونی محل غدیر

  • گزارشی مختصر از وضعیت کنونی محل غدیر

آثاری که می تواند یادآور حادثه عظیم غدیرخم باشد و تاکنون باقی است، وادی و برکه ای است نزدیک شهر «رابغ» و نیز یک مسجد و یک برج شش ضلعی در داخل شهر.

از مکه تا غدیرخم صدو هشتاد و هفت کیلومتر است. در جاده قدیم مکه به مدینه، هفده کیلومتر بعد از دو راهی«جحفه» به مسجد غدیر می رسیم: مسجد غدیر اکنون در شهر رابغ قرار دارد. در خیابان اصلی، در انتهای شهر وقتی از سمت جنوب به شمال(از مکه به مدینه) می رویم، در سمت راست تقاطع یک خیابان فرعی، مسجدی است با بنایی حدود ششصدمتر که با سیمان و بتون ساخته شده است، سقف آن که چندان بلند نیست، حدود3/5 متر ارتفاع دارد و در وسط آن سقف بلندتری با حدود 4/5 متر ارتفاع قرار دارد که مسجد را تأمین می کند . این مسجد از بناهای اول دوره سعودی است وتقریباًچهل سال از تاریخ بنای فعلی آن می گذرد و دارای یک گلدسته کوتاه است که در گوشه جنوب غربی آن قرار دارد. دَرِ مسجد در غیر اوقات نماز بسته است و به نام خاصی نامیده نمی شود. اهالی محل نیز آن را به نام«غدیر» نمی شناسند.

ولی از قراین و شواهد و گفته آن کسانی که سابقه سفر به این محل را دارند، پیداست که نام آن «مسجد غدیر» است. اگر مسجد زایرانی داشته باشد و از خادم آن بخواهند، در را برایشان می گشاید. داخل مسجد به رنگ سفید است و نمایی ساده دارد، با محرابی بدون کاشی و تزئین؛ حتی آیه ای هم بر دیوار مسجد نگاشته نشده و هیچ علامتی که حاکی از حدیث غدیر یا خطبه حضرت رسول (ص) باشد وجود ندارد.

در فاصله حدود ده متری این مسجد، برج سنگی شش ضلعی یی به ارتفاع تقریبی چهار متر، با مساحت تقریبی ده متر مربع قرار دارد که دارای چند پنجره کوچک و روزنه های کوچکی است که آن را به برج دیدبانی و نگهبانی شبیه می سازد. به گفته اهل اطلاع این برج در محل توقف پیامبراکرم(ص) هنگام معرفی حضرت علی(ع) به عنوان جانشین خود، ساخته شده است. سقف این برج فرو ریخته ولی دیوارهای سنگی آن سالم است و روی آن لایه ای از سیمان کشیده شده است. در اطراف برج چند میله گذاشته شده است که با زنجیر به هم وصل شده است. دَرِ ورودی برج مسدود است، در کنار دَرِ برج تابلویی نصب شده است که ظاهراًسابقه تاریخی برج بر روی آن نگاشته شده بود، ولی به مرور زمان از بین رفته و تابلو نیز زنگ زده است.

چندده متر پس از مسجد غدیر، انتهای شهر«رابغ» است. در ادامه خیابان اصلی شهر که در قسمت جلوی مسجد غدیر و برج و در فاصله حدود دویست و پنجاه متری به وادی غدیر می رسد، رودخانه ای است کم عمق و عریض که چند پل کم ارتفاع بر روی آن احداث شده است و عابرین از آن می گذرند. داخل این وادی، نخلستان و درختان کُنار و زمینهای زراعتی است که اغلب آنها سبزی کاری شده است، این وادی از سمت شمال مسجد غدیر قرار دارد، و از سمت شرق به غرب امتداد می یابد و در نهایت به دریای سرخ می رسد و آب باران های موسمی را به دریا هدایت می کند.
 
 فصلنامه علوم حدیث، شماره 7، محمدحسین فلاح زاده

خطبه غدير و آيات مطرح شده در آن

  • خطبه غدير و آيات مطرح شده در آن
  • نويسنده:حجت الاسلام سيدجواد حسيني

حادثه اي رخ داد كه مي توانست سعادت ابدي بشريت را تضمين كند و براي هميشه , انسانها را از ضلالت و گمراهي نجات بخشد , به اين جهت , داستان غدير يك قصه تاريخي خاص نيست كه زمان آن گذشته باشد و همين طور يك حادثه شخصي نيز نيست كه پيامبر فقط علي (عليه السلام) را به عنوان وصي خود (آنچنان كه شيعيان مي گويند) و يا به عنوان محبوب جامعه اسلامي (آنچنان كه اهل سنت مدعي هستند) معرفي نموده و در نتيجه تاريخ مصرف آن گذشته باشد , بلكه در غدير خم تاريخ كل بشريت رقم خورد , چرا كه امامت امامان در طول تاريخ مطرح و تبيين شد , حقيقتي كه از اميرمومنان آغاز مي شود و به مهدي صاحب الزمان (عليه السلام) منتهي مي گردد.

در سال دهم هجرت , بعد از اتمام حج , كه آن را به نامهاي متعددي خوانده اند , همچون « حجه الوداع » و « حجه البلاغ » « حجه الكمال » . « حجه التمام » و حجه الاسلام در « غديرخم » قبل از « جحفه » كه راههاي متعددي همچو اهل مدينه , مصر , عراق , از آنجا منشعب و جدا مي شود. حادثه اي رخ داد كه مي توانست سعادت ابدي بشريت را تضمين كند و براي هميشه , انسانها را از ضلالت و گمراهي نجات بخشد , به اين جهت , داستان غدير يك قصه تاريخي خاص نيست كه زمان آن گذشته باشد و همين طور يك حادثه شخصي نيز نيست كه پيامبر فقط علي (عليه السلام) را به عنوان وصي خود (آنچنان كه شيعيان مي گويند) و يا به عنوان محبوب جامعه اسلامي (آنچنان كه اهل سنت مدعي هستند) معرفي نموده و در نتيجه تاريخ مصرف آن گذشته باشد , بلكه در غدير خم تاريخ كل بشريت رقم خورد , چرا كه امامت امامان در طول تاريخ مطرح و تبيين شد , حقيقتي كه از اميرمومنان آغاز مي شود و به مهدي صاحب الزمان (عليه السلام) منتهي مي گردد.

مخالفان نيز اين را به خوبي فهميده اند. لذا از همان آغاز تلاش كردند(و در حدي موفق شدند) كه داستان غدير را تاويل نمايند , چرا كه اگر فقط امامت امير مومنان بود , ممكن بود به نوعي آن را پذيرا شوند , ولي آنچه ترس داشتندو دارند , ادامه كار , و تداوم امامت و ولايت در طول تاريخ است كه سخت مخالفان را خلع سلاح مي كرده است . بنابراين به شدت در مقابل آن قرار گرفتند و ازاول زير بار نرفتندتا جلوي استمرار آن را نيز بگيرند.

و پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) نيز به خوبي به اين مسئله توجه داشته لذا تصريح فرمود كه امامت ادامه دارد « ...ثم من بعدي علي وليكم و امامكم بامرالله ربكم ثم الامامه في ذريتي من ولده الي يوم تلقون الله عز اسمه و رسوله1 سپس بعد از من علي ولي شما و امام شما به فرمان خداست . سپس امامت در نسل من از فرزندان علي تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات كنيد , مي باشد. » .

آنچه پيش رو داريد نگاهي است به آياتي كه در خطبه غدير درباره امامت علي (عليه السلام) و ديگر امامان (عليهم السلام) مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است .

  • نكاتي از حديث و حادثه غدير
يك نگاه اجمالي به خطبه و حديث غدير , وقايعي قبل و بعد از آن بخوبي اين نكته را روشن مي سازد كه بحث امامت علي (ع ) و تداوم آن مطرح بوده است به جهت اين نكات :
1 ـ پيامبراكرم (صلي الله عليه واله) حدود نودهزار نفر تا يكصد وبيست هزار نفر رادر گرماي شديد در چهار راهي جحفه متوقف ساخت كه نشانگر اهميت مسئله مطرح شده مي باشد.
2 ـ خطبه خويش را با ذكر اين نكته آغاز مي كند كه رحلت من نزديك است و به زودي عوت حق را لبيك مي گويم , اين خود نشان از آن دارد كه در پي مطرح كردن جانشين خويش مي باشد.
3 ـ از مردم اقرار و اعتراف گرفت كه آنچه را خداوند براي آنان از اعتقادات و احكام و اعمال فرستاده است به آنها ابلاغ نموده و خدا را بر اين اقرار شاهد گرفت .
4 ـ حديث ثقلين را مجددا يادآوري نمود كه اگر مي خواهيد دچار گمراهي نشويد از قرآن و اهل بيت (عليه السلام) جدا نشويد , و اين سخن مقدمه اي است براي نكته بعدي .
5 ـ بعدازاين كه دست علي (عليه السلام) را بالامي برد واز مردم اقرار مي گيرد كه خدا و رسولش بر آنان ولايت دارند , مي فرمايد : « هر كس كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست » يعني همان ولايتي كه براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) ثبات است , كه ولايت زعامت و حكومت بر آنان باشد , براي علي (عليه السلام) نيز ثابت است .
6 ـ جمله « من كنت مولاه و ... » را سه بار و به قول احمد حنبل چهار بار تكرار نمود تا هم تاكيدي شده باشد و هم كساني كه متوجه نشده اند , متوجه شوند.
7 ـ در حق كساني كه ولايت علي (عليه السلام) را بپذيرند دعا , و در حق كساني كه آن را رد كند نفرين نمود.
8 ـ آيات عديده اي از قرآن ازجمله آيه تبليغ اكمل و ... , مورد استدلال و استشهاد قرار گرفت كه بعدا بيان مي شود.
9 ـ تبريك گفتن حاضران و بيعت زن و مرد با امير مومنان (عليه السلام) و ... همه نشانگر اين مطلبند كه هدف , معرفي امامت اميرمومنان (عليه السلام) و تداوم آن بوده است .
باتوجه به اين نكات سراغ آياتي مي رويم كه در خطبه غدير و بعد از آن مورد استدلال و اشاره قرار گرفته و يا بعد از حادثه نازل شده است .

1 ـ آيه تبليغ يا اعلام امامت
بعد از ثنا و شتايش الهي فرمود : « فاوحي الي ... « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس 2 اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است , كاملا (به مردم ) برسان , و اگر نكني , رسالت او را انجام نداده اي , خداوند تو را از (خطرات احتمالي ) مردم نگاه مي دارد » . 3 آنگاه ادامه داد كه مردم ! جبرئيل سه بار نازل شده است كه خداوند فرمان داده كه در ميان اين جمع براي سفيد و سياه اعلام كنم كه : « ان علي بن ابي طالب اخي و وصيي و خليفتي و الامام بعدي ;4 كه به حقيقت علي بن ابي طالب برادر و وصي و جانشين و پيشواي بعد از من است . »
در منابع اهل سنت مي خوانيم كه اين عباس نقل كرده است كه آيه « يا ايها الرسول ... » در مورد علي (عليه السلام) نازل شد. خداوند به رسول خدا فرمان داد كه در مورد (ولايت ) علي (عليه السلام) تبليغ نمايد. سپس پيامبر خدا دست علي را گرفت و فرمود : هر كس من صاحب اختيار اويم پس علي صاحب اختيار اوست پس خدايا دوست بدار كسي را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار كسي كه او را دشمن بدارد » . 5

2 ـ علي سرپرست شماست
دومين ايه كه مورد استشهاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) قرار گرفته آيه ولايت است , حضرت فرمود : « و هو وليكم بعدالله و رسوله , و قد انزل الله تبارك و تعالي بذلك ايه من كتابه ; علي صاحب اختيار و ولي شما است بعد از خدا و رسولش . و در اين آيه در قرآنش نازل فرموده است , آنجا كه مي فرمايد : « انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و هم راكعون ;6 سرپرست و ولي شما , تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند , همانها كه نماز را برپا مي دارند , و در حال ركوع , زكات مي دهند , » و اين علي بن ابي طالب بود كه اقامه نماز كرد و زكات (صدقه ) در حال ركوع در راه خدا داد . »7
و ضريس از علي (عليه السلام) نقل نموده كه آيه « انما وليكم الله ... » بر پيامبر نازل شد , حضرت به مسجد وارد شدند درحالي كه مردم مشغول نماز بودند , ديد سائلي ايستاده است , پيامبر رو به سائل كرد و فرمود : آيا كسي چيزي به تو داده است عرض كرد : نه يا رسول الله جز ان ركوع كننده (به علي (عليه السلام) اشاره كرد) كه انگشتر خود را به من داد . » 8
علامه شيخ عبدالحسين اميني شصت و شش نفر از دانشمندان اهل حديث و استوانه هاي روايي اهل سنت را با نام و نشاني دقيق كتابهايشان فهرست كرده و متن حديثي را كه حاوي انطباق آيه مذكور با شخص علي (عليه السلام) است از انس بن مالك نقل مي كند و در آخر مي افزايد : « مضمون اين حديث در اين كتابها موجود است و همه آنها تصريح دارند كه اين آيه در مورد خاتم بخشي حضرت اميرمومنان علي (عليه السلام) در مسجد نبوي نازل گرديده است . » 9
مرتضي را دان ولي اهل ايمان تا ابد
چون زديوان ابد دارد مثال « انما » 10

3 ـ افشاي منافقان
در ادامه مي فرمايد : « از جبرئيل خواستم كه از بيان آيه تبليغ مرا معذور دارد , چرا كه مومنان (راستين ) در اقليت و منافقان و خدعه گران و... فراوانند چنان كه قرآن كريم در باره آنها فرمود : « تقولون بافوا هكم ما ليس لكم به علم و تحسبونه هينا و هو عند الله عظيم ;11 با دهان خود سخني مي گفتيد كه به آن يقين نداشتيد , و آن را كوچك مي پنداشتيد در حالي كه در نزد خدا بزرگ است . » همانهايي كه مرا آزار دادند , تا آنجا كه مرا اذن (خوش باورم ناميدند)... و خداوند در رد آنها فرمود : « و منهم الذين يوذون النبي و يقولون هو اذن , قل اذن خيرلكم ... ;12 از آنها كساني هستند كه پيامبر(صلي الله عليه واله ) را آزار مي دهند , و مي گويند « او آدم خوش باوري است ! » بگو « خوش باوربودن او به نفس شماست » .
... اگر بخواهم اسامي تك تك آنها را ببرم مي توانم , و اگر به خواهم به شخص آنان اشاره كنم مي توانم , ولكن به خدا در امور آنها(و كارهايشان ) به آنها احترام گذاشتم , با اين حال آيه تبليغ را بايد به گوش مردم برسانم . » 13
اين منافقان همانهايي بودند كه بعد از خطبه غدير و معرفي علي (عليه السلام) به عنوان جانشين پيامبر(صلي الله عليه واله) انواع توطئه ها را براي انحراف خلافت از مسير اصلي خود و افتادن آن به دست غاصبان به اجرا گذاشتند كه به نمونه هايي اشاره مي شود.

صحيفه ملعونه اول
دو نفر از منافقين در يك تصميم اساسي و خطرناك با هم پيماني بستند و آن اين بود كه « اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد , نگذاريم خلافت و جانشيني او در اهل بيتش مستقر شود » سه نفر ديگر در اين تصميم با آنها هم پيمان شدند , و اولين قرارداد و معاهده را در كنار كعبه بين خود امضا كردند , و داخل كعبه آن را زير خاك پنهان نمودند تا سندي براي التزام عملي آنها باشد , يكي از اين سه نفر معاذبن جبل بود او گفت : شما مسئله را از جهت قريش حل كنيد و من درباره انصار ترتيب امور را خواهم داد » , از آن جا كه « سعد بن عباده » رئيس كل انصار بود و او كسي نبود كه با غير علي (عليه السلام) هم پيمان شود , لذا معاذ بن جبل به سراغ بشير بن سعيد , واسير بن حضير كه هر كدام بر نيمي از انصار يعني دو طايفه « اوس » و « خزرج » نفوذ و حكومت داشتند , آمد و آن دو را با خود بر سر غصب خلافت هم پيمان نمود . 14

توطئه قتل پيامبر(ص )
نقشه قتل پيامبر(صلي الله عليه واله) بارها به اجرا در آمد , ولي منجر به شكست شد. يك بار در جنگ تبوك و چند بار به وسيله سم و بارها به صورت ترور تدارك ديده شده بود. در حجه الوداع همان پنج نفر اصحاب صحيفه ملعونه , با نه نفر ديگر براي بار آخر نقشه دقيق تري براي قتل حضرت در راه بازگشت از مكه به مدينه كشيدند , و نقشه چنين بود كه در محل از پيش تعيين شده اي , در قله كوه « ارشي » كمين كنند وهمين كه شتر پيامبر(صلي الله عليه واله) سربالايي كوه را پيمود و در سرازيري قرار گرفت , سنگهاي بزرگي را به طرف شتر حضرت رها كنند تا برمد وبا حركات ناموزون حضرت را به زمين افكند و آنان با استفاده از تاريكي شب به حضرت حمله كند و وي را به قتل برسانند و متواري شوند.

خداوند متعال پيامبرش را از اين توطئه آگاه ساخت و وعده حفظ او را داد ـ منافقين كه چهارده نفر بودند ـ نقشه خود را عملي ساختند. همين كه شتر پيامر(صلي الله عليه واله) به قله كوه رسيد و خواست رو به پايين رود , سنگها را رها كردند , پيامبر با يك اشاره به شتر فرمان توقف داد در حالي كه حذيفه و عمار , يكي افسار شتر حضرت را در دست داشت و ديگري از پشت سر شتر را حمايت مي كرد. با توقف شتر سنگها به سمت پايين كوه رفتند و حضرت سالم ماند. منافقين كه از اجراي دقيق نقشه مطمئن بودند , از كمين گاهها بيرون آمدند و با شمشيرهاي برهنه به حضرت حمله كردند تا كار را تمام كنند , ولي عمار و حذيفه شمشير كشيدند و سرانجام آنها را فراري دادند...

صبح روز بعد كه نماز جماعت بر پا شد , همين چهارده نفر15در صفهاي اول جماعت ديده شدند!! و حضرت سخناني فرمود كه اشاره ضمني به آنان داشت . 16

علي جنب الله است .

در ادامه خطبه فرمود : « مردم علي را برتر بدانيد زيرا او بر همه مردم بعد از من برتري دارد مردم به وسيله ماست كه خداوند روزي مي دهد و خلق باقي مي ماند , از رحمت خدا دور است كسي كه با اين سخنان من مخالفت كند... بعد فرمود : مردم ! « انه جنب الله الذي نزل في كتابه يا حسرتي علي فرطت في جنب الله ;17 براستي علي جنب الله (از مقربان درگاه الهي است ) كه خداوند در كتابش در باره او فرمود : « افسوس بر كوتاهي كه در (مورد) جنب الله كردم » .
امام باقر(عليه السلام) فرمود : « نحن جنب الله ;18 ما اهل بيت جنب الله هستيم » و امام است و بعد از او ديگر اوصيا در مكان رفيع قرار دارند , تا برسد به آخرين آنها . » 19 از امير مومنان نقل شده است كه فرمود : « من جنب الله هستم » 20 . جنب الله كنايه از قرب و نزديكي در پيشگاه الهي است واين گونه آيات رمزي است براي بيان موفقيت حجت الهي تا از دست تحريف گران در امان باشد .21

امامت همچنان باقي است
در فراز ديگر از خطبه غدير فرمود : « اي مردم اين امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قيامت به وديعه مي سپارم , و من ابلاغ كردم آنچه را مامور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه كساني كه حضور دارند يا ندارند . » 22
در ادامه مي فرمايد : « معاشر الناس القرآن يعرفكم ان الائمه من بعده ولده و عرفتكم انهم مني و منه حيث يقول الله عز و جل « كلمه باقيه في عقبه » 23 و قلت لن تضلوا ما ان تمسكتم بهما; اي مردم ! قرآن معرفي مي كند كه امامان بعد از او (علي) فرزندان او هستند و من نيز به شما فهماندم كه آنان از (نسل ) من و او هستند , آنجا كه خداوند عزيز و جليل مي فرمايد : « كلمه پاينده اي در نسل او » من گفتم : اگر به آن دو (قرآن و ائمه ) تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد . » 24
در روايتي از پيامبر(صلي الله عليه واله) مي خوانيم وقتي از آيه « كلمه باقيه ... » سئوال شد حضرت فرمود : « فقال الامامه في عقب الحسين عليه السلام يخرج من صلبه تسعه من الائمه . منه مهدي هذه الامه ;25 امامت در نسل حسين (عليه السلام) است كه از صلب او نه نفر از امامان به وجود مي آيند , واز جمله مهدي اين امت (صاحب الزمان ) است . »
از امام سجاد(عليه السلام) در اكمال الدين , و امام باقر(عليه السلام) در علل الشرايع همين مضمون نقل شده است . 26

بيعت با علي (ع ) بيعت با خداست
در ادامه فرمود : « و من بايع فانها يبايع الله ; 27 كسي كه با علي بيعت كند همانا با خدا بيعت كرده است. » چرا كه دست علي دست خداست قرآن كريم مي فرمايد : « ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث علي نفسه و من اوفي بما عاهد عليه الله فسيوتيه اجرا عظيما;28 كساني كه با تو بيعت مي كنند (در حقيقت ) تنها با خدا بيعت مي نمايند و دست خدا بالاي دست آنهاست , پس هر كس پيمان شكين كند , تنها به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدي كه با خدا بسته وفا كند , بزودي پاداش عظيمي به او خواهد داد. »

آنگاه دستور داد همه مردم با او بيعت كنند و مردم نيز به سوي پيامبر(صلي الله عليه واله) و امير مومنان (عليه السلام) هجوم آوردند وبا ايشان به عنوان بيعت دست مي دادند وبه پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) وعلي (عليه السلام) تبريك مي گفتند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) مي فرمود : « الحمدلله الذي فضلنا علي جميع العالمين ; حمد براي خداي است كه ما را بر همه جهانيان برتري داد » و صداي مردم بلند شد كه آري شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مي كنيم . » 29
پيامبر اكرم (ص ) مكررا مي فرمود : « به من تبريك بگوييد , به من تهنيت بگوييد زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است . » 30
و زنان نيز با حضرت بيعت كردند به اين صورت كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) دستور دادند تا ظرفي آوردند و پرده اي زدند كه نيمي از ظرف آب در يك سوي پرده و نيم ديگر در آن سوي ديگر قرار بگيرد و زنان با قرار دادن دست خود در يك سوي آب , و اميرمومنان در سوي ديگر , با آن حضرت بيعت نمايند. همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريك و تهنيت بگويند و اين دستور را درباره همسران خويش موكد داشتند. بانوي بزرگ اسلام , حضرت زهرا(سلام الله عليها) نيز از حاضرين در غدير بودند , همچنين كليه همسران پيامبر(صلي الله عليه واله) در آن مراسم حضور داشتند.

با ولايت علي دين كامل شد
هنوز جمعيت متفرق نشده بودند كه امين وحي اين آيه را فرود آورد , « اليوم اكملت دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا » 31 امروز دين شما را كامل كردم , و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان ) شما پذيرفتم.
 
آنگاه رسول خدا(صلي الله عليه واله) فرمود : « الله اكبر علي اكمال الدين و اتمام النعمه و رضي الرب برسالتي , والولايه لعلي من بعدي 32 الله اكبر بر كامل شدن و تمام شدن نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من .
روايت فوق را شانزده نفراز محدثان اهل سنت نقل كرده اند . همچون گنجي شافعي در « كفايت الطالب » ص 60 سيوطي « الدرالمنثور » ج , 2 , ص 284 ; اين مغازي در « المناقب » ص 19 و جرير طبري در كتاب « الولايه » و ابن مردويه اصفهاني , و ابونعيم اصفهاني در كتاب « مانزل من القرآن في علي » و خطيب بغدادي در كتاب « تاريخ بغداد » ... 33

آيات بي شمار در فضائل علي (عليه السلام)
آنچه از آيات ذكر شد , برخي آيات بود كه در خطبه غدير مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است و گرنه آياتي كه درباره امامت و ولايت علي (عليه السلام) و فضائل آن حضرت وارد شده بيش از آن است كه حتي در يك كتاب بگنجد , خود پيامبراكرم (صلي الله عليه واله) در همين خطبه غدير به اين مطلب اشاره فرموده است آنجا كه فرمود : « و ما نزلت آيه رضي الافيه , و ما خاطب الله الذين آمنوا الابرابه ولا نزلت آيه مدح قرآن الافيه , ولا شهد الله بالجنه في « هل اتي علي الانسان » الاله , ولا انزلها في سواه , ولا مدح بها غيره 34 و آيه خشنودي (پروردگار) جز درباره او نازل نشده است و مخاطبه خداوند با مومنان آغازش بااو (علي ) است , آيه مدحي در قرآن نازل نشده است مگر او داخل آن است و در هل اتي بهشت را خدا براي او شهادت داده است و سوره هل اتي درباره غير او (و اهل بيتش ) نازل نشده و جز او (و اهل بيتش ) كسي به وسيله آن مدح نشده است » .
خوارزمي مي گويد : تمام « يا ايهاالذين آمنوا » در قرآن درباره علي (عليه السلام) است . 35
و مرحوم سلطان الواعظين مي گويد از طبراني و محمدبن يوسف گنجي شافعي و محدث شام در تاريخ كبير مسندا نقل شده است كه بيش از سيصد آيه در شان علي (عليه السلام) نازل شده است 36
دل را ولا و حب علي با صفا كند
هردرد را محبت مولا دوا كند
آن شاهكار خلقت و فرمانرواي عشق
مدحش به آيه آيه قرآن خدا كند.
 
 
پي نوشت ها :

1 ـ محمد باقر مجلس , بحارالانوار , بيروت , داراحيا التراث العربي , ج 37 ص 207 ـ 208 و ر ـ ك عوالم العلوم , شيخ عبدالله بحراني , ج 15 ص 375 ـ ص 376
2 ـ سوره مائده آيه 67
3 ـ بحارالانوار همان , ج 37 , ص 206
4 ـ همان
5 ـ سيوطي , الدرالمنثور , ج 2 , ص 327 ذيل آيه 67 مائده , فخر رازي , تفسير الكبير , ج 2 , ص 636 , ينابيع الموده شيخ سليمان قندوزي , ص 140 باب 39 , الوسي روح المعاني , ج 6 , ص 172
6 ـ سوره مائده آيه 55
7 ـ بحارالانوار , همان , ج 206
8 ـ ابوالنصرا الحافظ ابن كثير الدمشقي , البدايه و الشهايه , بيروت مكتبه المعارف , ج 7 , ص 358 , فوائدالسمطين , همان ج 1 , ص 195 حديث 153 , ينابيع الموده , سليمان قندوزي , ص 251
9 ـ الغدير , علامه اميني , دارالكتب الاسلاميه , ج 3 , ص 162
10 ـ ابن يمين
11 ـ سوره نور , آيه 15
12 ـ سوره توبه , ايه 61
13 ـ بحارالانوار , همان ص 207
14 ـ بحارالانوار , همان , ج 17 , ص 29 و ج 28 , ص 186 و ج 37 , ص 114 ـ 115 , كتاب سليم بنم قيس , ص 816 حديث 37 , عوالم ج 15 , ص 164 , اسرار غدير محمدباقر انصاري , ص 57
15 ـ معاويه , عمر و عاص , طلحه , سعدبن ابي وقاص , عبدالرحمان , ابوعبيده , ابوموسي اشعري , ابوهريره مغيره و ...
16 ـ بحارالانوار , ج 28 , ص 99 و 100 و ج 37 ص 115 , عوالم , ج 15 , ص 304 , اقبال الاعمال ص 458
17 ـ سوره زمر , آيه 56
18 ـ فيض كاشاني , تفسير صافي , موسسه الاعلمي , ج 4 , ص 326
19 ـ همان
20 ـ همان
21 ـ همان , ص 327
22 ـ بحارالانوار , همان , ص 211
23 ـ سوره زخرف , آيه 28
24 ـ بحارالانوار , ج 37 , ص 215
25 ـ تفسير الصافي , همان , ج 4 , ص 388
26 ـ همان , ص 387
27 ـ بحارالانوار , همان , ص 219
28 ـ سوره فتح , آيه 10
29 ـ بحارالانوار , همان , ص 126 و 166 , الغدير , ج 1 , ص 58
30 ـ همان , و بحارالانوار , ص 217 ج 37
31 ـ سوره مائده , ص 3
32 ـ الغدير , ج 1 , ص 11 و ر ـ ك فوائدالسمطين , ج 1 , ص 74 , ابن كثير در تفسير , ج 2 , ص 491
33 ـ ر ـ ك الغدير , ج 1 , ص 237 ـ 230
34 ـ بحارالانوار , ج 37 , ص 210
35 ـ مناقب خوارزمي , ص 266 ـ 28
36 ـ سلطان الواعظين شيرازي , شبهاي پيشاور دارالكتب الاسلاميه 1376 , ص 386

 
منبع:از ماهنامه پاسدار اسلام شماره 289

نقش على علیه السلام در وحدت جامعه

  • نقش على علیه السلام در وحدت جامعه

کسى را نمى‏توان یافت که چون امام على علیه السلام خواهان خیر و صلاح امت بوده باشد؛ چرا که او همواره بر آن بود تا مسیر تاریخ را در بستر واقعى آن به جریان اندازد. اگر چه مردم در انتخاب و گزینش رهبرى راه خطایى را پیمودند، این چیزى نبود که امام را وا دارد تا تصمیم عجولانه بگیرد؛ زیرا امام به فراست، تبعات جانبى این دگرگونى را دریافته بود . عامه مردم از وجود فرصت طلبان کاملا بى اطلاع بودند، از این رو، هم در انتخاب خلیفه و هم در روش عزل وى اشتباه کردند و شاید در موقعیت و جو آن چنانى، هر کسى جاى آنان مى‏بود همین تصمیم را اتخاذ مى‏کرد؛ زیرا عثمان بارها پیمان بست و نقض پیمان کرد. عثمان به وضوح احساس مى‏کرد که على علیه السلام خیر و صلاح وى را مى‏خواهد؛ جز این که اوضاعى که بر خلیفه حاکم بود، مانع مى‏شد روابط آن دو گرم و دوستانه باشد.

ابن قتیبه مى‏گوید: «روزى عثمان به على علیه السلام گفت: اى ابو الحسن، نمى‏دانم طالب مرگت هستم، یا زندگى تو را خواهانم. به خدا! اگر بمیرى نمى‏خواهم بعد از تو براى دیگران بمانم، زیرا کسى را چون تو نخواهم یافت.» 1

جرج جرداق مى ‏گوید: «در جریان حصر سراى عثمان، فرزندان على علیه السلام حسن وحسین علیهم السلام به دفاع از وى پرداختند؛ این در حالى بود که بنى امیه پنهانى از وى گریختند و در شام به معاویه پیوستند.»2 مسعودى مى‏گوید: «علاوه بر فرزندان، کسان خود را نیز فرستاد.»3 مؤلف الفخرى مى‏گوید: «على علیه السلام در ردیف مدافعان و یاران عثمان بود و عثمان براى دفع مردم از او کمک مى‏خواست و او نیز به دفع آنان قیام کرد. عاقبت چون عثمان را محاصره نمودند على علیه السلام فرزند خود حسن علیه السلام را به یارى او فرستاد که او جهت دفاع از عثمان سخت کوشید، چندان که عثمان او را قسم داد که از دفاع دست بردارد.»4

طبرى و این قتیبه آورده‏اند: «چون عثمان در محاصره مخالفین بود، شورشیان آب را بر وى بستند و کسى جرأت نمى‏کرد که به آنان آب برساند، تا این که عثمان از پشت بام خانه‏اش از على علیه السلام خواست تا به خانه‏اش آب برساند که على علیه السلام هم چند مشک آب برایش فرستاد.» 5

 
تاریخ ولایت در نیم قرن اول صفحه  112_استاد حسین ذاکر خطیر
 
 
_______________________________

1- الامامة و السیاسة، ج 1، ص .36

2- على صداى عدالت انسانى، ج 1، ص 218 ـ 219؛ نهایة الارب، ج‏5، صفحه 80

3-  مروج الذهب، ج 1، ص 701 ـ .702

4- الامامة و السیاسة، ج 1، ص 42؛ نهایة الارب، ج 5، ص 74، به نقل از: تاریخ سیاسى اسلام، ج 1، ص .300

5-  الامامة و السیاسة، ج 1، ص 40؛ تاریخ طبرى، ج 3، (حوادث سال 35) نهایة الارب، ج 5، ص 74

غدیر خم

قرعه هفت فضیلت به نام علی (ع)
ثواب روزه عید غدیر
نگاهی به حدیث ولایت و آیه تبلیغ (1)
نگاهی به حدیث ولایت و آیه تبلیغ (2)

تبيين نظام سياسى اسلام در غدير

نصب حضرت علی (علیه السلام) از سوی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)
الغدير و فقه التاريخ(1)
الغدير و فقه التاريخ(2)
ویژگیهای الغدیر(1)
ویژگیهای الغدیر(2)

بیست و سه روز با غدیر

آشنایی با محتوای الغدیر
معرفی آثار علامه امینی(ره)
تدوین مجموعه 27 جلدی «سلسه موضوعات الغدیر»

نه جلد از الغدیر مفقوده شده است!

امامت در حديث غدير
سابقه 1400 ساله غدیر پژوهی
عید غدیر در کلام امام رضا (علیه السلام)
غدير شناسى (1)
غدير شناسى (2)

حسان بن ثابت ؛ از غدیر تا بیعت با امیر

کتاب شناسی غدیر(1)
کتاب شناسی غدیر(2)
کتاب شناسی غدیر(3)
کتاب شناسی غدیر(4)
کتاب شناسی غدیر(5)
کتاب شناسی غدیر(6)
کتاب شناسی غدیر(7)
کتاب شناسی غدیر(8)
کتاب شناسی غدیر(9)
کتاب شناسی غدیر(10)
دکلمه های غدیر خم(1)
دکلمه های غدیر خم(2)
آثار ادبى در مورد غدير (1)
آثار ادبى در مورد غدير (2)
آثار ادبى در مورد غدير (3)
آثار ادبى در مورد غدير (4)
استنباط امامت از حدیث غدیر ، از دیدگاه علمای اهل سنت (1)
استنباط امامت از حدیث غدیر ، از دیدگاه علمای اهل سنت (2)
واقعه غدير ، اوج ابلاغ ولايت (1)
واقعه غدير ، اوج ابلاغ ولايت (2)

روشي نوين براي اثبات پيام غدير (جالب و خواندنی)

شواهدی محکم بر اراده ولایت از حدیث غدیر (1)
شواهدی محکم بر اراده ولایت از حدیث غدیر (2)
شواهدی محکم بر اراده ولایت از حدیث غدیر (3)
شواهدی محکم بر اراده ولایت از حدیث غدیر (4)
شواهدی محکم بر اراده ولایت از حدیث غدیر (5)
شواهدی محکم بر اراده ولایت از حدیث غدیر (6)

پاسخ به ادعاهای ابن تیمیه درباره آیه مباهله

نفی استبعاد تساوی پیامبر و امام علی(علیهما السلام) در فضایل

معنای لغوی لفظ (انفس) در آیه مباهله

رد تضعیف حدیث غدیر از طرف ابن تیمیه

پاسخ به ادعای عجیب ابن تیمیه در تکذیب ذیل حدیث غدیر

مصاحبه با آيت الله سيد علی حسينی ميلانی

آشنایی با عبقات الانوار

مروری بر کتاب « نفحات الازهارفی خلاصه عبقات الانوار »
ويژگيهاي علي(ع) از نگاه پيامبر(ص)

تبيين نظام سياسي اسلام در غدير خم
منشورعلوی علیه السلام در عید غدیر
احتجاج‌ امام‌ علي‌(علیه السلام‌) به‌ آية‌ ولايت‌
غدیر ( 1 )
غدیر (2 )
پاسخ به اشکالات غامدى در مورد حدیث غدیر
جامعه شناسی غدیر و ابتکارات نبوی (ص)
علامه امینی، جرعه نوش ولایت (1)
علامه امینی، جرعه نوش ولایت (2)
علامه امینی، جرعه نوش ولایت (3)
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده(1)
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده(2)
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده(3)
اهل سنّت و واقعه غدير(1)
اهل سنّت و واقعه غدير (2)
شکوه خطبه غديريه امام على(علیه السلام)
دانستنی هایی درباره عید سعید غدیر خم(2)
یک لحظه تأمل
غدير از گلوى شقايق
آداب روز عيد غدير
طبرى و طرق حديث غدير
غدیر از خلقت تا ابدیت (قسمت اول)
غدیر از خلقت تا ابدیت (قسمت دوم)
غدیر از خلقت تا ابدیت (قسمت سوم)
غدير به روايت اميرالمؤمنين عليه‏السلام
سند غدير (طبري و كتاب طرق حديث غدير) - 1
سند غدير (طبري و كتاب طرق حديث غدير) - 2
نمازروز عید غدیر خم به نقل از مفاتیح الجنان
صیغه عقد اخوت در روز غدیر
علامه محقق سیدعزیز طباطبایی و حدیث غدیر
غدیر از منظر امام علی(علیه السلام)
آينه‏ داران غدير
جشن و سرور در عيد غدير خم در عصر آل بويه
«غدير» بزرگترين عيد اسلامى
واقعه غدير، اوج ابلاغ ولايت(1)
واقعه غدير، اوج ابلاغ ولايت(2)
شکوه غدیر(1)
شکوه غدیر(2)
اوصاف غدير در روايات
عید غدیر در سیره اهل ‏بیت علیهم السلام

غروب سرخ غدیر (1)
غروب سرخ غدیر (2)
غدير، واقعيتي كه به حقيقت پيوست
از حواشی واقعه غدیر چه می دانید؟
مشروعیت شیعه از خطبه ی غدیر
ولایت علی بن ابی طالب امری مسلّم
غدیر نیاز
مُهر نجف
و هو العلی
بحر طویل
آیینه پیامبر
امام عالم بالا
زمزمه‌ی کائنات
بر دوش فرشته‌ها
... صف کشیده اند
سهراب! در مسیر علی آب گل شده
ولایت علی بن ابی طالب امری مسلّم
ایلیا در الواح مقدس
از حواشی واقعه غدیر چه می دانید؟
بیانات حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی به مناسبت عید سعید غدیر خم
بیانات حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در جمع خادمین دهه غدیريه مشهد
آیت الله صافی گلپایگانی: علامه امینی مرد ولایت و پهلوان حمایت از حق بود
خانه علامه امینی به مرکز تحقیق و پژوهش شیعه تبدیل می‌شود
غدیر خم در مُسند أحمد بن حنبل
آیت الله طبرسی: غدیر روز تجلی عنایت الهی به جامعه بشری است
بیانیه آیة الله روحانی به مناسبت عید غدیر خم
آیت الله نوری همدانی: غدیر الگوی تشکیل حکومت اسلامی است
آیت‌الله صافی گلپایگانی: مساله ولایت و غدیر و فضائل اهل بیت در عالم اسلام برای هر مسلمان روشن است
برگزاری همایش بزرگ غدیر شناسی در هامبورگ و لندن
آيت الله العظمي صافي گلپایگانی: احساسات و شوقي كه براي هفته غدير در ميان مسلمانان وجود دارد، قابل تو
علت بازنگرداندن فدک به اهلش پس از به خلافت رسیدن امیر المومنین (علیه السلام)
دیدگاه حضرت زهرا (علیهاالسلام) در مورد خلفا را بیان کنید؟
تو سرپرست هر مؤمن بعد از من مي باشي
عمار را گروه ظالم خواهند كشت ؟!
تمام درها را ببنديد، جز درب خانه علی علیه السلام
حدیث قتال امیر المومنین علی (علیه السلام) با ناكثين و قاسطين و مارقين
علي در قضاوت از تمام شما برتر است
صحت حدیث: من شهر علم هستم و علی درب آن است
خورشيد برگشت تا اين كه علي (عليه السلام) نماز به جاي آورد
ملازمه محبت امیر المومنین علیه السلام و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)
بیعت مسلمین با امیر مومنان علی (علیه السلام)
نفی بغض بسياری از صحابه و تابعين نسبت به حضرت علی (عليه السلام)
پژوهشی پیرامون ازدواج عمر بن الخطاب با ام کلثوم دختر امیر المومنین (علیه السلام)
عدم بیعت امیر المومنین (علیه السلام) با ابو بکر
تلاش امیر المومنین (علیه السلام) برای مبارزه با بدعتهای ایجاد شده از سوی خلفا
تشابه نام فرزندان امیر المومنین (علیه السلام) با خلفا دلیل بر حسن روابط نیست
آیا امیر المومنین (علیه السلام) در جماعات و جنگهای زمان خلفا شرکت میکردند
پاسخ به اشکالی درمورد مصادیق آیه مودت
دعای پیامبر(صلی الله عليه وآله) برای رفع رجس و سازگاری آن با عصمت
عدم تفاوت معنای لفظ وِلايت و وَلايت در لغت


غروب سرخ غدیر (1)

  • غروب سرخ غدیر (1)
  • نويسنده: علی لباف

امير المومنين عليه السلام و شبهه خاموشي گزيدن از مطالبه خلافت
 
از جمله تحليل هاي انحرافي مطرح شده درباره مواضع سياسي و اجتماعي حضرت علي عليه السلام پس از رحلت پيامبر (ص)، تفسيرهايي غير علمي از برخي عملکردهاي ايشان مي باشد که از آن ها به «سکوت» تعبير مي شود.

نخستين هدف القا کنندگان شبهه «سکوت» اين است که مواضع آن حضرت عليه السلام را به واگذاري حق خلافت و دست شستن از اقامه آن تفسير کنند(!؟) به گونه اي که مخاطب تصوّر نمايد که آن حضرت عليه السلام نه تنها در قبال غصب خلافت، هيچ گونه ابراز مخالفت و يا عکس العملي از خود نشان نداند؛ بلکه، گمان نمايد که آن حضرت عليه السلام، حتي از حمايت ها و اقدامات ديگران در اين زمينه نيز به شدّت جلوگيري نموده اند!؟

دامنه اين شبهات تا آن جا گسترش يافته است که با سوء برداشت از معناي لغوي واژه «سکوت» با شبهه « خاموشي گزيدن اميرالمومنين عليه السلام از طرح حقّ خلافتشان» مواجه مي گرديم.

جهت بررسي و تحليل اين شبه، نخست لازم است بدانيم که القا کنندگان آن، با سوء برداشت از کدام حادثه تاريخي قائل به اين تحليل انحرافي شده اند. (1)

* بررسي حوادث تاريخي پيش آمده پس از سقيفه بني ساعده نشان مي دهد:

«وقتي ابوسفيان از جريان سقيفه و بيعت ابوبکر مطّلع شد، با انگيزه هاي قومي و نژادي فرياد زد... و سپس به علي عليه السلام گفت: دست خود را بگشا تا با تو بيعت کنم و به خدا سوگند اگر بخواهي مدينه را برايت پر از مردان جنگي و اسب و خواهم کرد... علي بن ابي طالب عليه السلام با ردّ اين پيشنهاد، نشان داد که در مکتب سياسي او، صحيح نيست که جهت رسيدن به هدف، از هر وسيله اي استفاده نمايد. علي عليه السلام در اين ترديد نداشت که حق از آن اوست؛ ولي رسيدن به آن را از هر جا جايز نمي دانست و لذا با پي بردن به نيّت ابوسفيان صريحاً به وي جواب رد داد، چرا که قصد ابوسفيان ايجاد اختلاف و فساد و فتنه انگيزي در ميان مسلمانان بود و لذا علي عليه السلام اين عمل ابوسفيان را به عنوان فتنه انگيزي ياد مي نمايد.» (2)

با توجّه به اين که اين واقعه، مشهورترين موردي است که اميرالمومنين عليه السلام حمايت از خلافتشان را رد نموده اند؛ چنين به نظر مي رسد که القا کنندگان اين شبهه، به همين واقعه نظر داشته و واکنش امام عليه السلام را شاهدي بر صحّت ادّعاي خود گرفته اند. در حالي که واکنش اميرالمومنين عليه السلام، تنها در مقابل پيشنهاد حمايت نظامي توسّط ابوسفيان و به جهت خنثي سازي اهداف(3) او بوده است. (4)

بنابراين: تحليل صحيح از واکنش امير المومنين عليه السلام در قبال غصب خلافت را نمي توان از اين قبيل ماجراها به دست آورد.

واکنش هاي امير المومنين عليه السلام در قبال غصب خلافت
به راستي، اگر مبناي پاسخ اميرالمومنين عليه السلام به ابوسفيان، خاموشي گزيدن در قبال غصب خلافت بود، چرا در مقابل حمايت هاي يارانش، چنين عکس العملي را از خود نشان ندادند و بلکه فراتر از آن، اگر امام عليه السلام قصد سکوت و عدم موضع گيري در قبال غصب خلافت را داشتند، اقدامات خود آن حضرت عليه السلام جهت اعاده حق غصب شده اش - که با طرح حقّ خلافت نيز همراه بود- چه معنايي مي دهد؟

«علي عليه السلام بيعت ابوسفيان را نپذيرفت... از جانب ديگر، به شدّت از بيعت با حاکميت جديد(ابوبکر) هم پرهيز کرد و به اين وسيله مخالفت خود را نشان داد.» (5)

«فراهم کردن نيرو و متحد کردن يارانش، از اقدامات ديگر او بود. علي عليه السلام هنگامي که با ابوبکر بيعت شد، به تلاش در جمع آوري ياران و انسجام آنان پرداخت و در اين راه، شخصيت معنوي و روحي همسرش فاطمه عليها السلام- دختر رسول الله صلي الله عليه و آله- نيز با او همراه بود.» (6)

«از اين مرحله به بعد است که مبارزه حضرت به صورت جدي تر در مقابل حاکميت جديد پديدار مي گردد و حالتي ويژه به خود مي گيرد و طبعاً خانه فاطمه دختر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به عنوان کانون اين مخالفت در مي آيد و فاطمه عليها السلام در اين کشمکش، نقش پشتوانه پر قدرت علي عليه السلام را ايفا مي کند و حتي در بعضي موارد پيشتاز ابراز مخافت مي شود تا جائي که از درگير شدن با دشمن نيز نهراسيد.» (7)

«علي بن ابي طالب عليه السلام جهت اعاده حق خويش حتي مردم را به بيعت خود فرا مي خواند.

از جمله اين حرکت ها، رفتن حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه عليها السلام به مجالس انصار است که از آنها طلب ياري مي کردند.»(8)

«امام علي عليه السلام براي آنکه بر مسلمين اتمام حجت شود تا بعدها کسي سکوت امام را دليل بر انصراف ايشان از رهبري اسلامي تلقي ننمايد و نيز براي اعتراض به دستگاه حاکم، به در خانه هاي مسلمانان مدينه آمد و آنها را به ياد سفارشات پيامبر صلي الله عليه و اله در زمينه خلافت بعد از خود انداخت و از آنها براي ارجاع رهبري به مسير اصلي اش کمک خواست.» (9)

«آن حضرت... در همان روزهاي نخست، دست زن و فرزندان خود را گرفت و به خانه هاي انصار رفت تا حق از دست رفته خود را بازيابد. اين اصرار در حدي بود که او را متهم کردند که حريص بر خلافت است.» (10)

«بنابراين مسلّم است که اميرمومنان عليه السلام ، به مقابله با جنبش ارتجاعي و بازگشت جاهلي برخاست.» (11)

«اگر فعاليت هاي امام عليه السلام در اين باره نبود، چه بسا آيندگان درباره خليفه بلافصل بودن اميرمومنان عليه السلام شک مي کردند، و اين احتمال قوت مي گرف که رسول خدا صلي الله عليه و آله اصرار خود بر خلافت اميرمومنان عليه السلام را نسخ (12) کرده است.» (13)

«او به نيکي دريافته بود که سکوت مطلق ممکن است با توجه به حجم گسترده تبليغات دستگاه کودتا در افکار عمومي به عنوان تأييد حادثه سقيفه قلمداد شود و براي مردم آن روزگار و هميشه تاريخ، دليلي بر حقانيت حاکمان کودتا شمرده شود. پس مي بايست سکوت را شکست.» (14)

« در اين مسئله، ياران نزديک حضرت، او را همراهي مي کردند و بعضي از صحابه نزديک پيامبر چون: ابوذر، سلمان، خالدبن سعيد، ابوايّوب انصاري، عثمان بن حنيف، براء بن عازب، در مسجد مدينه، رسماً حمايت گسترده اي از حق علي ابن ابي طالب عليه السلام کردند.» (15)

«سخنان آنان به گونه اي صريح و گويا بود که ابوبکر سه روز از خانه بيرون نيامد، تا سرانجام در روز سوم، شماري بسيار از هواخواهانش- با شمشير کشيده- او را از خانه بيرون آوردند و به منبر نشاندند و ديگران را با شمشير تهديد کردند که ديگر حق ندارند مانند آن سخنان را به زبان آورند. پس از آن بود که احدي جرئت نکرد سخن بگويد.» (16)

تمام شواهد تاريخي حاکي از آن است که آن حضرت عليه السلام جهت اعاده حق غصب شده خويش از انجام هر گونه اقدامي که براي ايشان امکان پذير بود و شرايط زماني اجازه آن را مي داد، کوتاهي نفرمودند. همچنين، شواهد تاريخي حاکي از احتجاج هاي کوبنده ايشان مي باشد:

« ابوبکر در همان روزهاي نخست خلافت، براي امام عليه السلام پيام فرستاد که خواسته خليفه رسول خدا صلي الله و عليه و آله را براي بيعت اجابت کند.

امام عليه السلام به قاصد فرمود: چه زود به رسول خدا صلي الله و عليه و آله دروغ بستيد؛ او و اطرافيانش خوب مي دانند که خدا و رسولش جز مرا خليفه نکرد. (17)

چون امام عليه السلام را به مسجد بردند، در ابتداي برخورد با ابوبکر، به وي فرمود: ... آيا ديروز به امر رسول خدا صلي الله و عليه و آله با من بيعت نکردي؟ (18)

امام عليه السلام خطاب به مسلمانان حاضر در مسجد، همه آن چه را پيامبر صلي الله و عليه و آله در روز غدير خم فرموده بود، يادآور شد و آنان را به خدا سوگند داد که آيا آن سخنان را شنيده اند يا نه.

حاضران جواب مثبت دادند و حتي ابوبکر نيز تأييد کرد. (19) برابر گفته زيد بن ارقم ، دوازده بدري (20) به صحت سخن امام عليه السلام گواهي دادند و بحث در مسجد بالا گرفت و سرو صدا بلند شد. عمر از ترس اين که مردم به امام عليه السلام متمايل شوند، مجلس را بر هم زد و مردم از مسجد رفتند.(21)» (22)

اين سندهاي تاريخي نشان مي دهند که آن حضرت عليه السلام در سخت ترين شرايط، يعني در زماني که مي خواستند ايشان را با تهديد به قتل، وادار به انجام بيعت با ابوبکر نمايند، به نصوص خلافت خويش استناد جسته و با طرح مباحث امامت و ارائه مکتب خلافت، سعي در بازگرداندن حق غصب شده خويش داشته اند.

«علي عليه السلام پيوسته در دوران خلافت خلفا از بيان اين مطلب که خلافت، حق طلق (23) اوست خود داري نمي کرد.» (24)

« علي عليه السلام از اظهار و مطالبه حق خود و شکايت از ربايندگان آن خودداري نکرد، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامي(25) را مانع آن قرار نداد.» (26)

«اين که علي بن ابي طالب عليه السلام از حقانيت خود هيچ نگفته باشد نظري بر خلاف واقعيت تاريخي است.» (27)

دقت و توجه در نقل هاي مطرح شده، به وضوح ثابت مي کند که آن حضرت عليه السلام هرگز از حق خود نمي گذرند و هيچ گاه از آن صرفنظر نمي کنند و به هيچ روي آن را به خلفا واگذار نمي نمايند؛ چه رسد به آن که در اين زمينه، خاموشي گزينند!؟

حال، اگر در آن مقطع از تاريخ، شاهد بيدار سازي هاي پياپي و مکرري از سوي امام عليه السلام نمي باشيم، دلايل آن را در جاي ديگري (غير از سکوت در برابر غصب خلافت) بايد جُست.

به راستي بايد پرسيد:
«آيا مردمان آن روزگار، همه آن چه رسول خدا صلي الله وعليه و آله در منزلت پسر عمويش علي عليه السلام بيان فرموده بود، يکسره فراموش کرده بودند تا انتظار رود علي عليه السلام يکايک آنان را به رعايت حق خويش بيدار سازد؟

کناره گيري آنها از علي بن ابي طالب عليه السلام از بي اطلاعي کامل ايشان به مرتبه معنوي آن جناب نبود تا با سخنراني و اظهار مظلوميت، هوشيار شوند و به طرفداري از او قيام نمايند. رسالت او مانند وظيفه رسول خدا صلي الله و عليه و آله در اوايل بعثت نبود که ناچار باشد به منظور زمينه سازي براي بعثت و نشر اسلام، در جستجوي ياور باشد.

در روزگار پس از پيامبر صلي الله عليه و آله، آن که مي خواست علي بن ابي طالب عليه السلام را پيشواي خود قرار دهد، به قدر لازم او را مي شناخت و آن که پيرو ديگري بود، چنان نبود که با اندرز علي عليه السلام ، يکباره به حمايت از وي برخيزد و از انگيزه هاي مخالفتش کاسته گردد.»(28)

تحليل صحيح از مواجهه اميرالمومنين عليه السلام با غصب خلافت اميرالمومنين علي عليه السلام به جهت انجام وظايفي که در جايگاه تصدي مقام امامت و در مسير حفظ دين اسلام، از جانب خداي متعال بر عهده داشتند، نوع و شيوه خاصي از برخورد با غصب خلافت و غاصبان آن را - به ويژه پس از حمله به خانه فاطمه عليها السلام-(29) در پيش گرفتند که اصطلاحاً بدان «سکوت» گفته مي شود.

سکوت امام عليه السلام ، نه به معناي واگذاري حق خويش به خلفا و گذشتن از آن؛ و نه به معناي عدم طرح خلافت و صرفنظر نمودن از آن، بلکه تنها و تنها به معناي انصراف از « قيام با شمشير» در مقابل غاصبان خلافت- آن هم (حدوداً) پس از بيست روز مقاومت سرسختانه در مقابل کودتاچيان و تلاش گسترده براي براندازي حکومت نامشروع ابوبکر- مي باشد.

«به هر سان، امام علي عليه السلام براي بازگردانيدن خلافت به جايگاه راستينش بسيار کوشيد، اما کوتاهي مسلمانان سبب شد که حضرت نتواند به موفقيت دست يابد.

اگر حضرت به مخالفت خود ادامه مي داد، نه تنها کنار زدن ابوبکر امکان نداشت، بلکه جان خود را به خطر مي انداخت.» (30)

«نکته سومي نيز وجود داشت و آن جو وحشتي بود که دستگاه حاکم بر جامعه اسلامي مسلط ساخته بود.» (31)

براي مثال:
« در پي بيعت سقيفه نشينان با ابوبکر، برخي به مخالفت برخاستند. با اشاره عمر، گروهي حباب بن منذر را به زير لگد گرفتند و در دهانش خاك ريختند و بيني او را شکستند.
سعد [بن عباده] را تا آستانه مرگ کتک زدند.

هر کس فريادي بر مي آورد، دهانش را پر از خاک مي کردند. در مسير بازگشت مهاجران به سوي مسجد، ياران عمر هر که را مي يافتند پيش مي کشيدند و دستش را به نشانه بيعت به دست ابوبکر مي ماليدند و روانه اش مي کردند.

در آن معرکه، باديه نشينان قبيله أسلم وارد مدينه شدند و چون سرکرده مهاجران، از قبل به ايشان وعده داده بود که اگر ما را ياري کنيد به شما آذوقه فراوان مي دهيم؛ با چماق، بر سر و روي مردم مي زدند تا به اجبار، با خليفه جديد بيعت کنند.

عمر بارها مي گفت: زماني به پيروزي اطمينان يافتم که أسلميان وارد مدينه شدند.
آنها با مهاجران پيوند داشتند و جمعيت ايشان چنان انبوه بود که راه کوچه ها براي عبور تنگ آمد.» (32)

«حقيقت آن است که کوشش هاي آميخته با خشونت برخي صحابيان سالخورده و سرشناس براي عهده داري جانشيني پيامبر صلي الله و عليه و آله، گوياي تصميمي عميق بر کنارگذاري خاندان پيامبر از حکومت بود و داماد پيامبر علي بن ابي طالب عليه السلام، از اين حقيقت به خوبي آگاه بود و شايد همين امر، وي را از دفاع جدي از حق خود بازداشت... زيرا رياست خواهي مخالفان خود را در اوج مي ديد و کمترين دفاع، آنان را به رفتارهايي به مراتب پرخشونت تر و مخاطره انگيزتر وا مي داشت.» (33)

بنابراين:
« حضرت با در نظر گرفتن واقعيت هاي سياسي موجود در جامعه مسلمين، صبر پيشه کردن را جايز دانسته؛ چرا که براي هر اقدامي نياز به نيروهاي کارآمد و معتقدي داشت که او در آن هنگام از آن بي بهره بود.» (34)
«حضرت محمد صلي الله و عليه و اله وقوع چنين ايامي را به علي بن ابي طالب عليه السلام خبر داده بود و به وي گفته بود که: امت پس از من به تو خيانت مي کند. اگر ياراني يافتي قيام کن و گرنه سکوت اختيار کن.» (35)

«مقصود ما از سکوت امام عليه السلام، ترک مبارزه مسلحانه است و گرنه حضرت هرگز از ادعاي خود كه حکومت اسلامي حق قطعي وي بوده، دست برنداشته و در تمام دوران حکومت خلفا و پس از آن نيز دائماً به آن اشاره مي کند.»(36) «شک نيست که اگر فرزند ابوطالب بيش از آن چه کرد، مردم را به دفاع از خويش فرا مي خواند، مخالفان وي، در پايمال کردن حق او و خاندان نبوي بيشتر مي کوشيدند.»(37) در شرايطي که ترسيم گرديد، هر گونه جهاد مسلحانه،جز کشته شدن امير المومنين عليه السلام و پايمال شدن خون آن حضرت عليه السلام، حاصلي در پي نداشت.

بديهي است که وقوع چنين حادثه اي، بهترين فرصت براي تحقق آمال صحابيان سالخورده! و پيشکسوتي! بود که ساليان متمادي ، «رياکارانه و منافقانه» گرد رسول خدا صلي الله و عليه و اله حلقه زده بودند.

در پي شهادت فرزند ابوطالب عليه السلام - که به شهادت رسيدن معدود ياران با وفاي ايشان را نيز به همراه داشت-، مهاجرين منافق که با نقابي از تقدس، چهره واقعي خود را پنهان مي داشتند، نه تنها قادر بودند تا با «عوام فريبي»، خون امام عليه السلام را پايمال کنند؛ بلکه از آن پس، به راحتي مي توانستند دين مبين اسلام را از محتواي واقعي آن تهي ساخته و مرحله تحريف دين را با سرعتي هر چه تمام تر طي نمايند؛ به گونه اي که پس از اندک زماني، هيچ اثري از تعليم حقيقي اسلام باقي نمي ماند.(38)

از سوي ديگر، حزب بني اميه به رهبري ابوسفيان، با مشاهده جاي خالي حافظ اصلي دين اسلام (علي بن ابي طالب عليه السلام) و شيعيان باوفايش، آغازگر جنگي خانمان سوز براي تصاحب دوباره قدرت مي گرديد و در نهايت، پس از تصاحب حکومت، به راحتي جامعه مسلمانان را به سر منزل ارتداد و بت پرستي فرود مي آورد.
به عبارت ديگر، با گذشت اندک زماني از شهادت امير المومنين عليه السلام، دين اسلام به طور کامل «محو و نابود» مي گرديد.

لذا، با يک نگاه واقع بينانه به شرايط حساس آن مقطع از تاريخ، در خواهيم يافت که «حفظ اسلام از خطر نابودي و ارتداد» منوط به «حفظ جان اميرالمومنين عليه السلام» گرديده بود.

دليل پرهيز امام عليه السلام از جهاد شهادت طلبانه، سر حمايت ها و دفاع خون بار حضرت زهرا عليها السلام از جان اميرالمومنين عليه السلام و نيز پيشتازي حضرت زهرا عليها السلام در عرصه مبارزه با طاغوت حاکم را در همين نکته مي توان جستجو نمود.
 
 
 _______________________
 
پي‌نوشت‌ها:
 
1- براي مثال، ر.ک: مقاله مندرج در کيهان فرهنگي ، شماره 184، بهمن 80، ص 34.
2- جلال درخشه: مواضع سياسي حضرت علي عليه السلام در قبال مخالفين، ص 42.
3- يعني: ربودن قدرت سياسي- آن هم به طور کامل- و يا اخذ سهمي از آن براي حزب بني اميه.
4- جهت آشنايي دقيق تر با انگيزه ابوسفيان و اهداف او در اين زمينه، به کتاب «تحليل نيم قرن سياستهاي تبليغي امويان در شام»، ص 48-50، تأليف: فهيمه فرهمند پور؛ و يا به بخش پاياني مقاله « واقع بيني در سيره اميرالمومنين عليه السلام و موضع گيري دشمنان»، تأليف: عبدالرضا خليلي، مندرج در روزنامه جام جم، مورخ 4 آذر 1381، مراجعه فرماييد.
5- جلال درخشه: مواضع سياسي حضرت علي عليه السلام در قبال مخالفين، ص 43.
6- اصغر قائدان: تحليلي بر مواضع سياسي علي بن ابي طالب عليه السلام ، ص 83.
7- جلال درخشه: مواضع سياسي حضرت علي عليه السلام در قبال مخالفين، ص 44.
8- همان منبع، ص 45.
9- علي محمد مير جليلي: امام علي عليه السلام و زمامداران، ص 79-80.
10- رسول جعفريان: تاريخ و سيره سياسي اميرمومنان علي بن ابي طالب عليه السلام ، ص 18.
11- مصطفي دلشاد تهراني: ميراث ربوده، ص 89.
12- [ پايان دادن به اعتبار يک فرمان و دستور العمل ]
13- سيد حسن فاطمي: مقاله «سقيفه» مندرج در دانشنامه امام علي عليه السلام ، ج 8، ص 446.
14- حشمت الله قنبري همداني: اسرار و آثار سقيفه بني ساعده ، ص 85.
15- جلال درخشه: مواضع سياسي حضرت علي عليه السلام در قبال مخالفين، ص 43- 44.
16- سيد حسن فاطمي: مقاله «سقيفه» مندرج در دانشنامه امام علي عليه السلام، ج 8 ، ص 458؛ به نقل از: احتجاج طبرسي، ج 1 ، ص 186- 199.
17- به نقل از : کتاب سليم بن قيس، ج 2، ص 583.
18- به نقل از : همان منبع، ج 2، ص 865.
19- به نقل از: همان منبع، ج 2، ص 589.
20- [شرکت کننده در جنگ بدر].
21- به نقل از: احتجاج طبرسي، ج 1، ص 185.
22- سيد حسن فاطمي: مقاله «سقيفه» مندرج در دانشنامه امام علي عليه السلام ، ج 8 ، ص 456.
23- [ انحصاري، منحصر به فرد]
24- استاد شهيد مرتضي مطهري: سيري در سيره ائمه اطهار عليهم السلام، ص 22.
25- ر.ک: علي لبّاف: درسنامه قرائت هاي وحدت اسلامي.
26- استاد شهيد مرتضي مطهري: سيري در سيره ائمه اطهار عليهم السلام، ص 20.
27- يوسف غلامي: پس از غروب، ص 191.
28- همان منبع، ص 194.
29- اين حادثه در سومين هفته خلافت ابوبکر رخ داده است.
30- سيد حسن فاطمي: مقاله «سقيفه» مندرج در دانشنامه امام علي عليه السلام ، ج 8، ص 449.
31- جلال درخشه: مواضع سياسي حضرت علي عليه السلام در قبال مخالفين، ص 49- 50.
32- يوسف غلامي: بحران جانشيني پيامبر صلي الله عليه واله، ص 34-35.
33- يوسف غلامي: پس از غروب، ص 191-192.
34- جلال درخشه: مواضع سياسي حضرت علي عليه السلام در قبال مخالفين، ص 49.
35- يوسف غلامي: بحران جانشيني پيامبر صلي الله و عليه و اله، ص 65.
36- علي محمد مير جليلي: امام علي عليه السلام و زمامداران ، ص 160.
37- يوسف غلامي: پس از غروب، ص 194-195.
38- ر. ک: علي لبّاف: پژوهش هايي در نيم قرن نخستين خلافت، بخش يکم.
 
منبع:علی لباف / غروب سرخ غدیر/انتشارات منیر/ تهران چاپ اول

غروب سرخ غدیر (2)

  • غروب سرخ غدیر (2)
  • نويسنده: علی لباف

اميرالمومنين عليه السلام و خودداري شديد از انجام بيعت با ابوبکر
 
عدم سکوت اميرالمومنين عليه السلام در مقابل غصب خلافت را مي توان در ماجراي دو نوبت هجوم به خانه فاطمه عليها السلام و شدت استنکاف آن حضرت عليه السلام نسبت به قبول انجام بيعت با ابوبکر مشاهده نمود. (1)

«ابوبکر و عمر با آگاهي کامل از حق علي عليه السلام و احترام خاصي که وي در گروهي از اصحاب پيامبر صلي الله و عليه واله داشت و ترس اينکه عکس العمل جدي از طرف او و يارانش صورت گيرد، آنان را براي بيعت به مسجد فرا مي خواندند، ولي حضرت صريحاً از آمدن سر باز زدند و در جواب فرمودند: من به خلافت حق بيشتري دارم؛ با شما بيعت نمي کنم و شما به بيعت کردن با من اولي تر(2) ايد...

ولي عمر بن خطاب به علي عليه السلام گفت که تا بيعت نکني تو را رها نخواهيم کرد. در اين ميان، بيشترين تلاش را عمر صورت مي داد تا جائي که علي عليه السلام به او فرمود: شيري را بدوش که بخشي از آن متعلق به توست و امروز در تقويت ابوبکر تلاش کن که فردا خلافت بتو برسد.
سپس هرگونه بيعت با حاکميت مسلط را رد مي کند...» (3)

«در پي مخالفتهاي علي عليه السلام و ياران وي و اجتماع در خانه فاطمه عليها السلام، عمر- که پيرو سياست شمشير برنده و زور بود- به ابوبکر توصيه کرد که وي، سريعا و قبل از اينکه اوضاع برگردد، وارد عمل شود و لذا، با گروه مسلحي به طرف خانه علي عليه السلام رفت و خانه حضرت را محاصره کرده و تهديد کرد که اگر وي و هوادارانش از خانه خارج نشوند و با خليفه بيعت نکنند، آن را به آتش خواهند کشيد و اين مطلب مويد اين حقيقت است که مخالفت علي عليه السلام براي حاکميت جديد چقدر بحران زا بوده است.

عمر در راستاي تهديد خويش، مقدمات کار را نيز فراهم کرد و دستور داد هيزم جهت اين کار جمع کنند و وقتي که تصميم گرفت درب خانه را به آتش بکشد، به عمر گفته شد که فاطمه عليها السلام در خانه است، او گفت: اگر چه... (4)

ولي هيچ کدام از اينها باعث نشد که علي عليه السلام جهت بيعت
بيرون آيد و نشان داد که در مقابل غصب حاکميت مقاومت خواهد کرد.

... عمر مصرانه تلاش مي کرد که به ابوبکر توصيه کند که به هر ترتيب شده بايد بيعت علي عليه السلام را به دست آورد، لذا ابوبکر مجدداً علي عليه السلام را به بيعت فراخواند، ولي علي عليه السلام در پاسخ اينکه خليفه رسول خدا شما را فرا مي خواند، فرمودند: چه سريع بر رسول خدا صلي الله و عليه و اله دروغ بستيد.

ولي عمر دست بردار نبود و مجدداً به ابوبکر تأکيد کرد که نبايد به علي عليه السلام مهلت داد و ابوبکر نيز مجددا درخواست بيعت کرد، ولي علي عليه السلام قاطعانه آن را رد کرد و فرمود: چيزي را ادعا مي کند که از آن او نيست. تحمل اين وضع براي عمر قابل قبول نبود و لذا با تکيه بر سياست زور و شمشير برنده به خانه علي عليه السلام هجوم مي برد و از وي مي خواهد که بيعت کند و گرنه گردنش را خواهد زد و نهايتا او را با تهديد و زور و اهانت به مسجد کشاندند...

اين جريان به خوبي بيان کننده عمق مقاومت علي عليه السلام در مقابل مخالفان خود و غصب خلافت مي باشد.» (5)

مروري بر مواضع سياسي اميرالمومنين عليه السلام پس از غصب خلافت
شايد در يک نگاه ابتدايي، چنين تصور شود که اميرالمومنين عليه السلام در قبال غصب خلافت، هيچ واکنشي و عکس العملي از خود نشان ندادند و به هيچ اقدامي عليه حکومت غاصبانه ابوبکر دست نيازيدند.

در حالي که شواهد تاريخي گوياي آن است که آن حضرت عليه السلام موضوع گيريهاي خود عليه ارتجاع حاکم را از احتجاج هاي کوبنده و رسواگر- آن هم در مسجد النبي- آغاز نمودند.

اين سخنراني هاي کوبنده در روزهاي دوشنبه و سه شنبه (روز رحلت رسول خدا صلي الله عليه واله و فرداي آن، يعني نخستين روز حکومت غاصبانه ابوبکر) و با هدف اعاده حق به يغما رفته خلافت، ايراد گرديد.

اميرالمومنين عليه السلام در ضمن اين احتجاج هاي کوبنده، به صراحت از حق خلافت خويش سخن به ميان آورده و بر غاصبانه بودن خلافت ابوبکر و نامشروع بودن آن، تأکيد ورزيدند.

به دنبال تلاش نظام حاکم جهت اخذ بيعت اجباري از ساکنين شهر مدينه که با حمايت چماق به دستان قبيله أسلم و در نخستين روز حکومت ابوبکر (سه شنبه) صورت گرفت؛ منزل مسکوني اميرالمومنين و فاطمه زهرا عليها السلام (بيت فاطمه عليها السلام) به کانون تحصن و اجتماع برخي از مخالفين خلافت ابوبکر تبديل گرديد. مخالفيني که به تصريح برخي اسناد تاريخي، سلاح به همراه داشتند.

رفت و آمد « مخالفين خلافت ابوبکر» به بيت فاطمه عليها السلام و تحصن آنان در آن مکان شريف، از چشم خليفه و هواداران او پنهان نبود.

حتي برخي اسناد تاريخي حاکي از نفوذ عناصر هوادار خليفه در جمع تحصن کنندگان مي باشد و از حضور خطر آفرين افرادي چون طلحه و سعد بن ابي وقاص که با ابوبکر پيوند دوستي داشتند، ياد مي کند.

سرانجام، اين تحصن با هجوم نظامي هواداران خليفه و تهديد عمر مبني بر به آتش کشيدن بيت فاطمه عليها السلام، به شکست انجاميد. (6)

با توجه به برخي قرائن مي توان گفت: اين تحصن، حداکثر سه روز به طول انجاميد که در نهايت، با هجوم مسلحانه هواداران خليفه و ضرب و شتم شديد متحصنين، در روز جمعه (چهارمين روز پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و اله) پايان يافت و تنها اميرالمومنين عليه السلام بود که باتوجه به حمايت خاص حضرت زهرا عليها السلام از ايشان، از گزند اين هجوم مصون ماند.

هر چند شکست اين تحصن- که با تهديدهاي عمربن خطاب مبني برسوزاندن بيت فاطمه عليها السلام همراه بود-، اجتماع «اندک مخالفين بيعت با ابوبکر» را پراکنده ساخت؛ اما اين حادثه ناگوار، هيچ خللي در عزم راسخ اميرالمومنين عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام جهت سرنگون ساختن طاغوت حاکم پديد نياورد.

شهر مدينه در شب پنجمين روز پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه واله شاهد اقدامات جديدي از سوي امير المومنين و حضرت زهرا عليها السلام گرديد.

نخستين حادثه مهم در اين ايام، استنصارهاي شبانه مي باشد.

مطابق برخي اسناد معتبر تاريخي، اميرالمومنين عليه السلام با اتکا به همراهي و مساعدت حضرت زهرا عليها السلام، در سه شب متوالي، به در خانه هاي مهاجرين و انصار مراجعه فرمودند و از آنان براي سرنگون ساختن خلافت ابوبکر طلب ياري نمودند.

به موازات اين استنصارهاي شبانه- که در حقيقت دعوت به جهاد بود- حضرت زهرا عليها السلام از طريق مطالبه حقوق مالي غصب شده اش، به رسوا سازي نظام حاکم و آشکار ساختن چهره ظالمانه خليفه اقدام فرمودند.

اين مطالبات مالي (7)- که با حمايت و پشتيباني حضرت علي عليه السلام و در چندين روز متوالي صورت يافت-، نخست شامل مطالبه ميراث و سهم ذي القربا(8) بود. دادخواست هاي مالي حضرت زهرا عليها السلام - که همچون پُتکي بر سر نظام خلافت فرود مي آمد- سرانجام در دهمين روز پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه واله، با ايراد خطبه آتشين حضرت زهرا عليها السلام در مسجد النبي (خطبه فدک) به نقطه اوج خود رسيد.

همچنين مطابق برخي شواهد تاريخي، حضرت امير عليه السلام نيز در هفتمين يا نهمين روز پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و اله به ايراد سخنراني پرداخته و در شامگاه همان روز، براي چهارمين بار از مهاجرين و انصار طلب ياري نمودند تا با مساعدت آنان، ابوبکر را از مسند خلافت ساقط گردانند.

البته اين استنصار نيز همچون دفعات قبل، بي پاسخ باقي ماند و از کوتاهي صحابه در ياري رساندن به وصي بر حق رسول خدا صلي الله عليه واله حکايت داشت.

اين سستي و رخوت در ياري رساندن به اميرالمومنين عليه السلام آن چنان تلخ و رنج آور بود که حضرت زهرا عليها السلام بخشي از خطابه خود در مسجد النبي را به سرزنش انصار اختصاص دادند و با قرائت آيه شريفه (فَقاتِلوا ائمَّه الکُفر) (9) بار ديگر آنان را به جهاد عليه ارتجاع حاکم فرا خواندند.

به جرأت مي توان روزهاي دهم (پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و اله) به بعد را روزهاي اوج غربت، تنهايي و مظلوميت خاندان وحي عليهم السلام نامگذاري کرد.

از جمله حوادث ناگوار در اين ايام، ماجراي غم انگيز مصادره و غصب باغ فدک مي باشد که به احتمال زياد، در پانزدهمين روز پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه واله به وقوع پيوسته است.

از آن جايي که اميرالمومنين عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام (با توجه به برخي سخنان عمر بن خطاب) از تصميم خليفه مبني بر غصب فدک بي اطلاع نبودند؛ لذا ، حضرت زهرا عليها السلام بلافاصله پس از رسوا سازي ابوبکر در ماجراي ميراث، اقدام به طرح و اثبات مالکيت خود بر باغ فدک نموده و سرانجام، طي چندين نوبت متوالي، استرداد فدک را خواستار گرديدند.

پشتيباني و حمايت هاي گسترده حضرت علي عليه السلام از مطالبات مالي حضرت زهرا عليها السلام از يک سو، و نيز ترس و وحشت نظام حاکم از بيداري افکار عمومي و خارج شدن ابوبکر از گردونه قدرت- به ويژه پس از سخنراني دوازده تن از ياران اميرالمومنين عليه السلام در مسجد النبي - موجب گرديد تا خليفه و اطرافيانش در انديشه شوم « دومين هجوم»، يعني هجوم اصلي به بيت فاطمه عليها السلام و اخذ بيعت اجباري از اميرالمومنين عليه السلام فرو روند.

لذا، دار و دسته خليفه در روزهاي پاياني دومين هفته خلافت ابوبکر و به قصد سرکوب اميرالمومنين عليه السلام، حمله نظامي ددمنشانه اي را تدارک ديدند که با نظارت و دستور مستقيم خليفه آغاز گرديد و با سوزاندن در خانه فاطمه عليها السلام و دفاع خون بار حضرت زهرا عليها السلام از جان اميرالمومنين عليه السلام پايان يافت.(10)

آن چه در اين ماجرا قابل تأمل فروان است، شدت استنکاف اميرالمومنين عليه السلام از پذيريش انجام بيعت با ابوبکر- عليرغم رفتارهاي خشونت آميز هوادارن خلافت - مي باشد.

امتناع شديد حضرت علي عليه السلام از قبول پيشنهاد مهاجمين و پايداري در مقابل درخواست آنان- که با دفاع خون بار حضرت زهرا عليها السلام از مقاومت و ايستادگي ايشان همراه بود-؛ از اوج مخالفت اهل بيت عليهم السلام با دستگاه حاکم حكايت دارد.

نکته ظريفي که در روند حوادث مذکور حائز اهميت مي باشد، نااميدي اميرالمومنين عليه السلام از امکام سرنگون ساختن خلافت غاصبانه ابوبکر، به ويژه در روزهاي دهم به بعد (پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و اله) مي باشد. چرا که در طول اين ده روز، استنصارهاي مکرر اميرالمومنين و حضرت زهرا عليهما السلام بي پاسخ مانده بود و همين امر، امکان ثمر بخشي « قيام با شمشير» را منتفي مي ساخت.
بار ديگر خاطر نشان مي گردد:

جهاد مسلحانه جهت سرنگون ساختن خلافت ابوبکر، در صورتي حکيمانه بود که آن حضرت عليه السلام از نيروهاي کافي براي درافتادن با نظام حاکم برخوردار بودند.

زيرا هدف از «قيام با شمشير»، صرفاً انجام يک مبارزه مسلحانه با ارتجاع حاکم نبود؛ بلکه اين مبارزه، حتماً بايد به سقوط طاغوت حاکم و به ويژه، تسلط اميرالمومنين عليه السلام بر اوضاع و احوال آشفته اي که بر اثر اين مبارزه پديد مي آمد، مي انجاميد.

لذا، هر گونه اقدام نظامي که به « سرنگوني ابوبکر و تسلط حضرت علي عليه السلام بر امور» منجر نمي گرديد- اعم از اين که حضرت علي عليه السلام و يارانش در اين قيام به شهادت مي رسيدند و يا قوت و انسجام آنان به قدري به ضعف مي گراييد که قادر به اداره امور نبودند- ، هيچ حاصلي جز «تحريف و نابودي اسلام» در پي نداشت.

همان طور که گفتيم، اگر در اين قيام، حضرت علي عليه السلام به علت تعداد اندک يارانشان به شهادت مي رسيدند، صحابيان سالخورده پيامبر - که چهره هاي مقدسي را از خود به نمايش گذاشته بودند- ، به راحتي در مسير تثبيت پايه هاي قدرت خود، اسلام را از حقايق آن تهي مي ساختند و براي هميشه تاريخ، جاي حق و باطل را عوض مي کردند؛ به گونه اي که با گذشت مدت زمان اندکي از حکومت آنان، هيچ اثر و نشانه اي از اسلام واقعي و دين مورد رضايت خداي متعال (= تشيع) باقي نمي ماند.

البته اين احتمال هم مي رفت که پس از شهادت حضرت امير عليه السلام و ياران اندکش، حزب بني اميه به رهبري ابوسفيان، به طمع به چنگ آوردن قدرت از دست رفته اش، نبردي خونين با ابوبکر را آغاز نمايند و به دنبال پيروزي و دست يابي ابوسفيان به قدرت، بني اميه اسلام را به طور کامل محو و نابود ساخته و مردم را به دوران بت پرستي و جاهليت بازگردانند.

همچنين يادآور مي شويم که اگر در اين قيام، از ياران اميرالمومنين عليه السلام به قدري کشته مي شدند که عليرغم سرنگوني ابوبکرو پراکنده شدن هواداران او، آن حضرت عليه السلام توان سامان دهي امور جامعه را نداشته و نمي توانستند (به سرعت) بر اوضاع و احوال آشفته اي که پديد آمده بود مسلط گردند، باز هم خطر جنگ افروزي ابوسفيان و کشته شدن حضرت علي عليه السلام توسط حزب بني اميه و تبعات شوم به قدرت رسيدن آنان، به قوت خود باقي بود.

به عبارت ديگر، کوتاهي صحابه در حمايت و ياري رساندن به اميرالمومنين عليه السلام از يک سو، و تشديد تمايل نظام خلافت به سرکوبي اميرالمومنين عليه السلام از سوي ديگر، اوضاع را به گونه اي دگرگون ساخته بود که در آن شرايط بحراني و حساس، به ويژه پس از آغاز دومين هفته حکومت ابوبکر، پيوند ميان «حفظ اسلام از خطر نابودي و ارتداد»(11) و «حفظ جان اميرالمومنين عليه السلام» روز به روز ظهور بيشتري مي يافت.

به همين دليل، از هفته دوم به بعد است که از تلاش هاي اميرالمومنين عليه السلام براي سرنگون ساختن خلافت ابوبکر کاسته شده و اقدامات آن حضرت عليه السلام به پشتيباني و حمايت قاطع از افشاگري هاي حضرت زهرا عليها السلام معطوف مي گردد.

( به عبارت ديگر، پس از گذشت يک هفته از خلافت ابوبکر، حضرت زهرا عليها السلام پيشتاز عرصه مبارزه با نظام حاکم مي گردند.(12)

بنابراين، پس از تثبيت و استمرار کوتاهي صحابه در ياري رساندن به اميرالمومنين عليه السلام و تقارن آن با تشديد تمايل هوادارن خلافت به سرکوب آن حضرت عليه السلام ، شکل و شيوه مواجهه حضرت علي عليه السلام با نظام خلافت، تغيير محسوسي يافته و در نهايت، مطابق بخش دوم از وصيت رسول خدا صلي الله عليه و اله، گونه ديگري به خود مي گيرد که از آن به «صبر» تعبير مي نماييم.

در مجموع مي توان گفت:

پيوند ميان «حفظ اسلام از خطر نابودي و ارتداد» با «محفوظ ماندن جان اميرالمومنين عليه السلام»، از همان روزهاي آغازين خلافت ابوبکر شکل گرفته بود.

با اين تفاوت که در روزهاي نخست، اميرالمومنين عليه السلام «پيشتاز» مخالفت با ابوبکر بوده و حضرت زهرا عليها السلام در مقام «حامي و حافظ جان ايشان» عمل مي فرمود؛ ولي با گذشت ده روز و استمرار کوتاهي صحابه در ياري رساندن به حضرت علي عليه السلام و نيز بروز تمايل شديد هواداران ابوبکر به سرکوب ايشان، حضرت زهرا عليها السلام، علاوه بر عهده داري «مسئوليت خطير حفاظت از جان اميرالمومنين عليه السلام»، در مقام «پيشتاز» مخالفت با ارتجاع حاکم نيز قرار گرفته و از آن پس، حضرت علي عليه السلام عليه السلام، عمدتاً در مقام «پشتيبان»، از اقدامات ايشان عليها السلام « حمايت و جانبداري» مي نمود و اين نوع از مقاومت و ايستادگي اميرالمومنين عليه السلام ، حتي براي لحظه اي به سردي نگراييد.(13)
دورنمايي از حوادث نخستين روزهاي غصب خلافت
0) دوشنبه: رحلت جانگداز خاتم الانبيا صلي الله عليه و اله- تشکيل سقيفه بني ساعده و غصب خلافت.
1) سه شنبه: اخذ بيعت اجباري از ساکنين مدينه (بيعت عمومي)- احتجاج اميرالمومنين عليه السلام درباره خلافت در مسجد النبي و مراجعه به منزل- تدفين غريبانه خاتم الانبيا صلي الله عليه و اله در نيمه شب.
2) چهارشنبه: اولين روز از ايام جمع آوري قرآن توسط حضرت علي عليه السلام- اولين روز از ايام تحصن در بيت فاطمه عليها السلام.
3) پنج شنبه: دومين روز از ايام جمع آوري قرآن- دومين روز از ايام تحصن در بيت فاطمه عليها السلام.
4) جمعه: سومين روز از ايام جمع آوري قرآن- سومين روز از ايام تحصن در بيت فاطمه عليها السلام - هجوم اول (= هجوم منجر به شکست تحصن)- اولين نوبت از استنصارهاي شبانه.
5) شنبه: ايام مطالبه ميراث و سهم ذي القربا توسط حضرت فاطمه عليها السلام- دومين نوبت از استنصارهاي شبانه.
6) يک شنبه: ايام مطالبه ميراث و سهم ذي القربا توسط حضرت فاطمه عليها السلام- سومين نوبت از استنصارهاي شبانه.
7) دوشنبه: ايام مطالبه ميراث و سهم ذي القربا توسط حضرت فاطمه عليها السلام- بي وفايي صحابه در ياري رساندن به اميرالمومنين عليه السلام- عرضه قرآن توسط اميرالمومنين عليه السلام و ايراد خطبه "وسيله".
8) سه شنبه: ايام مطالبه ميراث و سهم ذي القربا توسط حضرت فاطمه عليها السلام.
9) چهارشنبه: ايام مطالبه ميراث و سهم ذي القربا توسط حضرت فاطمه عليها السلام.
10) پنج شنبه: خطابه فاطمي در مسجد النبي.
11) جمعه: سخنراني دوازده نفر از ياران اميرالمومنين عليه السلام در مسجد النبي و احتجاج آنها با ابوبکر درباره خلافت پس از کسب اجازه از اميرالمومنين عليه السلام.
12) شنبه: ايام (سه روزه) انزواي سياسي ابوبکر.
13) يک شنبه: ايام (سه روزه) انزواي سياسي ابوبکر.
14) دوشنبه: ايام (سه روزه) انزواي سياسي ابوبکر.
15) سه شنبه: تثبيت دوباره پايه هاي حکومت ابوبکر توسط عناصر مسلح کودتا- اخراج کارگزاران حضرت زهرا عليها السلام از فدک.
16) چهارشنبه: رسيدن خبر غصب فدک به صديقه طاهره عليها السلام در مدينه.
17) پنج شنبه: ايام مطالبه فدک.
18) جمعه: ايام مطالبه فدک.
19) شنبه: ايام مطالبه فدک.
20) يک شنبه: ايام مطالبه فدک- احتمال وقوع هجوم اصلي (يعني: دومين هجوم به بيت فاطمه عليه السلام) در اين روز يا پس از آن، که اين حمله، ضرب و جرح حضرت زهرا عليها السلام و سوزاندن در خانه ايشان را در پي داشت.
21) دوشنبه: احتمال وقوع هجوم اصلي در اين روز يا پس از آن.
 
 
 ___________________________
 
پي‌نوشت‌ها:
 
1- ر. ک: علي لبّاف: دانشنامه روابط سياسي حضرت علي عليه السلام با خلفا، بخش دوم.
2- [ يعني: سزاوار است که شما با من بيعت کنيد و خلافت مرا بپذيريد.]
3- جلال درخشه: مواضع سياسي حضرت علي عليه السلام در قبال مخالفين، ص 44- 45.
4- [يعني: اهميتي برايم ندارد.]
5- جلال درخشه: مواضع سياسي حضرت علي عليه السلام در قبال مخالفين، ص 46- 47.
6-از اين حمله نظامي با عنوان «هجوم اول» ياد مي کنيم.
7- ر. ک: علي لبّاف: درسنامه هاي فاطميه، بخش دوم.
8- حق ويژه حضرت زهرا عليها السلام از خمس.
9- توبه:12.
10- ر. ک: علي لبّاف: دانشنامه شهادت حضرت زهرا عليها السلام.
11- بازگشت به بت پرستي.
12- ر. ک: علي لبّاف: درسنامه هاي فاطميه، بخش يکم.
13- ر. ک: علي لبّاف: دانشنامه روابط سياسي حضرت علي عليه السلام با خلفا ، بخش دوم.
 
منبع:علی لباف / غروب سرخ غدیر/انتشارات منیر/ تهران چاپ اول 1378

غدير، واقعيتي كه به حقيقت پيوست

  • غدير، واقعيتي كه به حقيقت پيوست

1- حدود 1400 سال از واقعه تاريخساز «غديرخم» مي گذرد، و دو سال پي در پي از سوي مقام معظم رهبري به نام مبارك اميرالمؤمنين (ع)و رفتار علومي نامگذاري گرديد و اين ابتكار قلبها و قلمها را به و تلاش جوشش و تلاش مضاعف واداشت و هر صاحب انديشه و بيان و هر هنرمند و نويسنده متعهد به جوشش و خروش آمد تا در اين كاروان بزرگ ولايت شركت كند و اثري بيافريند و عشق و ارادت خود را به منصه ظهور برساند، كه اجر همه آنها با خداست و اوست بهترين پاداش و پاداش دهنده راستين.

2- در تاريخ معاصر ما واقعه تاريخي غدير و عيد سعيد غدير يادآور كتاب گرانسنگ «الغدير»، آن فرهنگ آميخته با عشق و اشك، و نويسنده پرسوز و گداز آن، «علامه اميني» رضوان الله عليه است كه غدير در چشمهاي درشتناك و لبريز از سرشك او و نيز سرو قامت استوار او ديده مي شد و فرياد پيامبر (ص) در صحراي غدير از طنين صداي مردانه و آهنگين او شنيده مي شد، مردي كه با روحش مي نوشت و از عمق جان سخن مي گفت و با عشق سوزان «علي» زنده بود و بر براق اشك به ديدار مولايش شتافت.

3- چندسالي است كه عيد سعيد غدير با موج تبليغات همراه بود و تلاش مي شود كه با برگزاري مراسم و برنامه هايي، مساله غدير را در جامعه زنده كنند و در اين راستا اقدامات جالبي هم صورت گرفته است از قبيل نامگذاري ها، تشويقها و ترفيع ها...

اين حركت برخاسته از ايمان و اخلاص كه در حقيقت محصول عشق به ولايت و حكومت اميرمؤمنان علي عليه السلام است مورد ستايش و اهميت است، زيرا موجب توجه بيشتر مردم به اين حقيقت تاريخي و اعتقاد مذهبي است كه بعضي از گروهها آنرا به فراموشي سپرده اند، اما شايان ذكر است كه حقيقت غدير را بايد در تاريخ پي گرفت و به زمان حال و معاصر رساند، غدير چيست و اينهمه سوز و گداز در طول تاريخ براي چه بوده است؟ آيا جز تحقق حكومت اسلامي به دست شايستگان و وارثان راستين پيامبر و ادامه راه آن حضرت در ايجاد و ادامه جامعه اسلامي بر مبناي اهداف عاليه اسلام و قرآن بوده است؟ و آيا جز با عقب راندن نااهلان و غاصبان از مسند ولايت و حكومت بر مردم و تلاش براي به وجود آمدن قسط و عدل و رشد انسان و اوج او به سوي خدا كه همه در پرتو حكومت صالحان و ادامه دهندگان راه ولايت است، ميسر خواهد بود؟

غدير مساله ي شخصي و ارث خانوادگي نبوده كه لزوماً بايد زماني تحقق پذيرد.

اصلاً چنين نيست، بلكه غدير براي اين بود كه حكومت اسلامي پيامبر ادامه يابد و راه آنحضرت در ادامه امور جامعه و تربيت انسانها دنبال شود و با اجراي احكام نوراني اسلام و دستورات قرآن مجيد دست متجاوزان و زورگويان و غارتگران از سر مردم كوتاه گردد.

اگر علي همان روز اول به حكومت مي رسيد چه مي كرد؟ آيا مال اندوزي مي كرد و در راه جاه طلبي و مقام پرستي گام مي زد و خويشان نااهل خود را سركار مي آورد و به مال و منال مي رساند و مخالفين خود را سركوب مي كرد؟ يا تقوي و عدالت را گسترانيد و قدرت دولت خود را صرف رفاه عامه مي كرد و جلوي دزدان و غارتگران را مي گرفت و به داد مظلومان مي رسيد؟!

آيا علي (ع) اگر روز اول زمام حكومت را به دست مي گرفت به نام و ناني مي رسيد يا نان و نام خود را هم وقف مردم مي كرد همانگونه كه در خلافت ظاهري خود پس از 25 سال چنين كرد. امام (ع) در نامه 45 نهج البلاغه خطاب به عثمان بن حنيف كارگزار خود- كه در ميهماني اشراف شركت كرده بود- مي فرمايد:
«أأقنع من نفسي بِاَن يقال هذا اميرالمؤمنين و لا أشاركهم في مكاره الدهر.» (1)

آيا به همين بسنده كنم كه اميرمؤمنانم خوانند، ولي در سختي هاي روزگار شريكشان نباشم، يا در تنگناي زندگي الگويشان قرار نگيرم؟!
و در جاي ديگر مي فرمايد:
«فو الله ما كنزت من دنياكم تبرا...».

به خدا سوگند، از دنيايتان سيم و زري نيندوختم و از ثروتهاي آن مالي ذخيره نكردم، و براي جامه ام شور و واشوري فراهم نساختم...

آري اگر مي خواستم راهش را مي دانستم كه چگونه به عسل ناب، مغز گندم و بافته اي ابريشمين دست يابم، اما چه دور است كه هواي نفس بر علي (ع) چيره شود و شكمبارگي او را بر سر سفره رنگين نشاند تا به انتخاب خورشها پردازد در حالي كه شايد در «حجاز» يا «يمامه» كسي باشد كه خواب قرص ناني را هم نبيند و سيري را اصلاً نشناسد يا چگونه شب را سير و سيراب بخوابم و حال آنكه اطراف شكمهايي گرسنه و جگرهايي سوخته باشد.

در هر صورت، مساله غدير، مساله حكومت اسلامي و رهبري خط ولايت و امامت است كه بايد در طول تاريخ تحقق يابد و مسلمانان موظفند آن را دنبال كنند و سرنوشت خود را به دست كساني دهند كه پاسدار راستين خط اصيل امامت و ولايتند. نگاهي به خطبه پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم بيانگر اين مدعاست:

الف: «... ان جبرئيل هبط اليّ مراراً .. ان اَقوم في هذالمشهد فاعلم ...انّ علي بن ابي طالب اخي و وصيّي و خليفتي و الامام مَن بعدي... و هو وليكم من بعد الله و رسوله و قد انزل... انَّما وَلِيَّكمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ و الَّذينَ آمَنُو الَّذينَ يُقيمُونَ الصلوه و يُوتُونَ الزكوهَ و هُمْ راكِعُونْ، و علي بن ابي طالب اقام الصلوه و آتي الزكاه و هو راكع، يريد الله عز وجل في كل حال...». (2)

جبرئيل از سوي خداوند فرمان آورده كه علي (ع) ولي و سرپرست شما پس از خدا و رسول اوست مساله ولايت يعني رهبري و حاكميت الهي بر مردم در همه شئون اجتماعي و سياسي.

و نكته ديگر آنكه محور ولايت و حكومت اسلامي و علوي، اقامه نماز و پرداخت زكات است، و برپايي نماز و زكات راستين جز در پرتو ولايت علوي و خط او تحقق نخواهد يافت.

ب: «... لا حلال اِلا ما اَحله الله و لا حرام الا ما حرمه الله، عرفني الحلال و الحرام و انا اقضيت لما علّمني ربّي من كتابه و حلاله و حرامه اليه...». (3)

حلال و حرام همانست كه خداوند معين فرموده است، او حلال و حرام را به من آموخت و من هم به علي (ع) آموختم.

صحبت از حلال و حرام است و آن كس كه مبيّن آنهاست، او بايد كسي باشد كه جامعه را به سوي فرهنگ حلال و حرام رهنمون شود تا مردم را علماً و عملاً به آنها آشنا سازد و آنان در پرتو رهنمودهاي او به حلال ها وفادار بوده و عمل كنند و از حرامها بگريزند يعني حلال و حرام الهي بايد در سايه رهبري الهي تحقق يابد. و اگر امامت عدل و خط علوي نباشد حلال و حرام از بين خواهد رفت و جامعه راه سقوط را پيش خواهد گرفت.

لذا در بخشي ديگر از همين خطبه فرمود:

«معاشر الناس انما اَكمل الله عز و جل دينكم بامامته» (4)

اي مردم! جز اين نيست كه خداي عزوجل دين شما را به امامت او كامل گردانيد.

يعني دين و تكميل آن با وجود امامي كه در خط پيامبر است شكل مي گيرد، و امامت هم براي تحقق دين خدا است و اگر خط امامت در جامعه حاكم نباشد، دين شكل نمي گيرد و حقوق مردم استيفا نمي شود و عقلها به كمال نمي رسد و جان ها به پرواز در نمي آيد و در واقع همه ي تلاشها براي اين است كه هدايت مردم در پرتو دين صحيح تحقق يابد و جامعه مطلوب و برتر انساني پياده شود و راه منحصر بفرد آن وجود رهبري و امامت و ادامه آن است.

ج: «الا و انّ الحلال و الحرام اَكثر من ان احصيها و اعدها فآمر بالحلال و انْهي عن الحرام في مقام واحد و امرت فيه ان آخذ البيعه عليكم و الصفقه لكم بقبول ما جئت به من الله عز وجل في علي (ع) اميرالمؤمنين و الاوصياء من بعده...»(5)

حلال و حرام بيش از آن است كه من بتوانم آنها را يكجا در اين مجلس براي شما بيان كنم پس به حلال فرمان دهم و از حرام باز دارم، ولي از سوي خداوند متعال مامورم كه از شما براي علي (ع) بيعت بگيرم تا او همه اوامر و نواهي را براي شما بيان كند.

يعني اين امام و رهبر است كه بايد در جامعه نظام حلال و حرام را به دست گيرد و خود نگاهبان آن باشد و اگر در جامعه چنين نگاهبان اميني وجود داشته باشد دين مردم به سامان مي رسد وگرنه حقيقت دين از دست شود و نظام حلال و حرام از هم مي پاشد.

د: «الا و اقيمو الصلاه و آتوا الزكاه و امروا بالمعروف و انهوا عن المنكر، الا و ان راس الامر بالمعروف ان تنتهوا الي قولي و من يحضر و تامروه بقبوله و تنهوه عن مخالفته فانّه امر من الله عزوجل و منّي و لا امر بمعروف و لا نهي عن منكر الّا مع امام معصوم». (6)
آگاه باشيد كه بايد نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و امر به معروف و نهي از منكر كنيد و نيز بايد بدانيد كه اساس امر به معروف آنستكه سخن مرا بشنويد و دريابيد و به كساني كه حاضر نيستند برسانيد و به آنها تفهيم كنيد كه آنرا بپذيرند و از مخالفت آن باز داريد كه اين فرمان خدا و دستور من است و هيچ امر به معروف و نهي از منكري نيست مگر در پرتو امام معصوم و در ركاب و تبعيت او.

در اينجا پيامبر اكرم (ص) صريح تر و شفاف تر از هميشه پابرجايي دين و زنده ماندن دستورات الهي و سعادت جامعه را تنها در پرتو رهبري الهي و نگاهباني امام معرفي مي كند. اگر امام و رهبر عادل در جامعه حاكم باشد حقيقت غدير تحقق يافته است.

بخشهاي خوانده شده از خطبه پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم گوياي اين حقيقت است كه واقعه غدير نماد حكومت اسلامي و ادامه آن به رهبري امام معصوم و خط امامت بوده است. تشكيلاتي كه از سرچشمه وحي نشات مي گيرد و بر اساس مديريت انسان برتر و متعالي مبتني است و در بحث امامت كه از مهمترين اركان فكري مكتب ماست با استدلالهاي شفاف و روشن بيان شده است.

يعني امامان شيعه يكي پس از ديگري براي تحقق غدير پرچم امامت را بر دوش گرفتند و مي خواستند حكومت اسلامي را كه پيامبر اكرم (ص) بوجود آورده بودند در جامعه ادامه دهند، و خلفاي بني اميه و بني عباس هم براي اينكه چنين اتفاقي نيفتد با آنان به مخالفت برخاستند، اگر ائمه ي شيعه (ع) مي خواستند فقط به درس و بحث بپردازند و بعنوان يك نظريه پرداز مذهبي مطرح باشند و كاري به حكومت و سرنوشت مردم نداشته باشند كه اينهمه مورد رنج و شكنج قرار نمي گرفتند.

در هر صورت، خط امامت همان خط غدير بود كه پيشوايان معصوم ما آنرا در سخت ترين شرايط اجتماعي و سياسي حفظ كردند و ادامه دادند و هيچگاه بر سر اين مساله معامله و سازش نكردند گرچه به قيمت جانشان تمام گرديد؟

سرانجام نوبت به دوازدهمين امام معصوم رسيد كه سرآغاز دور جديد امامت بود و «عصر غيبت» بمنظور مصونيت حجت خدا شروع گرديد. و ارتباط مردم با نواب و نمايندگان حضرتش برقرار شد. و خود آنحضرت مردم را در مرحله اول كه حدود هفتاد سال بطول انجاميد و دوران غيبت صغري ناميده مي شود به چهار نايب خاص ارجاع دادند، و پس از گذشت هفتاد سال در مرحله ي دوم، نائبان عام خود يعني فقها را، معرفي كردند تا نظام رهبري امت اسلام از طريق آنان سامان يابد و مردم نه تنها در مسايل فردي و عبادي بلكه در مسائل سياسي و اجتماعي كه اهم مسايل زندگي و سرنوشت ساز جامعه است بدانان رجوع كرده و در هر زمان به تناسب شرايط محيط از آنان دستور گرفته و در نتيجه عزت و سعادت خود را تامين كنند، و همان طور كه قرآن كريم فرموده: «و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً». (7)

خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان مسلط و حاكم قرار نداده است.

مهمترين رسالت نواب عام امام زمان عليه السلام صيانت جامعه اسلامي و حفظ و حراست مردم از حاكميت طاغوت و ظالم و فاسق بوده است، اسلام هرگز اجازه نمي دهد كه مسلمان تحت حاكميت و سرپرستي ظالم و فاسق قرار گيرد. تن دادن به ظلم و رضايت به فسق از بزرگترين گناهان است.

قرآن كريم با صراحت مي گويد:
«ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسّكم النار و مالكم من دون الله من اولياء ثمّ لا تنصرون». (8)

به ستمگران تكيه نكنيد و حكومت آنها را نپذيريد كه به دوزخ درافتيد و هرگز ياري نشويد و جز خدا براي شما دوستي نيست.

و دهها آيه و حديث ديگر

لذا در طول تاريخ، فقهاي بزرگ چون سدي پولادين در برابر قدرتهاي طاغوتي ايستاده و تا آنجا كه توانستند و مردم ياريشان كردند نگذاردند كه عزت و شرف مسلمان پايمال قدرت طلبي و چپاولگري طاغوتها گردد و در اين راه چون شهداي اول و ثاني و سيدجمال الدين اسدآبادي و شيخ فضل الله نوري و مدرس ها و ... مرگ سرخ را بر سازش و تسليم ترجيح دادند و تلاش كردند كه خط امامت و ولايت فقيه همچنان برقرار بماند.

بنابراين «غدير» يعني حكومت اسلامي، بر پايه امامت و خط ولايت كه در امتداد آن ولايت فقيه است، و فقيه جامع الشرايط ادامه دهنده اين راه است.

اولين مسؤوليت و وظيفه «وليّ فقيه» حفظ جامعه اسلامي و ايجاد حكومت و عدالت بر اساس تعاليم الهي است، زيرا در منطق اسلام، حكومت، تنها حكومت ديني است و حكومت غيرديني به هيچ وجه مشروعيت ندارد. البته بحث ولايت فقيه يك بحث عقلي و عقلائي است كه بيان آن مجال ديگري مي طلبد و ما در اين اشاره تنها از منظر شرع مقدس و سيره پيامبر و اميرمؤمنان علي عليه السلام بدان مي نگريم. يعني از مطالعه مجموعه آيات و روايات و تاريخ صدر اسلام است كه هر انسان منصف و خالي از غرض و مرض آنرا دريافت مي كند و بايد گفت كه از مسائل ضروري بديهي است كه فقط دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين آگاهانه آنرا انكار مي كنند و صاحبان زور و زر و تزوير عليه آن تبليغ مي نمايند، زيرا اگر اين حكومت گسترش يابد و جهان اسلام را فراگيرد. جايي براي مستكبران و چپاولگران نخواهد ماند.

بنابراين، اگر غدير- حكومت اسلامي- در زماني محقق نشد و موانعي بر سر راه آن قرار نگرفت، تكليف از عهده مسلمانان ساقط نمي شود و آنان موظفند در راه تحقق آن بعنوان مهمترين وظيفه شرعي قيام و اقدام كنند.
به هر روي و به هر دليل پس از پيامبر اكرم (ص)، با امامت و رهبري اميرمؤمنان علي عليه السلام مخالفت شد و با تمام وجود در مقابل او ايستادند و خود بر مسند قدرت تكيه زدند و دنيا جز پنج سال شيريني عدالت را نچشيد و سيماي پرفروغ و الهي رهبر عادل و معصوم را در مسند حكومت اسلامي نديد.

آري در طول قرنها «غدير» فراموش شد و مستكبران آنرا به طاق نسيان سپردند، و غدير در محاق توطئه ها غروب كرد و حتي نام آن هم از بعضي كتابهاي مربوطه محو گرديد و قلم بمزد طاغوت ها به تحريف پرداخته و تاريخ را آنطور كه خواستند ساختند و پرداختند.

براستي تنها ماركس و انگلس نبودند كه تاريخ را به ميل خود و موافق تئوري هاي خود ساختند و حوادثي كه پديد نيامده بود نوشتند و رويدادهايي كه اتفاق افتاده بود انكار كردند.

و چنين بود تا بهمن 1357 كه به همت امام راحل رضوان الله عليه، «غدير» زنده شد و «علي (ع)» دوباره بر مسند عدالت نشست و در مقابل چشمهاي مات معاويه ها و يزيدها حقيقت به واقعيت پيوست و «ولايت فقيه» عملاً زمام امور را به دست گرفت، و اگر آن روز، غدير را در عاشورا قرباني كردند و قرنها تلاش و توطئه نمودند كه ديگر غدير زنده نشود، اينك علي رغم خواسته هاي شيطاني آنها حكومت علوي به صحنه آمد.

22 بهمن 1357، غدير ثاني و مولود آن غدير بزرگ و اصيل است و «امام» و «خامنه اي» از خط و تباري هستند كه آن روز پيامبر دست او را گرفت و به مردم بعنوان امام و رهبر معرفي كرد.

و تنها فرقي كه وجود دارد مردمند، كه بحمدالله در زمان غدير ثاني وفاداري و شعور سياسي و اجتماعي خود را نشان دادند و برخلاف مردم آن زمان، علي (ع)را تنها نگذارند و در راه امامت و ولايت هزاران هزار جوان خونشان را عاشقانه و با افتخار تقديم داشتند و عظمتي به عظمت آسمانها آفريدند و آبروي انسان معاصر را خريدند.

غدير، امروز
 
امروز اصل غدير در عينيت جامعه ماست و ما در زير سايه غدير زندگي مي كنيم، بايد آن را با عمل پاس بداريم، ديگر نيازي به مراسم و تشريفات نيست بلكه بايد همه نيروها و تلاش ها صرف تقويت نظام برخاسته از غدير و پياده كردن برنامه هاي آن گردد، بايد دست به دست هم داد تا خلا هزار و چهارصد ساله گذشته را پر كرد و با همان دشمن خونخواري كه قرنها به چپاول و تخريب مشغول بوده مبارزه كرد و اجازه نداد دوباره زنده شود.
امروزه آمريكا و انگليس و اسرائيل به جاي معاويه ها و يزيدها با علي زمان در جنگند و تيشه بر ريشه غدير مي زنند، امروزه مزدوران و فريب خوردگان آنها هستند كه با توطئه هاي خود به زشت نشان دادن چهره حكومت علوي مشغولند. امروز طلحه و زبيرها و عمر و عاص ها در كمينند و خوارج و ناكثين و قاسطين شمشيرها را از رو بسته اند و در صدد محو اسلام و اساس دينند تا استقلال و شرف و عزت ملي ما را براندازند.
پس وظيفه ما ايجاب مي كند كه مراسم غدير را در برپايي اصل حكومت اسلامي و حمايت و پيروي از رهبر تبلور بخشيم و نيرو و توان خود را در اين راه صرف كنيم بايد غدير امروز و علي زمان را ياري كنيم و طوري نباشد كه آيندگان درباره ما بگويند دوباره عينيت غدير و تجسم ولايت علوي را تنها گذاردند و آنرا قدر ندانستند.
آري، با صراحت و قاطعيت بايد گفت امروز روز غدير است كه حكومت علوي پس از چهارده قرن دوباره بدست مجدد اسلام راستين امام خميني (ره) در جايگاهش قرار گرفت يعني حقيقتي كه به واقعيت پيوست.
گرچه امروز سيزده سال است كه از ارتحال آن رهبر بزرگ و بي نظير تاريخ اسلام مي گذرد و دلها در فراق او مي سوزد و جهان اسلام در فقدان او مي گريد، اما يادگار گرانسنگ و تاريخساز آن بزرگوار يعني حكومت اسلامي چون سروي بلند و بالنده بر جاي مانده و هدف آن بزرگمرد از احياي اسلام و حكومت اسلامي به بار نشسته است و ايران اسلامي پايگاه فرياد و حركت است و دفاع از ملتهاي مظلوم گرديده و صداي رساي امام عارفان و عادلان پس از قرون و اعصار در فضاي جهان طنين انداخته است. ياد آن امام بزرگوار را گرامي داشته و يادگار بزرگ حضرتش را پاس مي داريم.
 
 
 __________________________
 
پي نوشت ها :
 
1- نهج البلاغه پارسي، نامه ي 45.
2- احتجاج، ج1، ص 59؛ روضه الواعظين، ج1، ص 92؛ التحصين، ابن طاووس، ص 580.
3- احتجاج، ج1، ص 60؛ روضه الواعظين، ج1، ص 93؛ التحصين، ابن طاووس، ص 582.
4- روضه الواعظين، ج1، ص 94؛ التحصين، ابن طاووس، ص 582.
5- احتجاج، ج1، ص 69؛ روضه الواعظين، ج1، ص 99؛ التحصين، ابن طاووس، ص 589.
6- احتجاج، ج1، ص 65.
7- قرآن كريم، نساء، 141.
8- قرآن كريم، هود، 113.
 
منبع: سالنماي النهج 1-5

از حواشی واقعه غدیر چه می دانید؟

  • از حواشی واقعه غدیر چه می دانید؟

از واقعه بسیار مهم غدیرخم دو نکته مورد غفلت قرارگرفته است. یکی آنچه در پیرامون این واقعه رخ داده است و دیگر متن کامل خطبه غدیر که کمتر به ان پرداخته شده و عموم شیعیان از متن کامل آن بی خبرند. در اینجا تنها به مطلب اول اشاره ای خواهد شد.
ابن لیلی کندی می گوید: از زیدبن ارقم (یکی از اصحاب معروف رسول خدا صلی الله علیه و آله) سؤال شد: آیا تو شنیدی که پیامبر در روز غدیر فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. کسی که من رهبر او هستم پس علی رهبر اوست. زید در پاسخ گفت: نعم قد قالها له اربع مرّات؛ آری شنیدم که پیامبر این سخن را چهار بار درباره او گفت. [1]

حوادث قبل از خطبه غدیر خم:

در ذى الحجه سال دهم هجرى پیامبر (ص) تصمیم گرفت به مكه رفته و آخرین حجّ خود را در معیّت مؤمنان بجا آورده و مناسك حج ابراهیم را عملا به آنان بیاموزد، پس از انجام مراسم حج فرشته وحى بر رسول خدا (ص) نازل شد و این آیه را ابلاغ نمود: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏: اى رسول ما، آنچه راى از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن، چون اگر این عمل راى انجام ندهى، رسالت خدا راى انجام نداده‏اى و خداوند تو راى از شرّ مردم حفظ مى‏كند) [2] آنگاه پیامبر (ص) مردم را در منطقه‏اى به نام (غدیر خم) متوقّف فرمود و درنگ نمود تا سایر مسلمانان نیز به آن منطقه برسند، [3]
پس از آنكه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت، فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ كرد: امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم

جریربن عبدالله می گوید: همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجة الوداع شرکت نمودیم، پس از حج در صحرای غدیر خم رسیدیم پیامبر اعلام نمود که همه برای نماز جمع شوند. همه ما از مهاجر و انصار اجتماع کردیم، رسول خدا در نقطه وسط جمعیت برخاست و فرمود: ایها الناس بم تشهدون؟ ای مردم به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که معبودی جز خدای یکتا نیست. پیامبر فرمود: سپس به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول خداست. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: فمن ولیکم؟ ولی و رهبر شما کیست؟ گفتند: ولی ما خدا و رسول اوست. در این هنگام پیامبر دستش را بر شانه علی زد و او را بلند کرد تا بایستد. [4]

و آن روز روزى بسیار گرم و طاقت فرسا بود، پس رسول خدا (ص) دستور داد زیر درختهائى را كه در آنجا بود پاك كنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم كرده رویهم بچینند، پس به منادى خویش فرمان داد كه در میان مردم فریاد زند و آنان را گرد آورد، پس همگى گرد آمدند و بیشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پیچیده بودند، همین كه همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترین آنها رسید، و أمیر المؤمنین علیه السّلام را نیز پیش خوانده او نیز بر آنها بالا رفت تا در طرف راست آن حضرت ایستاد، سپس خطبه‏اى براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آورده و ثنایش گفت و مردم را تا بآنجا كه در خور استعداد و فهم آنان و میسور آن حضرت بود موعظه فرمود و...[5]
 
وقایع هنگام خطبه غدیر:


خطابه غرّا و مفصلى ایراد نمود كه در طىّ آن پس از حمد و ثناى الهى به وفات قریب الوقوع خود اشاره فرمود و آنها را به پیروى از كتاب خدا و عترت خویش فرا خواند و پس از بر شمردن خصال بى‏همتاى على (ع) او را بر سر دست خود بالا برد و صریحا خطاب به مردم فرمود: اى مردم، آیا من نسبت به مؤمنان از خود ایشان اولى و شایسته‏تر نیستم؟ همه مسلمانان این مطلب را تصدیق نمودند، سپس فرمود: پس هر كس من مولاى اویم، اینك این على مولاى اوست، خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن دار... باید از كسانى كه مدّعى هستند ولایت در خطبه‏ غدیر به معناى سرپرستى نیست، بلكه ولایت محبّت است، پرسید: آیا براى ولایت محبّت بیعت لازم است؟! پس از آنكه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت، فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ كرد: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً: امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم [6]).[7]

حوادث بعد از خطبه:

سپس به زیر آمد و آن وقت نزدیك ظهر بود، پس دو ركعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ایشان نماز ظهر را خوانده و در خیمه و چادر خود نشست و به على علیه السّلام دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشیند، سپس بمسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جدید او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنین بر او سلام گویند، پس مردمان این كار را كردند، سپس بهمسران خود و زنان دیگر مسلمانان كه همراه او بودند دستور فرمود پیش او بروند و بامارت مؤمنین بر او سلام كنند آنها نیز انجام دادند.

و از جمله كسانى كه در بشارت سخن را بدرازا كشاند و بیش از دیگران اظهار شادمانى كرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او این بود كه گفت: به به، اى على امروز دیگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى، و حسان بن ثابت (شاعر معروف آن زمان) نزد رسول خدا (ص) آمده عرض كرد:

اى رسول خدا (ص) آیا بمن اذن میدهى در اینجا شعرى بگویم كه خدا را خوشنود سازد؟ فرمود: بگو اى حسان ... او این اشعار را انشاء كرد:

1- پیغمبرشان در روز غدیر آنان را آواز داد و با چه آواز رسائى فرمود كه همگى شنیدند.

2- فرمود: كیست فرمانروا و صاحب اختیار شما؟ همگى بدون اظهار دشمنى و اختلاف گفتند:

3- خداى تو فرمانرواى ما است و تو صاحب اختیار مائى، و امروز در میان ما نافرمان و مخالفى نخواهى یافت.

4- پس فرمود: اى على برخیز كه من تو را براى امامت و راهنمائى بعد از خودم برگزیدم.

5- پس هر كه من فرمانرواى اویم این على فرمانروا و صاحب اختیار اوست، و شما براى او یاران با وفا و دوستار او باشید. [8]

 ______________________________

پی نوشت:

1. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص17، چاپ طلوع آزادی

2. سوره مائده، آیه 67.

3. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص: 696 و695

4. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص15 و16، چاپ طلوع آزادی

5. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 165

6. سوره مائده، آیه 3

7. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص:696

8. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص:165و 167

مشروعیت شیعه از خطبه ی غدیر

  • مشروعیت شیعه از خطبه ی غدیر


مقدمه

در آخرین سلسله از مقالات تبیین خطبه ی غدیر پس از مقالاتی همچون:
-بیم و امید در خطبه ی غدیر!
-درس پیامبری!
-پیامبر منافقان را می شناخت!
اکنون به بررسی دلایل خود پیامبر (ص) در ابلاغ امامت علی بن ابیطالب (ع) به عنوان امیرالمؤمنین می پردازیم. دلایلی که همواره روشنگر راه مسلمانان و شیعیان خواهد بود.

خود پیامبر (ص) دلیل می آورند!

پس از آنکه پیامبر (ص) در غدیر همگان را فراخواندند و غرض خویش را از این اجتماع آمدن جبرئیل آن هم برای سه مرتبه و دستور الهی مبنی بر ابلاغ وحی بیان نمودند فرمودند:
فاعلم کلّ ابیض و اسود أنّ علیّ بن ابیطالب أخی و وصیّی و خلیفتی و الامام من بعدی الذّی محلّه منّی محلّ هارون من موسی إلا انّه لابنی بعدی و هو ولیّکم بعدالله و رسوله و قد انزل الله تبارک و تعالی علّی بذلک آیه من کتابه: أنّما ولیّکم الله و رسوله و الذّین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزّکوه و هم راکعون.
اعلام می کنم که همه بدانند و سفید و سیاه آگاه شوند که علی بن ابیطالب برادر من و وصی من و جانشین من و امام بعد از من است و مقام او نسبت به من مانند مقام هارون نسبت به موسی است جز آن که پیامبری بعد از من نخواهد آمد و او بعد از خدا و رسول ولی و پیشوای شماست و فرمان را خداوند و تعالی صادر فرموده است. این آیه از کتاب خداست: "این است و جز این نیست، ولی شما خدا و رسول او هستند و آنان که ایمان آورده اند و اقامه ی نماز می نمایند و در حال رکوع زکات می دهند."(مانده/55)
 
حدیث منزلت

بر اساس فرمایشات نبی اکرم (ص) نخستین دلیل بر امامت حضرت علی (ع) آن است که مقام و منزلت ایشان نسبت به پیامبر (ص) همانند هارون به موسی (ع) است و چه کسی است که نداند هارون نسبت به موسی چگونه بود! او برادر و وصی و جانشین و امام پس از موسی بود که هدایت امّت را پس از او و در غیاب او بدست داشت. چگونه است که مردم جایگاه علی (ع) را پس از پیامبر (ص) به درستی فهم نمی کنند؟! ...

آیه ی ولایت!

دومین دلیل پیامبر (ص) آیه ی ولایت از قرآن کریم است که ولی شما خدا و سپس رسول و سپس مؤمنانی است که اقامه ی نماز می کنند و در حال رکوع زکات می دهند. گرچه همگان می دانستند که مصداق این آیه علی بن ابیطالب (ع) است اما پیامبر (ص) باز هم در خطبه ی غدیر حجّت را تمام فرمودند: و علی بن ابیطالب أقام الصلوه و اتی الزّکاه و هو راکع یرید الله عزّ و جلّ فی کل حال؛و علی بن ابیطالب (ع) اقامه ی نماز نمود و در حال رکوع زکات داد و او در هر حال رضای پروردگار را می جوید.
 
افاضه ی حلال و حرام الهی به علی (ع)!

پیامبر (ص) در این خطبه پس از ابلاغ وحی الهی مبنی بر امامت علی (ع) توضیح می فرمایند که حلال و حرام الهی را به علم افاضی به علی (ع) داده اند! پس جز او پس از پیامبر (ص) از حلال و حرام الهی آگاهی ندارد.
لاحلال إلا ما احلّه الله و لاحرام الا ما حرّمه الله، عرّفنی الحلال و الحرام و أنا أفضت بما علّمنی ربّی من کتابه و حلاله و حرامه إلیه؛ حلالی نیست مگر آنچه را که خداوند حلال فرموده و حرامی نیست مگر آنچه را که خداوند حرام فرموده و آنچه را که خداوند از حلال و حرام به من تعلیم فرموده من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش تعلیم نموده است، من همه را به علی آموخته ام! پیامبر (ص) ما در اینجا تصریح فرموده اند که حلال و حرام تنها توسط شارع مقدس و خود خداوند متعال وضع می شود و حتی به دست خود پیامبر (ص) نیز نمی باشد چه رسد به دست سایر مردم! البته تاریخ پاسخی ندارد که چرا پس از پیامبر (ص) برخی از مردم حلال و حرامهایی را وضع نمودند؟! آیا آنها حتی از پیامبر (ص) نیز بالاتر بودند؟! ...
سپس همه ی حلال و حرام الهی و در یک کلام دین اسلام و احکام الهی را که پیامبر (ص) از خدا آموخته بود به علی (ع) یاد داد و به روح و قلب او افاضه نمود. تعبیر پیامبر (ص) در اینجا تعلیم نیست بلکه همه ی حلال و حرام الهی به علی (ع) افاضه شد و قلب او منوّر به نور اسلام گردید. چه کسی چه او شایسته است که کشتی هدایت را پس از پیامبر (ص) به دست گیرد؟! ...
 
علم علی (ع) ضامن پیشوایی مردم!

پیامبر (ص) تأکید ویژه ای بر روی علم علی بن ابیطالب (ع) دارند: معاشر الناس، ما من علم إلا و قد أحصاه الله فی و کلّ علم علّمت فقد احصیته فی علی امام المتّقین و ما من علم إلا و قد علّمته علیاً و هوالامام المبین؛ ای مردم؛ هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را به من آموخت و هر دانشی که به من آموخته شد من آن را به علی پیشوای پرهیزگاران آموختم و دیگر دانش نیست مگر آنکه به علی تعلیم کرده ام و او پیشوای بزرگ و آشکار شماست!
اگر پیامبر علم خویش را تنها به علی (ع) تعلیم فرمود و در او منحصر نمود چه شد که پس از پیامبر (ص) پیشوایی و امامت میان سایرین تقسیم شد؟! ... تاریخ باید پاسخگو باشد!
سبقت علی (ع) در اسلام و عبادت در پیشگاه الهی تنها شایسته ی اوست و غیر او کسی در این مورد با او برابری نمی کند. روزگاری که دیگران مشغول پرستش بتها بودند او در پیشگاه خداوند متعال سر به سجده می نهاد و به سوی او عبادت می کرد. پس از پیامبر (ص) اما مدعیان دروغگو زیاد بودند و پیامبر (ص) البته همه را می شناخت از همان ابتدا! ...

سبقت در اسلام!

از دیگر دلایل امامت علی بن ابیطالب (ع) سبقت او در اسلام است که کسی به این شرافت مزیِن نیست ثمّ إنّه اوَّل من ءامن بالله و رسوله و هوالذی فدی رسول الله بنفسه و هوالذی کان مع رسول الله و لا أحد یعبد الله مع رسوله من الرّجال غیره؛ علی اول کسی است که ایمان به خدا و رسول او آورد و او برای حفظ جان رسول خدا جانبازی نمود. او اول کسی است که با رسول خدا پروردگار را عبادت می کرد هنگامی که احدی از مردان غیر از او با من خدا را عبادت نمی کرد.
سبقت علی (ع) در اسلام و عبادت در پیشگاه الهی تنها شایسته ی اوست و غیر او کسی در این مورد با او برابری نمی کند. روزگاری که دیگران مشغول پرستش بتها بودند او در پیشگاه خداوند متعال سر به سجده می نهاد و به سوی او عبادت می کرد. پس از پیامبر (ص) اما مدعیان دروغگو زیاد بودند و پیامبر (ص) البته همه را می شناخت از همان ابتدا! ...
 
لیله المبیت!

در همین خرازی که از خطبه ی غدیر آمد، پیامبر (ص) از دیگر فضائل امیرالمومنین را جانبازی او برای حفظ رسول خدا می شمارند. لیله المبیت، آن شب که همه توطئه قتل رسول خدا را چیده بودند، آن شب که شیطان درس آموز کفّار بود، ... در آن شب چه کسی جز علی (ع) جانبازی نمود؟! ...
کسی که جان رسول را مقدم بر خود داشت، هیچ کس به این فضیلت او نیز دست نمی یابد! سراسر خطبه ی غدیر در بیان اوصاف و ویژگی های کسی است که جز او لیاقت و شایستگی جانشینی پیامبر را کسی ندارد و در آن اجتماع عظیم همگان شنیدند و بسیاری بر خود لرزیدند! و تاریخ پس از پیامبر (ص) همه چیز را گواهی می دهد! ...

_________________________

فهرست منابع و مآخذ

1-قرآن کریم

2-تفسیر المیزان- علامه طباطبایی

3-خطبه ی غدیر، گردآورنده: رکنی، قم، 1380، انتشارات پیام مهدی (عج)

4-آیات الولایه، سید کاظم ارفع

5- شیعه در اسلام، علامه طباطبایی

ولایت علی بن ابی طالب امری مسلّم

  • ولایت علی بن ابی طالب امری مسلّم

 


در مقام ولایت حضرت علی علیه السلام آیات و روایات بسیاری درکتب شیعه وسنی  وجود دارد.
از آیات به یک آیه از قرآن اشاره می شود هر چند بررسی آیات بحث مجزایی را می طلبد.

ولایت علی بن ابی طالب در قرآن

إِنَّما وَلِیُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.  سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (1)
عمّار یاسر مى‏گوید: مسكینى در مقابل على علیه السّلام در حالى كه آن حضرت در ركوع بود ایستاد و درخواست كمك كرد، على علیه السّلام انگشترى خود را از انگشت خارج كرد و به سائل بینوا عطا كرد. وقتى رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله از ماجراى ایثار على علیه السّلام آگاه شد، آیه‏ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏. بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله‏  نازل شد. و آن حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. (2)
 [تفسیر ابن جریر طبرى 6/ 186] به سند خود، از «عتبة بن حكیم»، در ذیل آیه ولایت گوید: مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا و مصداق آن، على بن ابیطالب علیه السّلام است كه در حال ركوع، صدقه داد.(3)

ولایت علی بن ابی طالب در روایات

در این مجال تنها به ذکر روایاتی که درباره ولایت امیرالمؤمنین می باشد پرداخته شده است؛ اما اثبات دلالت مضمون روایات در جای خود بحث شده و می شود. ابتدا معتبرترین روایت که همان حدیث معروف به غدیر خم است آورده شده است و سپس کلمات پیامبر عظیم الشأن اسلام در مواضع دیگر.
روایت اول: ابو طفیل به نقل از زید بن ارقم مى‏گوید: چون رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم از حجة الوداع بازگشتند در غدیرخم‏ فرود آمدند و دستور دادند در آن مكان كه درختانى بزرگ و پر شاخه بود، جاروب زنند
حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست».
سپس فرمود: «گویى [براى سفر ابد] فرا خوانده شدم پس اجابت كردم [كنایه از این كه وفات من نزدیك است‏] من در میان شما دو چیز گران بها (سنگین) را مى‏گذارم یكى از دیگرى بزرگ‏تر است؛ كتاب خدا و عترتم اهل بیت من، پس نیك بنگرید پس از من در باره آن دو چگونه رفتار مى‏كند؛ آن دو هرگز از یك دیگر جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] نزد من باز آیند». سپس فرمود: «هر كس من ولىّ اویم پس على ولىّ اوست. خداوندا، هر كس او را دوست دارد دوست بدار، و هر كس او را دشمن دارد دشمن دار».
ابو طفیل [راوى حدیث‏] مى‏گوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا تو خود از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم چنین شنیدى؟ گفت: [آرى‏] هیچ كس در آن مكان نبود جز آن كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را با چشمانش دید و سخنانشان را با گوش‏هایش شنید. (4)
روایت دوم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را براى جنگى فرستادند و على را فرمانده ما قرار داد، چون بازگشتیم حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست». (5)
روایت سوم: على [علیه السّلام‏] در مكانى به نام رحبة در میان مردم سوگند یاد كرد و گفت: هر كس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه فرمود: «هر كس من مولاى اویم پس على مولاى اوست» [گواهى دهد].
پس افرادى كه از ده نفر بیش‏تر بودند به‏پا خاستند و گواهى دادند. (6)
روایت چهارم: زید بن یثیع مى‏گوید: شنیدم كه على بن ابى طالب [علیه السّلام‏] بر منبر كوفه مى‏گفت: من كسى را به خدا سوگند مى‏دهم- و جز اصحاب محمّد صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را سوگند نمى‏دهم- كه از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه در روز غدیر خم فرمود: «هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.
فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».
خدایا، دوست دار هر كس او را دوست مى‏دارد، و دشمن دار كسى كه او را دشمن مى‏دارد» [به پا خیزد و گواهى دهد]. پس شش نفر [از اصحاب‏] از یك سوى منبر و شش نفر از سوى دیگر به پا خاستند و گواهى دادند كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را شنیده‏اند.
شریك بن عبد اللَّه [یكى از راویان این حدیث‏] مى‏گوید: من به ابو اسحاق [راوى دیگر حدیث‏] گفتم: آیا از براء بن عازب [از صحابه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏] شنیده‏اى كه وى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را نقل كند؟ گفت: آرى. (7)
روایت پنجم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را با فرماندهى خالد بن ولید و سپاهى دیگر را با فرماندهى على به یمن فرستاد و فرمود:
«اگر دو سپاه هم دیگر را ملاقات كردید على فرمانده همه است و اگر جدا بودید هر كدام با فرماندهى خود». ما با طایفه بنى زبید از یمن روبرو شدیم و پس از نبرد، مسلمانان بر مشركان چیره شدند، افراد جنگ‏جو را كشتیم و فرزندانشان را به اسارت گرفتیم.
على [علیه السّلام‏] كنیزكى را از میان اسیران براى خود برداشت. خالد بن ولید [از سر شكایت‏] این ماجرا را براى پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم نوشت و به من مأموریت داد در باره على گلایه كنم. پس من نامه را به حضرت صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دادم و در باره على گلایه كردم در این هنگام رنگ چهره رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دگرگون شد پس گفتم: این مكان پناه‏آورنده است [كنایه از این كه من بى‏تقصیرم‏] شما من را با خالد بن ولید فرستادید و دستور دادید اطاعتش كنم من تنها مأموریتم را مى‏رسانم، رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».(8)
 
__________________

پی نوشتها:

1. مائده آیه 55

2. شواهد التنزیل- ترجمه روحانى، ص: 90 ناشر دارالهدی

3 .فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقرساعدی،ج‏2، ص: 195 انتشارات فیرودآبادی

 .4خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 89 بوستان کتاب قم

.5 خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 91

6. همان،ص: 95

7. همان، ص: 97

8.همان، ص: 99

 

غدیر نیاز

غدیر نیاز

هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

درهاى آسمان به روى خلق باز بود

ارواح مؤمنین همه در سجده سر به مهر

این روح كعبه بود كه روى جهاز بود

مردم براى بار دگر جمع گشته‏اند

آرى غدیر خم عرفات حجاز بود

انگار بوى آب به گوشش رسیده بود

ارض غدیر یكسره عرض نیاز بود

خورشید در جنون خود از حال رفته بود

لیلاى بى تعیّن ما غرق ناز بود

دیدند از نفس كه كم آورد جبرئیل

گیسوى داستان ولایت دراز بود

یكبار نه دوبار نه بار دگر شنید

از بسكه آیه‏هاى على دلنواز بود

گیرم كسى نبود تماشاى او كند

این جلوه در غناى خود آیینه ساز بود

یا هرچه لیلى است همه مظهر وى‏اند

 

مُهر نجف

مُهر نجف

تا چشم خُم افتاد به سیمای تو ساقی

مثل همه خَم شد جلوی پای تو ساقی

دل بست به آن حالت گیرای تو ساقی

شد مثل نبی غرق تماشای تو ساقی

الیوم چه کردی که خرابت شده احمد

اکملت لکم گفته و راحت شده احمد

این سلسله عشق به موی تو رسیده

سیب دل عشاق به جوی تو رسیده

این عقل به سر منزل روی تو رسیده

هی گشته و آخر به سبوی تو رسیده

خاتم به تو ‌بالیده که پایان پیامی

هم نقطه‌ی آغازی و هم ختم کلامی

من عاشق آن لحظه که انگشتریت را

مجنونِ تو وقتی رجز خیبریت را

دیوانه‌ی آن دم که دمِ حیدریت را

وحی آمده تا گوشه‌ای از دلبریت را

دل برده‌‌ای از دختر یک دانه‌ی هستی

تا خانه‌ی کوثر شده میخانه‌ی هستی

امشب صد و ده مرتبه دیوانه ترم من

شمعی؛ صد و ده مرتبه پروانه ترم من

ساقی! صد و ده مرتبه پیمانه ترم من

مست توام و از همه فرزانه ترم من

در دست نبی دست تو یا دست خدا بود

حق داشت محمد که چنین مست خدا بود

درویش، علی گو شده، دف می‌زند امشب

در شادی شاهیّ‌ِ تو کف می‌زند امشب

هر نادعلی گو به هدف می‌زند امشب

زهرا به دلش مُهر نجف می‌زند امشب

 

و هو العلی

و هو العلی

ربنا آتنا نگاهش را، که هوایم دوباره بارانی است

السلام علیکْ یا دریا که دلم بی قرار و توفانی است

اِنّ فی خلق تو خدا هم مست، روحْ حیران، فرشته‌ها هم مست

اِنّ فی خلق تو زمین مبهوت، زیر یک آسمان پریشانی است

«لا اله»َم ! کجای «الا» یی؟ روح دریا ! کجای دریایی؟

مثل آبی به چشم ماهی‌ها، ای «هوالظاهر»ی که پیدا نیست

«یا سریع الرضا»ی لبخندت، عاشقان را کشیده در بندت

«یا ولیَّ الذینَ» یک دنیا که در اسم تو غرق حیرانی است

«و اذا الشّمسْ» پیش تو تاریک، «واذا البحرْ» از تو در جوشش

واذا القلبِ من که می‌پرسند: به کدامین گناه قربانی است؟

من که از «اِنّما ولی» مستم، در هوای «هوالعلی...» مستم

از «شراباً طَهورِ» چشمانت، شب میخانه‌ام چراغانی است

«اشهد انَّ» هر چه دارم تو، «وقِنا من عذابِ نار»َم تو

آه، «یا ایها العزیز»َم آه، توشه‌ام این غزل که ‌می‌خوانی است

«لیْتَ شِعری» که شعر من آیا می‌رسد تا به ساحلت؟ دریا !

- ناله‌های کبوتری زخمی که در این بند تیره زندانی است

بحر طویل

بحر طویل


نوشته شده در عرش خدا با قلم حیدر كرار

خدا خلق نمودست زمین را و زمان را زغبار حرم حیدر كرار

بهشت و همه آنچه در آن هست فدای غبار قدم حیدر كرار

بود خشم خدا برلب تیغ دودم حیدر كرار

رسولان اولوالعزم نمك خورده جود و كرم حیدر كرار

امیری و دلیری و همه كاره عالم شدن اینها همه یك فضل كم حیدر كرار

بدانید اگر كعبه شده قبله حق بوده ز یمن قدم حیدر كرار

علی كیست همان شاه كه عالم به كف اوست

خدایی شدن عالم هستی هدف اوست

همه آبروی اهل زمین اهل سما از شرف اوست

بدانید همه مركز عالم نجف اوست

علی كیست همانی كه خدا خوانده ثنایش

همانیكه كعبه دریده دل خود را به هوایش

همانی كه نشسته دل زارم چو كبوتر لب بامش

همانی كه خداییست كلامش ،مرامش،نمازش،قعودش،سجودش ،قنوتش و قیامش

همانیكه خــــــــــــــدا داده سلامش

علی كیست همان مالك عقبی علی كیست همان صاحب دنیا و همان صاحب دلها

علی كیست همانی كه خدا داده به او هستی خود را و هستی خدا كیست بجز حضرت زهرا

علی كیست همانیكه دهد خاتم شاهانه گدارا

همانیكه حسینش به جهان كرده الم كرب و بلا را

همانیكه ابوالفضل از او درس گرفتست وفا را

همانی كه بود همت او،غیرت او ،‌هیبت او در نفس زینب كبری

همان زینب كبری كه با خطبه مردانه طرفدار علی گشت

وزان خطبه خداوند بدهكار علی گشت

آیینه پیامبر

آیینه پیامبر
تاریخ مثل ساقی کوثر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیامبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرئیل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس ختم نادعلی برنداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست، برابر نداشته است

امام عالم بالا

امام عالم بالا


درظهر غدیر تا كه موسای نبی

بوسه به رخ منور هارون زد

چشمان حسودان و بخیلان عرب

از شدت غم ، از حدقه بیرون زد

از مشرق دستهای پر مهر نبی

خورشید ولایت و امامت تابید

با شوق ملائك همه فریاد زدند

« تا كور شود هر آنكه نتواند دید»

درظهر غدیر تا كه موسای نبی

بوسه به رخ منور هارون زد

چشمان حسودان و بخیلان عرب

از شدت غم ، از حدقه بیرون زد

از مشرق دستهای پر مهر نبی

خورشید ولایت و امامت تابید

با شوق ملائك همه فریاد زدند

« تا كور شود هر آنكه نتواند دید»

فرمود نبی به امر معبود  ودود

بر امت من علی امام است امام

این مژده ی من به شیعیانش، دوزخ

بر شیعه ی مرتضی حرام است حرام

گُل كرد سپیده ی تبسم به لبش

تا آیه ی «اكملتُ لكُم» نازل شد

فرمود: خوشا به حالتان ای مردم

با حُب علی دین شما كامل شد

فرمود خدا ولایت حیدر را

بر آدم ونسل بعد او واجب كرد

در روز ازل كلید فردوسش را

تقدیم ِ علی بن ابیطالب  كرد

فرمود: برادرم علی مَحرم ماست

از عالم غیب مثل من آگاه است

قرآن چقدر مدح و ثنایش را گفت!!!

او نقطه ی زیر باء بسم الله است

فرمود كه یادگار من بین شما

تا روز حساب، عترت و قرآن است

باید كه به هر دوشان تمسك جویید

این راه نجات اصلی انسان است

ذكر صلوات عرشیان می آمد

تا رفت به سوی آسمان دست ِ علی

از عرش بلند و یك صدا می گفتند:

اَلحَق كه امیرمومنان است علی

جبریل به خدمت علی آمد و گفت

تبریك؛ كه این مقام زیبنده ی توست

ای حضرت بوتراب درهر دو جهان

هارونی ِ این قوم برازنده ی توست

جبریل به جانشین پیغمبر گفت

ای مظهر افتادگی و آقایی

مردم اگر امروز امامت خوانند

عمریست امام عالم بالایی

این قوم تو را هنوز نشناخته اند

ای مرد غیور صاحب تیغ دو سر

از خانه نشینی شما می ترسم

لعنت به سقیفه و ابوبكر و عمر

از فتنه ی بین كوچه ها می ترسم

از سیلی و بغض یك پسر می ترسم

دلواپس غربت تو هستم آقا

از آتش و میخ پشت ِ در می ترسم

با دیدن این بركه و گودال غدیر

یكباره به یاد كربلا افتادم

در گودی قتلگاه خود را دیدم

بر پای حسین سر جدا افتادم

زمزمه‌ی کائنات

زمزمه‌ی کائنات

مولا برای از تو سرودن غزل کم است

تلمیح و استعاره ، مجاز و بدل کم است

قرآن ناب لایق وصف مقام توست

شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است

شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است

باید برای مدح تو از صبح بدر گفت

هیجای نهروان و شکوه جمل کم است

ای دست اقتدار خدا، فارس العرب

اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است

هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق

از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است

شهره شده میان عرب تک سواری ات

آوازه های صاعقه‌ی ذوالفقاری ات

ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب

همواره در مدار تو دین یا ابوتراب

صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن

تار عبات حبل متین یا ابوتراب

از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد

در محضر تو روح الامین یا ابوتراب

مولای من ولایت تو از ازل شده

با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب

الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود

می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب

در رستخیز صبح قیامت برای ما

عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب

با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر

جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب

چشمان روشن تو بهشت پیمبر است

اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است

تفسیر کن برای همه محکمات را

اسرار ناب آیه‌ی صبر و صلات را

مصداق بی بدیل «أولی الامر» روشن است

معلوم کرده ای یؤتون الزکات را

مولای من تمام صفاتت الهی است

آئینه ای تلألؤ انوار ذات را

شرط حیات طیبه نور ولایت است

از ما مگیر حضرت عشق این حیات را

با نعمت ولایتت آقا خود خدا

بی شک گشوده بر همه باب النجات را

یک لحظه در ولایت تو شک نمی کند

هر کس شنیده زمزمه‌ی کائنات را

تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی

تا که تجلیات خدا را نشان دهی

تسبیح انبیاء معظم علی علی ست

نقش لب پیمبر خاتم علی علی ست

رمز نجات حضرت موسی میان نیل

فریاد استغاثه‌ی آدم علی علی ست

هر گوشه را که می نگرم ذکر خیر توست

آقای من عبادت عالم علی علی ست

رمز تقرب همه‌ی اهل کائنات

آوای هر فرشته دمادم علی علی ست

لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام

زیبا ترین ترنم زمزم علی علی ست

وقتی علی تجلی اسماء اعظم است

بی شک تجلیات خدا هم علی علی ست

تو آمدی و عزت توحید پا گرفت

نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت

مستیم از زلالی جام غدیر خم

هستیم شیعیان امام غدیر خم

مولا شدن فقط و فقط شأن حیدر است

این است لحظه لحظه، تمام غدیر خم

بر مسلمین تمام شده نعمت خدا

در خطه ای شریف به نام غدیر خم

آری نظام ناب ولایت بنا شده

آری بنا شده ست نظام غدیر خم

معنا شده ولایت عام و ولی خاص

در واژه واژه خطبه‌ی تام غدیر خم

راه علی ست راه ولی فقیه مان

این است سرّ ناب پیام غدیر خم

ای نائب امام زمان ! جان فدای تو

آقا طنین فکنده در عالم صدای تو:

پویا ترین طریق حقیقت بصیرت است

گویا ترین پیام ولایت بصیرت است

ای تشنگان فیض حقیقی آفتاب!

تنها صراط صبح سعادت بصیرت است

جوینده‌ی حکومت مولای متقین!

شرط حلول روح عدالت بصیرت است

اینجاست سرّ معجزه‌ی خون هر شهید

شیوایی شکوه شهادت بصیرت است

در این غروب غیبت خورشید، ضامنِ

پیروزی حقیقی امت بصیرت است

در فتنه خیزِ عصر حوادث، طلیعه‌ی

صبح ظهور حضرت حجت بصیرت است

دلهای ماست گوشه‌ی محراب جمکران

«عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»

بر دوش فرشته‌ها

بر دوش فرشته‌ها


خواستم عشق را نظاره کنم

چشم‌ها را پر از ستاره کنم

خواستم تا که از شب شعرم

قطعه‌ای نذر جشنواره کنم

عشق فرمود نذر نام علی

صد و ده بار استخاره کنم

گر که شعری قشنگ می‌خواهم

به علی بیشتر اشاره کنم

می‌‌شود با حروف نام علی

وزن اشعار را اداره کنم

جای دارد به وصف این آقا

هر چه می‌بینم استعاره کنم

گر چه اینها به ما نمی‌گنجد

بحر در کوزه‌ها نمی‌گنجد

هر صفا با علی صفا دارد

هر کسی با علی خدا دارد

روی قلب ستاره بنویسید

مثل آقای ما کجا دارد

چه کسی جز امام اول ما

پسرش شهر کربلا دارد

هر چه دارد مسیح مریم از

خاک نعلین مرتضی دارد

وقت معراج جز علی چه کسی

جا به دوش فرشته‌ها دارد

یا کدامین بزرگ در دنیا

دور خود اینقدر گدا دارد

عشق اگر عشق هم بود تنها

با ولای علی بها دارد

آیت والی الولی مددی

صد و ده بار یا علی مددی

صاحب رودخانه کوثر

دست پرورده‌اش بود بوذر

آن امامی که در زمان نماز

می‌دهد در رکوع انگشتر

آنکه در لابلای جنگ احد

با نود زخم میکند محشر

آن بزرگی که کار کوچک او

کندن چارچوبه خیبر

آن جوانی که عبدودها را

با یکی ضربه میکند بی سر

ذکر هر پهلوان به میدانها

اسدالله یا علی حیدر

آنکه محضش وقوع ردالشمس

می‌شود با دعای پیغمبر

دافع سیئاتمان حیدر

عجلوا بالصلاتمان حیدر

کاش میشد خطابمان بکند

با نگاهی شرابمان بکند

کاش میشد ابوتراب جهان

زیر پایش ترابمان بکند

تو دعا کن نیاید آن روزی

که بخواهد جوابمان بکند

ما گناه کبیره‌ایم اما

کاش آقا ثوابمان بکند

ما گروه دعای نامقبول

باید او مستجابمان بکند

مثل قنبر دوباره ما را هم

چه شود انتخابمان بکند

کاش میشد که خون ما ریزد

در ره عشق آبمان بکند

یا علی یا مسبب الاسباب

ما رعیت فقط شما ارباب

ای وجود توبرکت عالم

ای منا ای صفا و ای زمزم

افتخار عشیره حوا

ایلیای قبیله آدم

نظر شبّر و شبیر شما

بی دوا درد را کند مرهم

ذکر نام تو را خدای ودود

می‌نویسد به حلقه خاتم

بر بلند سه تیغ عاشورا

زده عباستان فقط پرچم

کاش میشد مرا نگهداری

مثل مقداد و قنبر و میثم

عارفم یا علی مدد گویم

ذکرتان را الی الابد گویم

... صف کشیده اند

... صف کشیده اند


خیل کبوتران جهان صف کشیده اند

گلهای سرخ باغ جنان صف کشیده اند

آیینه ها موازی هم، روبروی هم

با عشق آفتاب نهان صف کشیده اند

تا عشق در حوالی دل شعله می کشد

ققنوس ها در آتش آن صف کشیده اند

با شوق ریختن به تو ای برکه ی عزیز

صدها هزار رود روان صف کشیده اند

در کاروان ملتهب حجه الوداع

مردان و کودکان و زنان صف کشیده اند

جمعی برای بیعت و تبریک منتظر

جمعی از این خبر نگران! صف کشیده اند

تنها نه مردمان و ملائک که مهر و ماه

در سایه ولایتتان صف کشیده اند

مولای من سلام؛ به اینجا نگاه کن

دلهای عاشقان جهان صف کشیده اند

سهراب! در مسیر علی آب گل شده

سهراب! در مسیر علی آب گل شده


امشب هوای باغ نگاهم بهاری است

واژه به واژه کار دلم بیقراری است

باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند

برگ درخت و بال ملک دفترم شدند

بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام

با جمع شاعران شب شعری گرفته ام

سعدی! نگاه کن به رخش باز جان بگیر

ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر

حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش

یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))

پژواک بی نهایت خورشید نور او

ای مولوی زشمس جمالش  بگو  بگو...

((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))

چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست

فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای

آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!

قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار

از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))

نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو

از سادگیش از نمک و نان جو بگو

او از هجوم زخم زبان خون به دل شده

سهراب! در مسیر علی آب گل شده

قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد

عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد...

ولایت علی بن ابی طالب امری مسلّم

ولایت علی بن ابی طالب امری مسلّم

در مقام ولایت حضرت علی علیه السلام آیات و روایات بسیاری درکتب شیعه وسنی  وجود دارد.

از آیات به یک آیه از قرآن اشاره می شود هر چند بررسی آیات بحث مجزایی را می طلبد.

 
ولایت علی بن ابی طالب در قرآن

إِنَّما وَلِیُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.  سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (1)

عمّار یاسر مى‏گوید: مسكینى در مقابل على علیه السّلام در حالى كه آن حضرت در ركوع بود ایستاد و درخواست كمك كرد، على علیه السّلام انگشترى خود را از انگشت خارج كرد و به سائل بینوا عطا كرد. وقتى رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله از ماجراى ایثار على علیه السّلام آگاه شد، آیه‏ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏. بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله‏  نازل شد. و آن حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. (2)

 [تفسیر ابن جریر طبرى 6/ 186] به سند خود، از «عتبة بن حكیم»، در ذیل آیه ولایت گوید: مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا و مصداق آن، على بن ابیطالب علیه السّلام است كه در حال ركوع، صدقه داد.(3)

 

ولایت علی بن ابی طالب در روایات

در این مجال تنها به ذکر روایاتی که درباره ولایت امیرالمؤمنین می باشد پرداخته شده است؛ اما اثبات دلالت مضمون روایات در جای خود بحث شده و می شود. ابتدا معتبرترین روایت که همان حدیث معروف به غدیر خم است آورده شده است و سپس کلمات پیامبر عظیم الشأن اسلام در مواضع دیگر.

روایت اول: ابو طفیل به نقل از زید بن ارقم مى‏گوید: چون رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم از حجة الوداع بازگشتند در غدیرخم‏ فرود آمدند و دستور دادند در آن مكان كه درختانى بزرگ و پر شاخه بود، جاروب زنند

حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست».

سپس فرمود: «گویى [براى سفر ابد] فرا خوانده شدم پس اجابت كردم [كنایه از این كه وفات من نزدیك است‏] من در میان شما دو چیز گران بها (سنگین) را مى‏گذارم یكى از دیگرى بزرگ‏تر است؛ كتاب خدا و عترتم اهل بیت من، پس نیك بنگرید پس از من در باره آن دو چگونه رفتار مى‏كند؛ آن دو هرگز از یك دیگر جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] نزد من باز آیند». سپس فرمود: «هر كس من ولىّ اویم پس على ولىّ اوست. خداوندا، هر كس او را دوست دارد دوست بدار، و هر كس او را دشمن دارد دشمن دار».

ابو طفیل [راوى حدیث‏] مى‏گوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا تو خود از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم چنین شنیدى؟ گفت: [آرى‏] هیچ كس در آن مكان نبود جز آن كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را با چشمانش دید و سخنانشان را با گوش‏هایش شنید. (4)

روایت دوم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را براى جنگى فرستادند و على را فرمانده ما قرار داد، چون بازگشتیم حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست». (5)

روایت سوم: على [علیه السّلام‏] در مكانى به نام رحبة در میان مردم سوگند یاد كرد و گفت: هر كس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه فرمود: «هر كس من مولاى اویم پس على مولاى اوست» [گواهى دهد].
پس افرادى كه از ده نفر بیش‏تر بودند به‏پا خاستند و گواهى دادند. (6)

روایت چهارم: زید بن یثیع مى‏گوید: شنیدم كه على بن ابى طالب [علیه السّلام‏] بر منبر كوفه مى‏گفت: من كسى را به خدا سوگند مى‏دهم- و جز اصحاب محمّد صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را سوگند نمى‏دهم- كه از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه در روز غدیر خم فرمود: «هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.

فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».

خدایا، دوست دار هر كس او را دوست مى‏دارد، و دشمن دار كسى كه او را دشمن مى‏دارد» [به پا خیزد و گواهى دهد]. پس شش نفر [از اصحاب‏] از یك سوى منبر و شش نفر از سوى دیگر به پا خاستند و گواهى دادند كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را شنیده‏اند.

شریك بن عبد اللَّه [یكى از راویان این حدیث‏] مى‏گوید: من به ابو اسحاق [راوى دیگر حدیث‏] گفتم: آیا از براء بن عازب [از صحابه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏] شنیده‏اى كه وى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را نقل كند؟ گفت: آرى. (7)

روایت پنجم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را با فرماندهى خالد بن ولید و سپاهى دیگر را با فرماندهى على به یمن فرستاد و فرمود:

«اگر دو سپاه هم دیگر را ملاقات كردید على فرمانده همه است و اگر جدا بودید هر كدام با فرماندهى خود». ما با طایفه بنى زبید از یمن روبرو شدیم و پس از نبرد، مسلمانان بر مشركان چیره شدند، افراد جنگ‏جو را كشتیم و فرزندانشان را به اسارت گرفتیم.

على [علیه السّلام‏] كنیزكى را از میان اسیران براى خود برداشت. خالد بن ولید [از سر شكایت‏] این ماجرا را براى پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم نوشت و به من مأموریت داد در باره على گلایه كنم. پس من نامه را به حضرت صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دادم و در باره على گلایه كردم در این هنگام رنگ چهره رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دگرگون شد پس گفتم: این مكان پناه‏آورنده است [كنایه از این كه من بى‏تقصیرم‏] شما من را با خالد بن ولید فرستادید و دستور دادید اطاعتش كنم من تنها مأموریتم را مى‏رسانم، رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».(8)

 
_________________________________
پی نوشتها:

1. مائده آیه 55

2. شواهد التنزیل- ترجمه روحانى، ص: 90 ناشر دارالهدی

3 .فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقرساعدی،ج‏2، ص: 195 انتشارات فیرودآبادی

 .4خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 89 بوستان کتاب قم

.5 خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 91

6. همان،ص: 95

7. همان، ص: 97

8.همان، ص: 99

 

ایلیا در الواح مقدس

ایلیا در الواح مقدس (امام علی علیه السلام)

هنگامی كه خداوند سبحان، اسامی مقدس اهل بیت علیهم السلام را به اوّلین انسان، یعنی آدم علیه السلام آموخت، بی تردید این اسامی نورانی را برای تمامی پیامبران پس از او نیز بیان فرمود، چراکه این برگزیدگان قدم بر عرصه گیتی نهادند تا شایسته ترین و کاملترین الگو در مسیر رسیدن بشر به تکامل قرار گیرند. چنانکه علاوه بر منابع معتبر اسلامی که به وجود این انوار مطهّر قبل از خلقت بشر، اشاره نموده اند، در كتب انبیاء پیشین نیز به پیامبر خاتم صلی الله علیه و اله و جانشین وی حضرت علی بن ابی طالب علیه‌السلام، بشارت داده شده است، ولی دشمنان حقیقت كوشیدند تا بر آن پرده افکنند و بشر را از مسیر حق دور نمایند.

به عنوان نمونه در عهد عتیق کتاب مقدس، صحیفه غزل الغزلات، چاپ لندن، سال 1800 میلادی، باب 5، آیة 1 ـ 10، سخنانی از حضرت سلیمان علیه السلام راجع به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله به صراحت اشاره می کند: خلو محمّدیم (او دوست و محبوب من، محمّد است). ولی از انجیل هایی كه بعد از سال 1800 میلادی چاپ شد، جمله"خلو محمدیم" حذف گردید و در رابطه با نام مبارک امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام كه در كتب مقدّس پیشین از آن با لفظ "ایلیا" یا "ایلی" یا "آلیا" یاد شده است نیز تفسیر تحریف گونه ای صورت گرفت و مخالفان حقّ، كوشیدند تا اثبات كنند كه منظور از آن، خدا یا الیاس یا مسیح است و نه حضرت علی علیه السلام.

نام مقدّس حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام در زبور داوود علیه‌السلام چون خورشید می درخشد. داوود علیه السلام از متولد شدن امیرالمؤمنین علیه‌السلام با صراحت و دقت در جزئیات، خبر می دهد

در این نوشتار به نمونه هایی از ارتباط عمیق پیامبران بزرگ الهی با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام اشاره می نماییم تا به گوشه ای از شخصیت عظیم این بزرگمرد تاریخ بشر پی ببریم.

 
علی علیه السلام و داوود نبی

 نام مقدّس حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام در زبور داوود علیه‌السلام چون خورشید می درخشد. داوود علیه السلام از متولد شدن امیرالمؤمنین علیه‌السلام با صراحت و دقت در جزئیات، خبر می دهد. حكیم سیالكوتی در كتاب "علی و پیامبران" نوشته‌ای را از نسخه بسیار قدیمی زبور كه نزد "احسان الله دمشقی" پیشوای دینی مسیحیان شامات موجود بوده، نقل می كند كه به شرح زیر است:

« مطعنی شل قثو تینمر قث پاهینوا فی وز "ایلی" متازه امطع ملغ شلو شمائت پزانان همنیقته خلذ وقث فل "حدار" كمرتوه شیهو پلت انی قاة بوتاة خزیماه رث جین "كعاباه" بنه اشود كلیامه كاذو قثوتی قتمر عند و بریما برینم فل خلذ ملغ خایوشنی پم مغلینم عت جنحاریون ».
امام علی علیه السلام
ترجمه : «اطاعت آن بزرگواری كه "ایلی" نام دارد، واجب است و فرمانبرداری از او تمام كارهای دین و دنیا را اصلاح می كند. آن شخصیت والامقام را "حدار" (حیدر) نیز می‌گویند، او دستگیر و مددكار بی كسان و شیر شیران باشد. نیرو و قدرتش بسیار و تولدش در "كعابا" (كعبه) خواهد بود. بر همه واجب است كه دامن آن بزرگوار را بگیرند و همانند غلام حلقه به گوش اطاعتش كنند. بشنود هر كه گوش شنوا دارد، بفهمد هر كه عقل و هوش دارد، بیندیشد هر كه دل و مغز دارد، كه چون وقت بگذرد، دوباره باز نمی گردد».

 
علی علیه السلام و سلیمان نبی

در جنگ جهانی اول (1916 میلادی) هنگامی كه عده ای از سربازان انگلیسی در چند كیلومتری بیت المقدّس مشغول سنگرگیری و حمله بودند، در دهكده كوچكی به نام "اونتره" یك نقره پیدا كردند كه حاشیه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش، خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود. آن را نزد فرمانده خود، "میجر ـ ای ـ ان ـ گریندل" بردند، ولی هر چه كوشید نتوانست از آن لوح چیزی بفهمد. او دریافت كه این نوشته به زبان و خطی بسیار قدیمی است و آن را به سرپرستان ارتش بریتانیا "لیفتو نانت" و "گلدستون"  رساند، آنها نیز لوح را به دست باستانشناسان بریتانیا سپردند. پس از پایان جنگ (1918 میلادی) درباره لوح مذكور به تحقیق و بررسی پرداختند و كمیته ای متشکل از اساتید شناخت زبان های باستانی بریتانیا، آمریكا، فرانسه، آلمان و سایر كشورهای اروپایی، ترتیب دادند. پس از چند ماه بررسی و تحقیق در سوم ژانویه 1920 میلادی معلوم شد كه این لوح مقدسی است به نام "لوح سلیمانی" و سخنانی از حضرت سلیمان را در بر دارد كه به الفاظ عبرانی قدیم، نگارش یافته است. ترجمه ی آن نوشته ها چنین است :

الله

احمد  ایلی

باهتول

حاسن  حاسین

یاه احمد! مقذا   =  ای احمد! به فریادم رس

یا ایلی! انصطاه   =  یا علی! مرا مددی فرمای

یاه باهتول! اكاشئی   =  ای بتول! نظر مرحمت فرمای

یاه حاسن! اضو مظع   =  ای حسن! كرم فرمای

یاه حاسین! بارفو   =  یا حسین! خوشی بخش

امو سلیمان صوه عئخب زالهلاد اقتا   =   این سلیمان اكنون به این پنج بزرگوار استغاثه می كند

بذات الله كم ایلی   =   و علی قدرة الله است

 

 هنگامی که این خبر به lord bishop اسقف اعظم انگلستان رسید، فرمان محرمانه ای به كمیته نوشت كه که:...اگر این لوح در موزه گذاشته شود و در دید مردم قرار گیرد، اساس مسیحیت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسیحیان، جنازه مسیحیت را بر دوش بلند نموده، در قبر فراموشی دفن خواهند كرد. لذا بهتر آن است كه لوح مذكور در رازخانه كلیسای انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سرّ، كسی آن را نبیند. (1)

اما عده ای از صاحبان بصیرت و انصاف كه توانستند این لوح را مشاهده کنند، گرایشی عجیب به اسلام پیدا كردند.

 
علی علیه السلام و نوح نبی

در ژوئیه 1951 م، گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی، مشغول کاوش زمین بودند كه ناگهان به تخته چوب هایی پوسیده برخوردند. از علائمی دریافتند كه باید این چوب ها غیر عادی و مشتمل بر راز نهفته ای باشد. در آن میان، تخته چوب مستطیلی شكلی یافتند كه همه را به حیرت انداخت؛ زیرا در اثر گذشت زمان، كهنگی و پوسیدگی به تمام چوب‌ها راه یافته بود جز این تخته كه چهارده اینچ طول و ده اینچ عرض داشت و حروفی بر آن منقش بود.
ای خدا من! ای مددكار من! به لطف و مرحمت خود و به طفیل ذوات مقدّس محمّد، ایلیا، شبر و شبیر و فاطمه دست مرا بگیر. این پنج وجود مقدّس از همه باعظمت تر و محترم هستند و تمام دنیا برای آنان برپا شده است. پروردگارا به واسطه نامشان، مرا مدد فرمای. تو می توانی همه را به راه راست، هدایت نمایی

در 27 فوریه 1953م، دولت روسیه، برای تحقیق و بررسی درباره این تخته چوب، كمیته ای متشکل از باستان شناسان و استادان زبان‌های كهن تشكیل داد.(2) بالأخره پس از هشت ماه تحقیق و كاوش، اسرار آن تخته چوب، برای كمیته كشف گردید و معلوم شد این تخته چوب‌، از بقایای کشتی حضرت نوح علیه السلام بوده كه برای تیمّن و مددخواهی چیزهایی بر آن نوشته و بر كشتی نصب كرده اند. كمیته تحقیق، پس از هشت ماه تلاش بی وقفه، توانستند نوشته مذكور را بخوانند و به حروف روسی درآورند، سپس استاد زبان های باستانی بریتانیا، mr.n.f.makes ، الفاظ مذكور را به انگلیسی چنین ترجمه كرد:

my god ، my helper . keep my hand with mercy and with your holy bodies :  Mohamad،  Alia،  Shabbar،  Shabbir،  Fatema.

They all are biggests and honourables.

The world established for them. Help me by their names.

You can reform to right.

ترجمه: « ای خدا من! ای مددكار من! به لطف و مرحمت خود و به طفیل ذوات مقدّس محمّد، ایلیا، شبر و شبیر و فاطمه دست مرا بگیر. این پنج وجود مقدّس از همه باعظمت تر و محترم هستند و تمام دنیا برای آنان برپا شده است. پروردگارا به واسطه نامشان، مرا مدد فرمای. تو می توانی همه را به راه راست، هدایت نمایی». (3)

در این زمینه موارد قابل تأمل دیگری نیز وجود دارد که علاقه مندان می توانند برای آشنایی بیشتر به كتاب "علی و پیامبران" تألیف حكیم سید محمود سیالكوتی مراجعه نمایند.

 
_______________________________

پی نوشتها:


1.  ر.ک: (wonderful stories of Islam) چاپ لندن، ص 249.

2.  اسامی اعضای این كمیته در نشریات آن زمان منعکس شد.

3. ماهنامه‌ی Star of Bartania، چاپ لندن، ژانویه 1954م؛ مجله‌ی Manchester Sunlight، 23ژانویه 1954م؛ مجله‌ی London Weekly Mirror، 1فوریه 1954م.

از حواشی واقعه غدیر چه می دانید؟

از حواشی واقعه غدیر چه می دانید؟

غدیر

از واقعه بسیار مهم غدیرخم دو نکته مورد غفلت قرارگرفته است. یکی آنچه در پیرامون این واقعه رخ داده است و دیگر متن کامل خطبه غدیر که کمتر به ان پرداخته شده و عموم شیعیان از متن کامل آن بی خبرند. در اینجا تنها به مطلب اول اشاره ای خواهد شد.

ابن لیلی کندی می گوید: از زیدبن ارقم (یکی از اصحاب معروف رسول خدا صلی الله علیه و آله) سؤال شد: آیا تو شنیدی که پیامبر در روز غدیر فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. کسی که من رهبر او هستم پس علی رهبر اوست. زید در پاسخ گفت: نعم قد قالها له اربع مرّات؛ آری شنیدم که پیامبر این سخن را چهار بار درباره او گفت. [1]

حوادث قبل از خطبه غدیر خم:

در ذى الحجه سال دهم هجرى پیامبر (ص) تصمیم گرفت به مكه رفته و آخرین حجّ خود را در معیّت مؤمنان بجا آورده و مناسك حج ابراهیم را عملا به آنان بیاموزد، پس از انجام مراسم حج فرشته وحى بر رسول خدا (ص) نازل شد و این آیه را ابلاغ نمود: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏: اى رسول ما، آنچه راى از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن، چون اگر این عمل راى انجام ندهى، رسالت خدا راى انجام نداده‏اى و خداوند تو راى از شرّ مردم حفظ مى‏كند) [2] آنگاه پیامبر (ص) مردم را در منطقه‏اى به نام (غدیر خم) متوقّف فرمود و درنگ نمود تا سایر مسلمانان نیز به آن منطقه برسند، [3]
پس از آنكه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت، فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ كرد: امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم

جریربن عبدالله می گوید: همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجة الوداع شرکت نمودیم، پس از حج در صحرای غدیر خم رسیدیم پیامبر اعلام نمود که همه برای نماز جمع شوند. همه ما از مهاجر و انصار اجتماع کردیم، رسول خدا در نقطه وسط جمعیت برخاست و فرمود: ایها الناس بم تشهدون؟ ای مردم به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که معبودی جز خدای یکتا نیست. پیامبر فرمود: سپس به چه گواهی می دهید؟ حاضران گفتند: گواهی می دهیم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول خداست. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: فمن ولیکم؟ ولی و رهبر شما کیست؟ گفتند: ولی ما خدا و رسول اوست. در این هنگام پیامبر دستش را بر شانه علی زد و او را بلند کرد تا بایستد. [4]

و آن روز روزى بسیار گرم و طاقت فرسا بود، پس رسول خدا (ص) دستور داد زیر درختهائى را كه در آنجا بود پاك كنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم كرده رویهم بچینند، پس به منادى خویش فرمان داد كه در میان مردم فریاد زند و آنان را گرد آورد، پس همگى گرد آمدند و بیشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پیچیده بودند، همین كه همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترین آنها رسید، و أمیر المؤمنین علیه السّلام را نیز پیش خوانده او نیز بر آنها بالا رفت تا در طرف راست آن حضرت ایستاد، سپس خطبه‏اى براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آورده و ثنایش گفت و مردم را تا بآنجا كه در خور استعداد و فهم آنان و میسور آن حضرت بود موعظه فرمود و...[5]
 
وقایع هنگام خطبه غدیر:

خطابه غرّا و مفصلى ایراد نمود كه در طىّ آن پس از حمد و ثناى الهى به وفات قریب الوقوع خود اشاره فرمود و آنها را به پیروى از كتاب خدا و عترت خویش فرا خواند و پس از بر شمردن خصال بى‏همتاى على (ع) او را بر سر دست خود بالا برد و صریحا خطاب به مردم فرمود: اى مردم، آیا من نسبت به مؤمنان از خود ایشان اولى و شایسته‏تر نیستم؟ همه مسلمانان این مطلب را تصدیق نمودند، سپس فرمود: پس هر كس من مولاى اویم، اینك این على مولاى اوست، خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن دار... باید از كسانى كه مدّعى هستند ولایت در خطبه‏ غدیر به معناى سرپرستى نیست، بلكه ولایت محبّت است، پرسید: آیا براى ولایت محبّت بیعت لازم است؟! پس از آنكه پیامبر (ص) از تحقّق بیعت اطمینان یافت، فرشته وحى بار دیگر نازل شد و ابلاغ كرد: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً: امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دین اسلام را به عنوان آیین بر شما پسندیدم [6]).[7]
از جمله كسانى كه در بشارت سخن را بدرازا كشاند و بیش از دیگران اظهار شادمانى كرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او این بود كه گفت: به به، اى على امروز دیگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى

حوادث بعد از خطبه:

سپس به زیر آمد و آن وقت نزدیك ظهر بود، پس دو ركعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ایشان نماز ظهر را خوانده و در خیمه و چادر خود نشست و به على علیه السّلام دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشیند، سپس بمسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جدید او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنین بر او سلام گویند، پس مردمان این كار را كردند، سپس بهمسران خود و زنان دیگر مسلمانان كه همراه او بودند دستور فرمود پیش او بروند و بامارت مؤمنین بر او سلام كنند آنها نیز انجام دادند.

و از جمله كسانى كه در بشارت سخن را بدرازا كشاند و بیش از دیگران اظهار شادمانى كرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او این بود كه گفت: به به، اى على امروز دیگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى، و حسان بن ثابت (شاعر معروف آن زمان) نزد رسول خدا (ص) آمده عرض كرد:

اى رسول خدا (ص) آیا بمن اذن میدهى در اینجا شعرى بگویم كه خدا را خوشنود سازد؟ فرمود: بگو اى حسان ... او این اشعار را انشاء كرد:

1- پیغمبرشان در روز غدیر آنان را آواز داد و با چه آواز رسائى فرمود كه همگى شنیدند.

2- فرمود: كیست فرمانروا و صاحب اختیار شما؟ همگى بدون اظهار دشمنى و اختلاف گفتند:

3- خداى تو فرمانرواى ما است و تو صاحب اختیار مائى، و امروز در میان ما نافرمان و مخالفى نخواهى یافت.

4- پس فرمود: اى على برخیز كه من تو را براى امامت و راهنمائى بعد از خودم برگزیدم.

5- پس هر كه من فرمانرواى اویم این على فرمانروا و صاحب اختیار اوست، و شما براى او یاران با وفا و دوستار او باشید. [8]


پی نوشت:

1. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص17، چاپ طلوع آزادی

2. سوره مائده، آیه 67.

3. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص: 696 و695

4. چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی،ص15 و16، چاپ طلوع آزادی

5. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 165

6. سوره مائده، آیه 3

7. قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص:696

8. ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص:165و

بیانات حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی به مناسبت عید سعید غدیر خم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين سيما بقية الله في الارضين و اللعن علي اعدائهم الي يوم الدين

زمان و مكان هر دو ظرف اند، از خود چيزي ندارند. كسب مزيت در اثر مظروف آن ظرف است. خود زمان اگر مورد تعظيم شد از آن تعظيم بايد عظمت مظروف را درك كرد.

فردا [روز غدیر] زماني است كه نه ظرف، نه مظروف، نه قابل درك است، نه قابل وصف؛ منتها تذكر در حد اين است كه هر حكيم نابغي در حكمت و هر فقيه راسخي در فقاهت، فقط به قصور و تقصير خودش پي ببرد. تعرض در اين حد است.

روزي كه اتفقت كلمة العامة والخاصة و آنچه بهت‌آور است اين است كه خليل- امام لغت- اين كلمه را گفت، گفت: فضليت هر كسي را يا بايد دوست بگويد يا دشمن؛ غير از اين دو نيست، دوستان از ترس، دشمنان از حسد فضائل را مخفي كردند، اما او كه بود كه فضائلش شرق و غرب عالم را غرق كرد.

تاريخ را اگر كسي به دقت بخواند، مي‌فهمد چه بود و چه شد، و اين روز چه جور بنابر كتمانش بود و بعد انقلب به ظهوري كه خطيب بغداد در جلد هشتم تاريخ بغداد - كه كتاب او مرجع متبحرين از محدثين عامه و محققين از مورخين اهل سنت است- در جلد هشتم نسبت به فردا اين حديث را، آن هم از ابي هريره، نقل مي‌كند، و متن حديث اين است و عنايت در كلمه به كلمه‌اي است كه بعد از اين همه ابرها، اين خورشيد همه را آب كرد و به قلم مخالفين، اين جور ثبت شد، هم در تاريخ هم در حديث.

من صام... - وقت نيست فقط ترجمه را مي‌گويیم- كسي كه روزه بگيرد روز هيجدهم ذي الجحه را، كتب له، نوشته مي‌شود براي او صيام ستين شهرا؛ روزه‌ي آن روز برابر است با روزه‌ي شصت ماه. وهو يوم غدير خم، لما اخذ النبي يد علي بن ابي طالب، فقال: الست...، آيا من نيستم ولي مؤمنين. اول اقرار گرفت. قالوا: بلي يا رسول الله! قال من كنت مولاه فعلي مولاه. استثناء ديگر نيست. اين بيان فقيهي محدثي مورخي كه مقبول كل، عند الكل، جامع كل است.

فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لك يا بن ابي طالب، اصبحت مولاي و مولا كل مسلم. اين نه كافي است نه تهذيب. فانزل الله... - معجزه اين است- فانزل الله: "الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا". اين تجلي آن روز و صاحب آن روز؛ بعد از آن همه ظلم و جنايت، روزگاري گذشت و از پشت ابر بيرون آمد و اين چنين تلألؤش از كتاب و سنت عالم را گرفت.

اما خاصه: اين روايت از ابي نصر بزنطي است كه از اصحاب اجماع است، عن الرضا: والمجلس غاص بأهله- همه‌ي حديث فرصت نيست، يك قسمتش اين است- فتذاكروا يوم الغدير. بعد كه نوبت به آن حضرت رسيد، فرمود: ان الله تعالي يغفر لكل مؤمن ومؤمنة ومسلم ومسلمة- در آن روز- ذنوب ستين سنه . ظرف از اين مظروف چه گرفته كه هر مؤمني، هر مؤمنه‌اي، هر مسلمي، هر مسلمه‌اي، فردا[روز غدیر] گناه شصت سالش آمرزيده مي‌شود.

بعد فرمود: آزاد مي‌كند من النار. اهلش بايد بفهمند: بالاتر از ماه رمضان زماني نيست: "شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ "، شهر الله، دعيتم فيه الي ضيافة الله، اما آن ماه با شب قدرش، با آن ليله‌اي كه "لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ" ، با شب فطرش كه شب فطر، شبي است كه خدا از همه‌ي مهمان‌ها در شهر صيام پذيرايي كند، ولي غوغاي فردا به اين حد است كه هم آن ماه، هم ليلة القدرش ،هم ليلة الفطرش، همه در شعاع خورشيد روز غدير محو شده و آنچه عقل را مبهوت مي‌كند اين است:

خدا آزاد مي‌كند از نار در روز غدير، ضِعف، دو برابر آنچه اعتق في شهر رمضان و در ليلة القدر و در ليلة الفطر، والدرهم فيها... درهم حد تضاعفش اين است: "مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ" ، حد اين است، اما در آن روز غوغاي انفاق به حدي است كه قابل وصف نيست. - چون وقت نيست...- والله... اين بيان علي بن موسي است: و الله لو عرف الناس فضل هذا اليوم...، معرفتِ فضيلتِ روزِ غدير، آن كسي كه قلبش ظرفِ معرفت اين روز شد به اين جا مي‌رسد: لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكه؛ جميع ملائكه همه دست مصافحه به اين عارف مي‌دهند كه اين در حدي است كه توانسته فضيلت ظرف را درك كند. اگر درك فضيلت ظرف اين جور خاصيت اكسيري دارد، درك مقام مظروف چه مي‌كند؟

افسوس كه عمر گذشت و كسي او را نشناخت و كسي نفهميد فردا نزديك ظهر در غدير خم چه اتفاق افتاد كه خداوند متعال به آن پيغمبري كه عظمتش در درگاه او به حدي رسيد كه گفت: "سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى" و برد او را، بر بساط قربش نشاند، تا جايي كه "دَنَا فَتَدَلَّى ، فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى"، آن وقت "أوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى" ،اين قدر لطف اما نسبت به فردا فرمان آمد: "يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ". اين جا بايد فهميد فردا چه روزی بود و چه واقعه‌اي افتاد.

بعد كه آن خطبه‌ي غراء را خواند و آفتابي ماهتابي را سر دست بلند كرد و با مردم آن جور احتجاج كرد، جبرئيل نازل شد: "الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ..." ،امروز پسنديدم اسلام را؛ تا او نبود نه اسلام مرضي خدا بود، نه نعمت تمام بود، نه دين كامل بود.

يك حديث است اگر وقت باشد...

يك حديث است كافي است. اين حديث حديثي است كه از جهت فن فقاهت و علم درايت، هر كس به قواعد رجال، به درايت حديث، به روايت حديث، محيط باشد، درك مي‌كند چه حديثي است. اولا: قلت وسائط، چون به حسب احتمالات رياضي هر چه واسطه كمتر، حساب احتمالات رياضي از جهت تخطی از واقع کمتر. اين جهت اولي. جهت ثانيه: عظمت روات حديث: علي بن ابرهيم -امام المفسرين والمحدثين، شيخ شيخ الطائفه الكليني- عن ابيه - ابراهيم بن هاشم موثق به توثيق مسلم حتي از شهيد در مسالك- عن ابن ابي عمير- از اصحاب اجماع- از عمر بن اذنیه- موثق به توثيق همه‌ي قدماء به عنوان عين ثقة وجه من وجوه الطائفه-. سند همچو سندي، عن ابي عبد الله عليه السلام. كيست مظروف؟ از اين حديث بايد فهميد. قرآن را بخوان: "قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ". وقتي عفريت گفت: تخت بلقيس را حاضر مي‌كنم قبل از اين كه از جايت برخيزي، اين بيان خداست:" قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ" ، من آن قدرت را دارم و آن علم را كه به قدري كه پلك بالاي چشمت، يا سليمان، به پايين برسد، تخت بلقيس را حاضر مي‌كنم. گفت و اين كار را انجام داد.

حالا رأس و رئيس مذهب در مقام مقايسه، بيانش اين است: "قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ". او گفت: عنده فقط "علم من الكتاب" است اما اين عنده "علم الكتاب" است. الذي عنده علم الكتاب هو امير المؤمنين. اين جمله اشاره به آن آيه است. فقه حديث اين جاست. اين است كه عقل مبهوت مي‌شود: "قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ". به كجا رسيد كه يك شاهد براي خاتميت شد خدا، شاهد دوم شد علي مرتضي. "قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ". الذي عنده علم الكتاب هو امير المؤمنين، وسئل عن الذي عنده "علم من الكتاب" اعلم ام الذي عنده "علم الكتاب"؟ بعد سؤال شد از امام: آن كسي كه تخت بلقيس را به يك چشم به هم زدن حاضر كرد علم او بيشتر است يا علم علي كه عنده علم الكتاب؟-اين بيان ختم كلام است:- فقال: ما كان علم الذي عنده علم من الكتاب عند الذي عنده علم الكتاب؛ هرگز نبوده علم آن كسي كه عنده علم من الكتاب است در مقابل آن كس كه علم الكتاب نزد اوست الا به قدر ما تأخذ بعوضه بجناحها من ماء البحر؛ به قدري كه يك پشه با بالش آب از دريا بردارد علم آن كسي كه تخت بلقيس را به يك چشم بهم زدن حاضر كرد در مقابل علم علي اين قدر است. اين است.

چه بود اين بحر بي‌پايان. وقتي موسي و خضر به هم رسيدند با آن غوغا، با آن علوم مكنونه، او مستغرق در تورات، او غرق در آن اسرار، يك وقت ديدند مرغي آمد كنار دريايي كه هر دو نشستند، با منقار يك قطره برداشت انداخت يك طرف، يك قطره برداشت انداخت يك طرف، هم موسي ماند هم خضر، آنهايي كه حلّال همه‌ي مشكلات بودند واماندند. ملکی نازل شد، گفت: خواست به شما بفهماند كه بعد از شما پيغمبري مي‌آيد، جانشيني دارد كه علم تو كه موسي بن عمراني و علم تو كه خضر نبي هستي و علم تمام اولين و آخرين در مقابل علم او به قدر اين قطره به اين درياست.

تاریخ: 23-08-1390 شمسی، 17-12-1432 قمری
مکان: مسجد اعظم قم